• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۶ دی ۹۵

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
سیر در دنیایی دیگر
برخی از واژه ها و اصطلاحات در دنیای سیاست از معنای متعارف خود پیروی نمی کنند. همین واژه «مرگ»که در ردیف پرکاربردترین واژه هاست را در نظر بگیریم! ما هرگز نمی توانیم یک انسان مرده را با یک کشور مرده مقایسه کنیم، زیرا علائم حیاتی یکسانی ندارند. وقتی ما می گوییم «مرگ بر آمریکا» منظورمان ویران شدن خاک آن کشور نیست، یا خراب شدن خانه ها بر سر ساکنان و شهروندان آمریکایی! قاعدتاً منظور ما باید نظام و سیستم حاکم بر آن کشور باشد یعنی همان نظام سرمایه داری؛ هر چند مشخص نیست آنچه در زمان تلفظ این واژه به ذهن گوینده آن خطور می کند یک آرزوست، یک دعاست یا عصاره ی یک عزم ملی که ریشه در نفرتی تاریخی دارد! اگر نگاهی توأم با تأمل به این جمله ی کوتاه اما پر بسامد داشته باشیم درمی یابیم که حق آن به خوبی ادا نشده و از کنار آن سرسری عبور کرده ایم. اغلب مردم در این رابطه توجیه نیستند یعنی رفتارشان این گونه گواهی می دهد. کینه ی ژاپنی ها نسبت به آمریکا از ما بیشتر است. اما میزان خشم آنها نسبت به آمریکا را باید در رفتارشان جستجو کرد نه شعارهایشان. مردمی که لباس های دوخت ترکیه می پوشند و خورشت خود را با گوشت برزیلی که در ظروف فرانسوی و روی گاز ایتالیایی می پزند، همراه با برنج هندی می خورند و همزمان روبروی تلوزیون ساخت کره می نشینند و با اشاره ی انگشت کانال های خارجی را رصد می کنند و در عین حال شعار مرگ بر آمریکا چه احساسی را به شاهدان عینی منتقل می کنند. چینی ها زمانی می گفتند تا زمانی که خودمان کفش تولید نکنیم پابرهنه راه می رویم و هم اکنون نیز با وجود برخورداری از دومین اقتصاد جهان از ما ساده زیست تر هستند! بسیاری از کشورهای تولید کننده کالاهای مصرفی ما چراگاه تراست ها و کارتل ها و غول های سرمایه دار آمریکایی هستند؟ چین و آمریکا دو رقیب بزرگ اقتصادی هستند که سایه ی یکدیگر را با تیر می زنند اما در عین حال در سال ۲۰۱۴ معادل ۵۵۵ میلیارد و ۱۰۰ میلیون دلار تجارت متقابل داشته اند و در همین سال از ۱۲۸ میلیارد دلار سرمایه خارجی جذب شده در چین، شرکت های آمریکایی سهم قابل توجهی داشته اند و معلوم نیست که ما با خرید کالاهای چینی ظرف سال های گذشته خصوصاً در جریان تحریم ها که ظاهراً رابطه تجاری کم رنگی با آمریکا داشته ایم و مرگ بر آمریکا گفته ایم، چند میلیارد دلار از طریق خرید کالاهای چینی به حساب شرکت های آمریکایی واریز کرده ایم، در حالی که گاهی حتی تسبیح و سنگ قبرمان هم از چین وارد می شود! در چنین شرایطی اگر یک اقتصاددان آگاه به مناسبات و تعاملات مالی و پولی جهان نبض اقتصاد ما را بگیرد، چه تحلیلی از علائم حیاتی آن خواهد داشت و یا اساساً در بحث اقتصاد سیاسی ما تا چه اندازه در دنیا جدی گرفته می شویم. در حد یک طعمه چموش و سرگران که گرگ ها و کفتارها با دوانیدن و خسته کردن و تحریم و محاصره لقمه لقمه اش می کنند یا یک شکارچی قوی که حق خودش را می گیرد؟
به نظر می رسد همان گونه که عزمی بین المللی پشت سر تداوم حیات نظام سرمایه داری آمریکاست، بار به زانو درآمدن آن باید بر دوش کشورهای زیادی باشد نه این که کشورهایی محدود تاوان آن را بدهند. امپریالیسم امروز و دیروز شکل نگرفته و بنای آن بر ستون هایی استوار است که متزلزل کردن آن به مثابه ی ویران کردن ساختمانی است که با فرو ریختنش موجودیت صدها ساختمان دیگر را تهدید می کند و به حیوانی وحشی و قدرتمند شباهت دارد که پس از هر شکار صدها کفتار را نیز سیر می کند.
اما همین آمریکا به همان اندازه که به دوستان و هم پیمانان خود متکی است، چشم امید به تداوم دشمنی دشمنانش نیز دارد. چرا که بدون داشتن دشمن احساس امنیت نمی کند. نظام سرمایه داری همزاد دشمنان خود است. اروپایی ها پس از مهاجرت به آمریکا و رودررویی با سرخپوستها میگفتند: «بهترین سرخپوست یک سرخپوست مرده است» و با همین جمله ی نمادین، حیات خود را با مرگ دشمنان یا چیرگی بر آنها گره زده اند. سالیانه افراد ثروتمندی از سراسر جهان منجمله ایران پول حاصل از سال ها تلاش خود را در بورس این کشور سرمایه گذاری می کنند که اغلب به تقویت شرکت های چند ملیتی می انجامد یعنی همان شرکت هایی که استخراج معادن، خرید و پالایش نفت و تولید و توزیع و فروش را در سراسر جهان به انحصار خود درآورده اند و کشورهایی نظیر ایران مصرفشان بر تولیداتشان می چربد خریدار کالاهای آنها هستند و در عین حال با کینه ای عمیق می گویند مرگ بر آمریکا! با این توصیف «مرگ بر آمریکا» چگونه محقق خواهد شد، در حالی که نظام سرمایه داری در سراسر جهان ریشه دوانیده و برخی از کشورها را نیز در منافع حاصل از غارت کشورهای جهان سومی سهیم کرده است.
