سرمقاله
محمد عسلی
… ولی چه سود که بیچاره نیست شیرازی
تاریخ ادبیات ایران بدون ادیبان و شاعران شیراز و فارس همانند باغی میماند که سروهای بلندقامتش به چشم نیایند و جویبارهای باطراوتش از بلبلان و نغمهسرایان خالی باشد و نخلهای کریمش بیبار و تنوع میوههایش ناچیز و عشق آتشینش کمشعله و شهرت عالمگیرش کمبها و محققان و پژوهشگرانش از احساس و عشق تهی چرا که به قول مرحوم پدرم که یادش به خیر باد:
تخم معنی کاشت فردوسی، نظامی آب داد
سعدیاش خرمن نمود و حافظش بر باد داد
بسیاری از شعرای بنام از شیراز و شاعران و بزرگان علم و ادب آن بسیار گفتهاند، اما در باره سعدی و حافظ دو ستاره پرفروغ آسمان ادب ایران گاه به حسادت دم زدهاند تا بدانجا که همام تبریزی این چنین سروده است:
«همام را سخن دلپذیر و شیرین است
ولی چه سود که بیچاره نیست شیرازی»
و شاعر دیگری نیز گفته است:
«نازش سعدی به خاک پاک شیراز از چه بود
گر نمیدانست باشد مولد و مأوای من»
نتیجه آنکه هر چند قدر و سهم حافظ و سعدی در فصاحت و بلاغت در کلام و شعر برای شیراز و شیرازی تا به حدی است که بیشتر جهانگردان و پژوهشگران شیراز را به سعدی و حافظ شناسند و برای زیارت بارگاه آنان از هزاران کیلومتر فاصله خود را به این دیار میرسانند، اما شیراز را هوایی بوده فرحانگیز و خاکی مشکبیز با مردمانی که به قول یکی از جهانگردان فرانسوی روی قالیهای زیبا راه میروند و شعر میسرایند، طنز میگویند وگوی عشق میبازند و به شهرشان مینازند.
دکتر لطفعلی صورتگر در غزلی زیبا و ماندنی شیراز را چنین معرفی میکند:
«هر باغبان که گل به سوی برزن آورد
شیراز را دوباره به یاد من آورد
نازم هوای فارس که از اعتدال آن
بادام بن، شکوفه مه بهمن آورد
من در کنار باغ کنم ساعتی درنگ
تا دلنواز من خبر از گلشن آورد…»
بگذریم از آنکه حافظ و سعدی تا چه میزان از زادگاه و مولد خود سخن گفته و زبان به تعریف گشودهاند. سعدی سروده است:
ز خاک سعدی شیراز بوی عشق آید
هزار سال پس از مرگ او گرش بویی
آنچه مهم است اینکه شیراز کنونی را چگونه توصیف کنیم؟
و اما بعد:
کوچه پسکوچههای قدیمی رها شده و دخمههای هولناکی که در بافت قدیم جایگاه معتادان و بریدگان از زندگی است همانند پاهای زشت طاووسی میمانند که بالهای زیبایش را در غرب و شمال غربی شیراز گشوده و گردن بلندش را نیمخیز در مرکز شهر زیر بار ترافیک، ساختمانهای بدقواره، خیابانهای پرفراز و نشیب و جویبارهایی که از وسط خیابان به آبگیرهایی مانندهاند که حاصل کند و کوبهای رها شدهاند.
حال اگر هر شاعر باذوقی بخواهد توصیف از این دیار دهد جز آنکه نظر به گذشته کند از حال مطلبی برای گفتن ندارد.
شیراز را در موضوع انشاء دانشآموزان به توصیف گذاریم و بخوانیم نوشتههای دانشآموزان شمال و جنوب و غرب و شرق شیراز که توصیفات آنان هیچ تناسب و تشابهی به هم ندارند. جز آنکه بگویند ما سعدی داریم؛ حافظ و شاهچراغ داریم؛ مساجد و بناهای قدیمی چنین و چنان داریم؛ تخت جمشید و پاسارگاد داریم…
سؤال؟
ما با شیراز این زادگاه بزرگان دین و دانش و هنر و اندیشه و فلسفه و اخلاق چه کردهایم؟
کدام بنای جدید تاریخی ساختهایم که برای آیندگان افتخار باشد؟
کدام سرو ناز را در کنار جوی پرآب زلال به تماشا گذاشتهایم؟
کدام شاعر معاصر میشناسیم که از بنفشه و نرگس و سمن گفته باشد؟
کدام فیلسوف باذوق سراغ داریم که طرحی نو درانداخته و حجاب از چهره ناگفتهها برداشته باشد؟
خیابانهای عریض و طویل، پلها و فروشگاههای بزرگ همه خوب و بجایند اما اینکه چه کم داریم و چه نکردهایم. سؤال اینجاست.
آیا در تبریز، اصفهان و یزد شاعری سراغ داریم که باز هم بسراید:
همام را سخن دلپذیر و شیرین است
ولی چه سود که بیچاره نیست شیرازی
والسلام
- سه شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۵
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۳ آذر ۹۵