• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۲۵ آذر ۹۵

سرمقاله

محمد عسلی

موضوع انشای امروز

پیامبرتان را چقدر دوست دارید؟

من پیامبرم را ندیده‌ام؛ از اخلاق و خصوصیات رفتاری او بی‌اطلاعم، فقط با نام ایشان آشنایی دارم و اینکه گفته‌اند: دروغ نگویید، ولی من و هر کس می‌شناسم دروغ می‌گوییم. دروغ یک عادت شده است. فرموده‌اند که ظن و گمان بد به دیگران از گناهان کبیره است، ولی نمی‌دانم چرا اینقدر به یکدیگر بدبین هستیم و بدون آنکه چیزی دیده باشیم و یا سخن نامربوطی شنیده باشیم به دیگران و به هم ظنین و بدبین هستیم. گفته‌اند: به یکدیگر کمک کنید و با هم دشمنی نکنید، ولی می‌بینم که عده زیادی از مسلمانان با هم دشمن شده‌اند تا آنجا که یکدیگر را به قتل می‌رسانند.

گفته‌اند: اخلاق و رفتار نیکو داشته باشید و از خدا بخواهید شما را به راه راست هدایت کند. ما دلمان می‌خواهد خُلق و خوی خوب و زیبا داشته باشیم، اما نمی‌دانم چرا همیشه عصبانی هستیم و به سادگی یکدیگر را تحمل نمی‌کنیم.

می‌گویند خداوند در قرآن فرموده‌اند: که ای محمد (ص) به راستی که تو دارای خُلقی عظیم هستی و بر تو مبارک باشد که بهترین خلق خدا هستی.

معلمان ما بارها گفته‌اند که یکی از صفات برجسته پیامبر اسلام (ص) امانتداری است و به همین جهت ایشان را صفت امین داده‌اند ولی نمی‌دانم چرا کسانی که برای پیامبر حاضرند جان هم بدهند گاه در امانت خیانت می‌کنند.

نمی‌دانم چرا این همه صفات خوب را از پیامبران سراغ داریم اما فقط قسم خوردن را با نام ایشان یاد گرفته‌ایم آن هم بعضی وقت‌ها قسم دروغ را بر راست ترجیح می‌دهیم.

نمی‌دانم چرا ما مسلمانان که نام خود را محمد گذاشته‌ایم از صفات و اخلاق محمد (ص) بی‌بهره‌ایم؟

یکی از کاسب‌های معروف نزدیک خانه‌مان را می‌شناسم که به مکه و مدینه رفته و عکس خودش را که در مقابل مسجدالنبی و مسجدالحرام ایستاده داخل قاب گذاشته و به دیوار آویزان کرده؛ مدام ذکر هم می‌گوید و چنین می‌نماید که مسلمان درست و حسابی است ولی پول نزول می‌دهد؛ کم‌فروشی هم می‌کند؛ قسم دروغ هم می‌خورد و می‌داند که نزول و ربا در اسلام حرام است و می‌داند که در قرآن آمده وای به حال دروغگویان و می‌داند که قسم دروغ کفاره دارد و کم‌فروشی هم عقوبت بدی به دنبال دارد. او دیپلم گرفته و صحبت‌های خوبی می‌کند اما هر آنچه می‌داند، عکس آن عمل می‌کند.

پسر همسایه ما که جوان برومند و صادقی بود و هیچ حرکت بدی از او ندیدم سال‌ها پیش رفت به جبهه جنگ و در عملیات والفجر شهید شد. مادرش بارها گفته: او حتی یک بار دروغ او را نشنیدم؛ پسر پاکی بود. کتاب هم بسیار خوانده بود؛ انشاء خوبی هم داشت. او و مادربزرگش عاشق پیامبرشان بودند. وقتی مادربزرگش سجاده نمازش را پهن می‌کرد پسر همسایه ما از شاخه درخت یاس حیاطشان گل می‌چید و می‌ریخت روی سجاده مادربزرگ. یعنی راستگویان شهید شده‌اند؟

من نمی‌دانم چرا معلم تعلیمات دینی ما همیشه دیر سر کلاس حاضر می‌شد و دلش می‌خواست زود برود اما مدام ما را به نظم و وفای به عهد سفارش می‌کرد.

