• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۱۶ دی ۹۵

سرمقاله
محمد عسلی
نگاهی شفاف به حجاب
انسان اجتماعی و مدنی بالطبع به علت اراده آزاد معمولاً قانون‌گریز و قانون‌ستیز است به ویژه وقتی که قوانین را با معیارهای فرهنگی، اخلاقی و علائق خود همسو و هماهنگ نمی‌بیند.
یکی از موارد چالش برانگیز در جامعه ما مسأله حجاب است. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی که رژیم پهلوی سعی در ترویج فرهنگ بی‌حجابی و آزاد گذاشتن زنان برای انتخاب هر مدل از لباس با هر نوع حضور و رفتاری در اجتماعات و تعاملات اجتماعی داشت زنده‌یاد شهید مطهری در کتاب مسأله حجاب سعی بر آن داشت حجاب را به عنوان یک ارزش در جوامع انسانی به منظور پرهیز از تحریک احساسات جنسی و حفظ عفت زنان مطرح کند و عواقب نامطلوب فرهنگ برهنگی را گوشزد نماید.
در آن زمان جو غالب بر آن بود که حضور زنان در محیط‌های کاری و شغلی بدون رعایت حجاب پذیرفته‌تر جلوه کند. از جمله تمایلات دختران و زنان به منظور جذب شدن در محیط کار و حضور در مراودات اجتماعی با تأسی به مد و مدگرایی که بیشتر از طریق رسانه‌های داخلی به تقلید از تبلیغات و فرهنگ کشورهای اروپایی تشویق و تبلیغ می‌شد، فرهنگ بی‌حجابی و بدحجابی بود که نهایتاً با نمایش تصاویر سینمایی و فیلم‌های مبتذل به «پذیرش برهنگی و تن نیمه عریان» انجامید.
از آنجا که معمولاً یکی از ویژگی‌های بسیاری از زنان و بیشتر دختران جوان خودنمایی است، تقلید کورکورانه از مد و مدگرایی به عنوان یک ارزش مبتنی بر تجددخواهی در میان مردان و زنان رواج یافت به گونه‌ای که زنان باحجاب و چادری را اُمل، فناتیک، خرمقدس و غیراجتماعی قلمداد می‌کردند مضافاً اینکه مدارس دخترانه هم فرم لباس مدرسه‌ای دختران را بعضاً دامن کوتاه، یقه باز با آستین بلند یا کوتاه بدون روسری و جوراب سفید طراحی و اعلام می‌کردند.
در آن شرایط بودند زنان و دخترانی از خانواده‌های مذهبی و سنتی که مصمم به پوشیدن چادر و حفظ حجاب شدند و از ممانعت کنندگان هم کاری برنمی‌آمد.
وقتی انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، بسیاری از زنان و دختران به منظور احترام به جو حاکم و نظام جمهوری اسلامی حجاب کامل را پذیرفتند اما عده قابل توجهی هم یا با اکراه پذیرفتند و یا در این مسیر لجاجت‌های بسیار کردند.
تضاد سنت و مدرنیته که هم جنبه‌های دینی و اخلاقی و هم نوع برخورد در تعاملات اجتماعی را به چالش کشیده موجب شده نظریه پردازان و کارشناسان مسایل اجتماعی علت اختلاف سلیقه‌ها در نوع پوشش را بررسی و اظهار نظر نمایند.
ماحصل کلام اینکه نه رضاشاه توانست مسأله حجاب را با دامن زدن به بی‌حجابی حل کند و به زور چادر و روسری از سر زنان بردارد و نه جمهوری اسلامی توانست به زور همه را ملزم به رعایت حجاب کامل کند هر چند یکی طریقه غربیان انتخاب کرده بود و دیگری طریقه اسلام را.
نتیجه آنکه برای حفظ حرمت حجاب و عفت و پاکدامنی و جا انداختن ارزش‌های اسلامی ما به یک فرهنگ‌سازی جامع نیاز داریم که تاکنون از آن غفلت ورزیده‌ایم.
فرهنگ‌سازی که در آن ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و ویژگی‌های فرهنگی و سنتی اقوام ایرانی در آن دیده شود.
به عنوان مثال لباس‌های خوشرنگ محلی اقوام ایرانی و عشایر نه تنها حجاب کامل به نظر می‌رسند بلکه زیبا و دوست داشتنی هم هستند که متأسفانه با متحدالشکل کردن لباس‌های زنان و مردان، ما از آن فاصله گرفته‌ایم و گرفتار یک تضاد در انتخاب لباس شده‌ایم.
به عنوان مثال کت شلوار و پیراهن غربی‌ها را برای مردان پذیرفته‌ایم اما کت و دامن زنان را نه و به جای آن مانتو بلند و شلوار همراه با چادر و روسری را شایسته حجاب زنان ایران دانسته‌ایم.
