یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
حالا حکایت ماست
خشکسالی با چنگ و دندان نشان دادن های سریالی که طی چند سال اخیر شاهد آن هستیم، دورنمای سالی که در آن قرار داریم را بحرانی تر از همیشه توصیف می کند. اصولاً جنس بحران های طبیعی با بحران های سیاسی و اقتصادی متفاوت است. لذا نسخه هایی که برای مقابله با بحران های سیاسی و اقتصادی پیچیده می شود نیز با راهکارهایی که لازم است برای عبور از بحران های طبیعی نظیر خشکسالی اندیشیده شود نیز تفاوت های اساسی دارد. در بحران های سیاسی و اقتصادی معمولاً نقش خطای انسانی پررنگ تر است و چه بسا روی کم و کیف بازیگران میدان سیاست و دست اندرکاران امور اقتصادی تأثیر اجتناب ناپذیری داشته باشد، اما در مورد بحران های طبیعی، درجه ی تسلیم پذیری مردم در برابر مقدرات طبیعی بیشتر است و به همین میزان همراهی و تبعیت آنها از سیاست های پیشگیرانه و احیاناً بازدارنده جدی تر و گسترده تر خواهد بود. هر چند نمی توان نقش خطاهای انسانی را در وخامت پدیده ی کم آبی انکار کرد. اما چالش های نظری و نیش و کنایه های رسانه ای تأثیر چندانی در وضعیت به وجود آمده برای آب ندارد. از این رو با گلایه از صدور مجوزهای بی رویه برای احداث چاه های عمیق و عدم اعمال مدیریت صحیح مصرف آب ظرف سال های گذشته نمی توان چیزی را تغییر داد.
آنچه مسلم است خیمه زدن خشکسالی در فارس در آینده ای نزدیک نه تنها جایگاه این استان را در بحث قطب کشاورزی بودن به چالش خواهد کشید بلکه شاهد مهاجرت روزافزون روستائیان به شهرها و مرکز استان خواهیم بود، مگر این که سازمان جهاد کشاورزی فارس برنامه ی قابل دفاعی برای تغییر الگوی کشت، نحوه ی آبیاری مزارع و همچنین در نظر گرفتن اولویت ها پیرامون تعیین سهم آب آشامیدنی و کشاورزی داشته باشد.
متأسفانه ساز و کارهای تعریف شده برای نحوه ی مصرف آب خصوصاً در شهرستان های استان و کلانشهر شیراز به گونه ای است که آبیاری باغچه ها و خانه های ویلایی و بزرگ تفکیک شده و متمایز نیست و در اغلب خانه های واقع شده در محدوده ی شهرها مردم از آب تصفیه شده و پرهزینه برای آشامیدن، شستشو و همچنین آبیاری درختان استفاده می کنند، ضمناً اغلب مردم خصوصا آپارتمان نشین ها برای مقابله با کم فشاری آب از منبع استفاده می کنند که آب آن توسط پمپ به طبقات مختلف هدایت می شود و به همین دلیل همواره چند صد میلیون لیتر آب ذخیره در منبع موجود در خانه ها داریم و حتی در برخی از آپارتمان ها برای هر طبقه یک منبع گذاشته اند.
اخیراً در خبرها آمده بود که بناست برای مشترکین پر مصرف هزینه ی اضافی در نظر بگیرند که البته هر چقدر هم بالا باشد با ارزش واقعی آب تناسبی ندارد و جنبه ی بازدارندگی آن نیز خیلی جدی نیست.
همراه کردن کشاورزان برای تبعیت از الگوی کشت و همچنین راغب کردن آنها برای استفاده از ابزارهایی که در امر آبیاری مکانیزه و قطره ای به آنها کمک می کند نیز مستلزم اعمال سیاست های تشویقی و صرف هزینه و حضور تمام وقت کارشناسان و مهندسین کشاورزی و تکنسین ها در روستاها و فعال کردن کانون ها و هسته های نظارتی برای جلوگیری از حفر چاه های عمیق است که خود می تواند به منزله ی انقلابی در کشاورزی در مناطق کم آب باشد به طوری که کشاورزان ملزم به رعایت آن حتی در سال های پرآبی نیز باشند.
بی تردید تا زمانی که شاهد اعمال سیاست های بازدارنده در این زمینه نباشیم کشاورزان بحران کم آبی را درک نخواهند کرد و روز به روز به عمق چاه ها افزوده می شود و با نهایت تأسف باید گفت که برخی از کشاورزان تلاش می کنند با پرداخت رشوه به ناظران حق سکوت بدهند و کماکان با همان رویه گذشته به بحران پیش رو دامن بزنند.