به نظرم خیلی از ما پیامبرمان را نمی‌شناسیم و یا از سنت و سیره ایشان بی‌اطلاعیم و یا برعکس خیلی از حال و احوال ایشان مطالعه کرده‌ایم؛ اما عامل به دانستنی‌هایمان نیستیم. همیشه دلمان می‌خواهد دیگران دروغ نگویند؛ راست کردار باشند؛ کلاهبرداری نکنند اما به قول قرآن دیگران را به نیکی دعوت می‌کنیم و خودمان به آنچه می‌گوییم عمل نمی‌کنیم؛ به این طرز اندیشه و فکر می‌گویند: «فرهنگ شفاهی» یعنی خوب حرف بزنیم؛ حرف‌های خوب بزنیم اما در رفتار و کردارمان از آنچه گفته‌ایم خبری نباشد.

فرقی نمی‌کند کارگر باشیم یا کارفرما، رئیس باشیم یا مرئوس، دانش‌آموز باشیم یا معلم و دبیر و آموزگار، دانشجو باشیم یا استاد، اسلام برای همه ما یک قانون، یک روش و یک هدف مشترک آورده و ما را ملزم به رعایت آن کرده است. اسلام برای دروغگویان استثناء قائل نشده؛ حال این سؤال برای من بی‌پاسخ مانده است که میشود اسماً مسلمان بود و رسماً نبود؟ می‌شود یک مقدار کم مسلمان بود و بیشتر نبود؟

آیا مسلمانی نسبی است؟ آیا مسلمانی یک قالب از پیش تعیین شده‌ای است که ما باید در آن جا بگیریم و یا ما یک قالب هستیم که اسلام باید در آن جا بگیرد؟ یعنی آنقدر کوچکش کنیم که در قالب و ذهن کوچک ما جا بگیرد؟

من پیامبرم را خیلی دوست دارم اما دروغگویان را دوست ندارم.

و اما بعد.

اگر من معلم کلاسی باشم که این انشاء را تصحیح میکنم به این شاگرد چه نمرهای باید بدهم؟

پاسخ سؤالات او را چگونه بدهم؟

آیا به او بگویم تو راستگو و درست کردار باش، اما کاری نداشته باش که دیگران راستگو و درست کردار هستند یا نه،  کار درستی کرده‌ام؟

خواننده گرامی یک سؤال و یک پاسخ در پایان این بحث ضرورت دارد. و آن اینکه ما مسلمان واقعی یا غیرواقعی داریم؟

یعنی اگر کسی مسلمان غیرواقعی باشد در آن حقیقی هست؟ یعنی می‌شود صرفاً به نام، مسلمان بود؟

افسوس که تمام معضلات و مشکلات کنونی ما از نامسلمانی ماست و نه از مسلمانی ما زیرا اگر عامل به اسلام باشیم نه کلانتری لازم داریم، نه دادگاه، نه زندان و نه مجازات چون مسلمانی یک سیستم معنوی خودکار است که وقتی مغز به آن فرمان می‌دهد این سیستم کار می‌کند. اما اگر باوری نباشد که مغز از آن فرمان بگیرد، مغز همان فرمانی می‌دهد که ناباوری را عمل کند. یعنی دروغ بگوید تا خلاص شود؛ خیانت کند تا به هوای نفس پاسخ دهد؛ ریا کند تا فریب دهد.

و اما بعدتر:

آیا برای مسلمان شدن نباید پیامبران را بشناسیم و به آنچه گفته عمل کنیم؟

میلاد پیامبر بر تمام مسلمانان صادق مبارک باد.

والسلام

Comments are closed.