هر چند ایرادی بر این حجاب به لحاظ فرم و پوشش نیست. اما تناسبی با لباس مردان و آزادی آنها ندارد.
یعنی ما خواستیم راه رفتن کبک را از غربی‌ها بیاموزیم راه رفتن خودمان هم فراموش کردیم.
نکته مهم‌تر آنکه زنان تنوع‌طلب‌تر از مردان در انتخاب پوشش هستند، چادر سفید و رنگی به لحاظ پوشش تفاوتی با چادر سیاه ندارد، اما چادر سیاه مرسوم شده هر چند بسیار گران‌تر از چادرهای رنگی است و بسیاری از خانواده‌ها قدرت خرید آن را ندارند ضمن این که در هیچ دوره‌ای از تاریخ حتی دوران بعثت و پس از آن به لحاظ پوشش لباس جوامع اسلامی و غیراسلامی یکدست نبوده‌اند.
موضوع فرم و شکل پوشش یک مسأله است و باور و اعتقاد به آن که آن را رفتار کیفی می‌نامیم مسأله‌ای دیگر که نباید با هم در تضاد باشند.
کسی که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به حجاب کامل باور داشته، امروز هم باور دارد؛ اما کسی که اضطراراً یا اجباراً تن به آن داده به دنبال فرصت می‌گردد تا خود را از آن خلاص کند.
تنها نوع برخورد مسئولین فرهنگی و حکومتی است که می‌تواند باورها را قوت بخشد و یا تضعیف کند.
رفتار خشن و بگیر و ببند راه به جایی نمی‌برد جز آنکه ایجاد روحیه لجبازی کند و حالت دفاعی را تقویت نماید.
بسیاری از مسئولین انقلابی و متدین مذهبی را می‌شناسیم که نتوانسته‌اند دختران خود را موظف به رعایت حجاب کامل کنند و برعکس.
اشکال عمده در ارزشگزاری نیست زیرا همه زنان و دختران می‌دانند و اصالتاً به آن رسیده‌اند که بی‌حجابی یا بدحجابی آنها را آسیب‌پذیرتر می‌کند و چشمان طماع به دنبال آنهاست. اما ناگفته نماند که رفتار و برخوردهای آنها و تمایلاتشان در اجتماع اعم از باحجاب‌ها و بی‌حجاب‌ها تعیین کننده راه درست یا انحرافی است زیرا نمی‌توانیم حکم کنیم که هر زن یا دختر باحجاب کاملی هم عاری از انحراف اخلاقی است.
و اما بعد:
راه نجات چیست؟
آیا آزادی در پوشش چالش‌ها و تضادها را ریشه‌کن می‌کند؟
اگر چنین است؛ چرا در زمان شاه که آزادی پوشش بود جامعه دچار تضاد اخلاقی بود؟
آیا تغییر در روش و فرهنگ‌سازی و ارائه الگوهای مناسب و زیبا و تشویق زنان و دختران به انتخاب آنها تأثیر کوتاه یا بلندمدت دارد و می‌باید به آن توجه کنیم؟
آیا ترغیب و تشویق به پوشیدن لباس‌های محلی و به اصطلاح مد کردن آنها با توجه به گرانی مواد اولیه می‌توان آن را رافع اختلاف سلیقه‌هاست؟
و یا موضوع را می‌باید در فرهنگ تمایلات و خواسته‌های مردان هم جستجو کرد که برای انتخاب همسر همه به دنبال دختران عفیف و نجیب هستند اما بعضاً در دامن زدن به فساد و انحراف دختران و زنان از یکدیگر سبقت می‌گیرند.
مشکل عمده انتخاب زنان برای پوشش نیست؛ بلکه نگاه و تمایلات مردان جوان هم شرط است. اینکه فهم کنند چگونه می‌توان در حفظ حرمت و عفت و پاکدامنی زنان و دختران دست به دست هم داد و جامعه را از لوث آلودگی‌ها پاک کرد. زیرا حجاب هدف نیست؛ وسیله است. هدف پیشگیری از انحراف و آلودگی‌هاست. تنوع‌طلبی مردان زنان را بیشتر راغب به تنوع‌طلبی می‌کند و نمی‌توان یکی را مجاز دانست و دیگری را منع کرد هر چند به لحاظ شرعی جایز باشد زیرا شرع مقدس اسلام، تفاوت را می‌پذیرد اما تبعیض را منع می‌کند.
در شرایط فعلی ما نیاز به خانه‌تکانی فرهنگی و دیدگاه‌های سلیقه‌ای داریم. اینکه اعتماد عمومی را به دستورالعمل یا روشی جلب کنیم و یا اینکه به طور طبیعی و غیرمستقیم مبلغ خوب و تأثیرگذاری باشیم.
والسلام

Comments are closed.