تصور کنید پدر و مادری ایرانی را که از ابتدای ازدواج و بچه دار شدن به هر دری زده اند تا مسکن و خوراک و پوشاک و هزینه ی تحصیل فرزندشان را فراهم کنند و دست آخر او را با چندین هزار دلار که در خوش بینانه ترین وضعیت با عرق جبین و اضافه کاری چند ده ساله پس انداز شده، راهی آمریکا کرده اند تا دانش و تجربه و جوانی خود را در خدمت نظام سرمایه داری قرار دهد، چنین خانواده ای که مقصر هم نیستند، چه درکی از وطن و هویت ملی دارند و اگر به چنین کاری تن ندهند چگونه می توانند پاسخگوی آینده ی فرزندشان باشند، چه شغلی را به او پیشنهاد می دهند و چگونه می خواهند او را از آفاتی نظیر اعتیاد و انحراف و رویکرد به قاچاق در امان نگه دارند چرا ما از مردم عادی سخن می گوییم در حالی که برخی از فرزندان مسئولین نیز ساکن آمریکا و اروپا هستند!
از یک منظر نه تنها آمریکا و انگلیس، بلکه تمامی کشورهایی که به ثروت های ملی و سرمایه های انسانی ما چشم طمع دوخته اند رقیب ما هستند. جنگ واقعی که ما شاهد آن هستیم آمیزه ای از نبرد فرهنگی و اقتصادی است. حتی پاکستان و افغانستان که ظاهراً با ما مشکلی ندارند نیز برای دستیابی به دلار با سازماندهی باندهای مواد مخدر سلامتی جسمی و روحی جوانان ما را تهدید می کنند و هر زمان که تحت فشار باشند مرزهای خود را برای خلاص شدن از جوانان بیکارشان رها می کنند تا به سهل الوصول ترین کارها در ایران بپردازند و به بحران بیکاری در کشور ما دامن بزنند خداوند هم در قرآن شیطان را دشمن آشکار انسان معرفی می کند اما بندگان صالح را مستثنی می کند. و در مورد آنها شیطان هیچ غلطی نمی تواند بکند. چرا ما این استثنا را در نظر نمی گیریم و هر بلایی که بر سرمان می آید باز هم می گوییم آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. بی گمان اگر ما اقتصادمان مقاومتی باشد و مردممان اهل کار و تلاش و گردانندگان کشور واقع بین باشند، آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. لذا باید به مردم گفت که دشمن واقعی ما سوء مدیریت، تنبلی، کم کاری، اتکاء به نفت و راحت طلبی و مصرف گرایی است. وقتی کشوری خود را در شرایطی قرار می دهد که کمترین منافع مشترک را با بسیاری از کشورها دارد، به روی خود شمشیر کشیده است! اگر هدف تأمین منافع ملی و رفاه روزافزون مردم باشد، هزاران فرمول شناخته شده برای مدیریت کشور وجود دارد در حالی که مناسبات ما با برخی کشورهای همسایه و اسلامی نیز بر اساس معامله ی برد – برد نبوده و دست و پا بسته ترین آنها نیز از ما امتیازات خوبی گرفته اند و دست آخر راه خود را گرفته اند و رفته اند. سود دود شده ی تعلل در اخذ مطالبات چند صد میلیارد دلاری ما از عراق بابت خسارات جنگ به ماهی چند میلیون دلار می رسد، در حالی که اقساط غرامت به کویت رو به اتمام است! ما در افغانستان اتوبان می سازیم ولی آنها حتی در برخی از زمینه ها به وظیفه ی معمولی به عنوان همسایه عمل نمی کنند. ترکیه که هم در زمان جنگ و هم در اوج تحریم ها ملت ما را دوشید و به اتکای پول ایرانیان نرخ رشد اقتصادی اش را بهبود بخشید، حق همسایگی را آنچنان که بایسته است بجا نمی آورد و معلوم نیست که از رهگذر تأسیس شرکت های صوری برای دور زدن تحریم ها توسط ایران چند میلیون دلار بلکه بیشتر به جیب زده باشد!
امیرنشین های متمایل به عربستان که چشم دیدن ما را ندارند سالیانه درآمد هنگفتی از طریق گردشگری و انتقال مسافران ایرانی به آمریکا و کانادا و استرالیا و… کسب می کنند. اینجاست که باید به دنبال معنای جدیدی در فرهنگنامه ها برای مرگ باشیم.
نفتکش هایی که نفت ما را حمل می کنند یا نفتکش های ما را بیمه می کنند اغلب چند ملیتی هستند که هم آمریکایی ها و هم اسرائیلی ها در آن سهم دارند. دنیای اقتصاد دنیای دیگری است و ما در دنیایی دیگر سیر می کنیم!

Comments are closed.