اشتهار برخی از مناطق به تولید محصولات منحصر به فرد و پر مشتری مثل برنج کامفیروز، انجیر استهبان، لیموی جهرم، انار ارسنجان و… موجب گردیده که برخی باغداران و کشاورزان با خرید آب و حمل آن توسط تانکر به هر قیمتی هم که شده محصول خود را تولید کنند و تنها اتفاقی که می افتد این است که قیمت این محصولات افزایش می یابد اما خسارات ناشی از استخراج آب از اعماق زمین و خالی شدن سفره های زیر زمینی کماکان به قوت خود باقی است. زیرا اگر قرار باشد چنین آبی را از راه های دور بیاورند قیمت آن سر به فلک می زند و مقرون به صرفه نیست بنابراین از آب همان منطقه برداشت می شود. به همین دلیل دشت کوار، دشت ارژن و مرودشت و دشت مرغاب روزهای سیاهی پیش رو دارند. فارس در طول سالیان دراز چندین بار خشکسالی را تجربه کرده ولی هیچ گاه تا این اندازه شاهد خشک شدن تالاب ها و دریاچه ها و فرونشست زمین نبوده زیرا کشاورزان برای عبور از خشکسالی قادر به حفر چاه های عمیق چند صد متری به وسیله ی دستگاه های مدرن نبوده اند با قاطعیت می توان گفت که این دستگاه ها برای مناطق خشک و نیمه خشک حکم سم مهلک را دارند. در گذشته کشاورزان ساکن در مناطق خشک و نیمه خشک متناسب با دبی و میزان خروجی آب قنات ها و سهمی که هر کسی می توانست از آن داشته باشد مبادرت به کشت و زرع می کردند و حتی در مواردی از ترشحات تدریجی کوزه برای تأمین آب صیفی جات بهره می گرفتند اما اکنون دریاچه پریشان قربانی تولید گوجه فرنگی برای پاسخگویی به نیاز بازار شده است. خشک شدن دریاچه پریشان یعنی خشک شدن هوای منطقه و تغییر اکوسیستم و نابودی پوشش های گیاهی و جای خالی پرندگان مهاجر و آبزیان و بی رونقی گردشگری و از بین رفتن مناظر بدیع طبیعی و خیلی چیزهای دیگر…
راستش را بخواهید ما ظرف چند دهه ی گذشته شاهد نوعی مدیریت غیر اصولی و باری به هر جهت و فاقد دوراندیشی در بحث کشاورزی و آبخیزداری و آبخوان داری بوده ایم که با پشت کردن به شیوه های سنتی سلوک با طبیعت همراه بوده است. نابودی بخش اعظمی از جنگل های شمال، خشک شدن دریاچه ارومیه، کم آبی زاینده رود، وضعیت اسفبار دریاچه بختگان و پریشان و مهارلو و قلع و قمع درختان بلوط و احداث سدهای غیر اصولی و… همه و همه دستاورد مدیریت هایی است که تنها به دنبال رکوردشکنی در تولید محصول بوده اند. زمانی بود که نمایندگان مجلس آمار حفر چاه های عمیق در زمان تصدی نمایندگی مردم را در صدر بیلان کاری خود قرار می دادند. در واقع چنین افرادی برای ما قانون تصویب می کردند یا مدیر نصب می کردند! حالا که بحران خشکسالی دندان نشان داده عده ای زیر درخت چه کنم نشسته اند و محاسن را معایب تشخیص داده اند مجبورند برای کاستن از عمق فاجعه ی پیش رو تیغ لودرها را تیز کنند و خاک در دهان چاه های حفر شده بریزند. هر چند جلو ضرر را هر کجا بگیریم نفع است اما چه نفعی. نقل کرده اند که پارچه فروشی عازم مکه بود، ناگزیر دکانش را به غلام سیاه خود سپرد. غلام نیز برای آن که شایستگی خود را به رخ اربابش بکشد تمامی پارچه ها را نقد و نسیه فروخت. ارباب پس از بازگشت چرتکه اش را برداشت و به دکان رفت. دید که تمامی پارچه ها را فروخته ابتدا به او هزاران احسنت و آفرین گفت و سپس مشغول محاسبه گردید و متوجه شد که نصف بیشتر پارچه ها را نسیه داده و نام بسیاری از بدهکاران نیز مشخص نیست. در حالی که از عصبانیت خونش به جوش آمده بود غلامش را دید که با چهره ای خندان و حق به جانب کاسه ماستی به دست گرفته و به دکان نزدیک می شود. خشمگین به سوی غلام رفت، کاسه ی ماست را از او گرفت و محکم به صورتش کوبید، خون از صورت غلام جاری شد اما درآمیخته شدن ماست سفید با خون قرمز و رنگ سیاه غلام او را به خنده واداشت. غلام که تصور می کرد اربابش از محاسبه سود حاصل از فروش پارچه ها می خندد گفت: با این همه سود که برده ای چرا نخندی و شاد نباشی؟! حالا حکایت ماست
- شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۵
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۱ دی ۹۵