• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۴ بهمن ۹۵

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
انقلاب در شکل و محتوا
برای ملتی که پس از چند قرن سرخوردگی ناشی از جدا شدن بخش هایی از کشور‏،‏ قربانی شدن در جریان جنگ های خانمانسوز اول و دوم جهانی‏،‏ تحمل چالش های ناشی از حاکمیت اقتصاد تک محصولی‏،‏ نفوذ زیر پوستی قدرت های خارجی‏،‏ قریب یک قرن عقب ماندگی فرهنگی‏،‏ علمی و صنعتی نسبت به غرب و برخی از کشورهای شرقی و سرگردانی بین سنت و مدرنیسم‏،‏ فرصتی برای خانه تکانی سیاسی از رهگذر انقلاب پیدا کرده‏ بود،‏ مطالبات زیادی وجود داشت که پاسخ مناسب به آنها به دنبال تغییر سیستم حکومتی بدیهی ترین انتظار محسوب می شد. در کنار انتظاراتی از این دست‏،‏ احزاب‏،‏ گروه های سیاسی‏،‏ تشکل های مردمی‏،‏ کانون های فرهنگی و علمی و همچنین صنوف گوناگون که در جهت دستیابی به پیروزی علی رغم اختلاف نظر بر سر بسیاری از مسایل به وحدتی راهبردی تن داده بودند نیز هر کدام فراخور دیدگاه ها و اهدافی که دنبال می کردند انتظاراتی داشتند که پاسخگویی به آنها با ظرفیت فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی کشور و نیروهای تازه کار در اوایل انقلاب همخوانی چندانی نداشت‏.‏ بدیهی است متعاقب جابجایی قدرت در هر انقلابی‏،‏ دگرگونی ها در گام های اول عمدتاً معطوف به شکل خواهد بود نه محتوا‏.‏ در سال های آغازین انقلاب طیف های مذهبی که مناسباتی در هم تنیده با توده مردم داشتند و از بدو تولد تا لحظه مرگ مردم آنها را در کنار خود می دیدند و رد پای آنها در رفتارها و باورها و مناسبت ها و آیین ها به چشم می خورد و از طرفی پیشینه ی حکومتی نیز در کارنامه ی آنها نبود که به شائبه ی وابستگی‏،‏ ناتوانی و رفتارهای مغایر با منافع ملی توسط آنان دامن بزند‏،‏ از تأثیرگذاری بالای خود بر افکار عمومی مطمئن بودند‏،‏ لذا هراسی از مراجعه به آرای مردم نداشتند کما این که در جریان همه پرسی نیز توانستند ۲/۹۸ درصد از مردم را به جمهوری اسلامی متمایل کنند؛ اما برخی از جناح ها که مخاطبان خود را اغلب در کانون های علمی و هنری و بعضاً محیط های صنعتی و کارگری جستجو می کردند می دانستند که بر اساس قاعده ی بازی در صورتی که حاضر به مشارکت و فعالیت در چارچوب نظام جمهوری اسلامی نباشند از پیش باخته محسوب می شوند لذا به دلیل نیاز به محبوبیت در نزد مردم و مواجه شدن با اقبال عمومی در جریان همه پرسی ها و انتخابات پیش رو‏،‏ دائماً برای انقلاب وظیفه تراشی می کردند و مطالبات کمّی و کیفی مردم را بالا می بردند و چون می دانستند که طبقات متوسط به پایین که چیزی برای از دست دادن ندارند‏،‏ بی محابا دل به دریا می زنند و برای تصاحب آنچه بر جای مانده از یکدیگر سبقت می گیرند‏،‏ در کنار شعارهایی نظیر آزادی و حقوق شهروندی و پیشرفت علمی‏،‏ شعارهایی معطوف به مطالبات مادی می گنجانیدند تا به این وسیله مخاطب ربایی کنند‏.‏ ناگفته نماند که انقلاب با سرعتی غیر قابل تصور به پیروزی رسید و تظاهرات زنجیره ای و اعتصابات ظرف مدت یکسال رژیم را دچار استیصال کرد و همه چیز یکسویه شد‏،‏ از این رو فرصت فرهنگ سازی و تبیین رسالت انقلابیون برای مردم فراهم نگردید‏.‏ اصولاً نیروهای انقلابی فراتر از یکسری شاخص های کلی و توصیفات آرمانی که از یک نظام حکومتی مطلوب ارائه می دادند‏،‏ برنامه ی از پیش تدوین شده ای برای حکومت نداشتند لذا گاهی در برابر طرح مطالبات مردمی موضعی انفعالی در پیش می گرفتند و تصمیماتی که خصوصاً از سوی مدیران میانی اتخاذ می شد اغلب فاقد مطالعات کارشناسی بود و پیوند چندانی با واقعیت ها‏،‏ ظرفیت ها و پتانسیل اقتصادی کشور نداشت‏.‏
درک اغلب مردم از وضعیت مطلوب و انقلابی چیزی جز عکس آنچه قبل از پیروزی انقلاب به چشم دیده بودند، نبود!
خلاصه ی کلام این که انباشت چشمداشت ها از انقلاب‏،‏ تلقی های متفاوت و متضاد از تغییر سیستم حکومتی‏،‏ سهم خواهی گروه های پراکنده‏،‏ بی تجربه گی و جابجایی های شتابزده و اشتهای وصف ناپذیر مدیران جدید برای خدمت به مردم، بسیاری از اولویت ها نظیر پی ریزی اقتصاد مقاومتی را به تأخیر انداخت و عمده ی همت انقلابیون به تغییرات شکلی معطوف شد. متعاقب آن جنگ‏،‏ بخش اعظمی از بودجه کشور و نیروهای انسانی مخلص را به خود مشغول کرد که اگر چنین نشده بود بهترین زمان برای طرح اقتصاد مقاومتی و برداشتن گام های اساسی در جهت توسعه پایدار و همه جانبه و متوازن همان سالهای آغازین انقلاب بود؛ چرا که درجه ی خلوص انقلابیون بسیار بالا بود‏،‏ جمعیت روستایی بر جمعیت شهری غلبه داشت و از خود گذشتگی ها و ساده زیستی مسئولان در حدی بود که زمینه ی تحمل هر گونه ریاضت اقتصادی برای رسیدن به آرمان های بلند از سوی مردم را فراهم می کرد. هر چند جنگ به تثبیت نظام کمک شایانی کرد و یکپارچکی تهدید شده ناشی از سهم ¬خواهی گروه های متعدد سیاسی را احیا نمود و سمت و سوی اولویت ها را تغییر داد و نقاط ضعف اقتصاد تک محصولی را آشکار کرد‏.‏ اما جنگ، زمان به صدا درآوردن زنگ انقلاب فرهنگی و اقتصاد مقاومتی را نیز به تأخیر انداخت به طوری که انقلاب فرهنگی هم اکنون در مرحله ی نظریه پردازی در جا می زند و اقتصاد مقاومتی نیز معطل بسترآفرینی است. با همه ی¬ این حرف ها آینده روشن است چرا که مردم نزدیک به ۴ دهه را پشت سر گذاشته اند و حافظه ای انباشته از تجارب تاریخی دارند هر چند باید اذعان داشت که نسل جوان کنونی‏،‏ شرایط کشور پیش از انقلاب را ندیده اند و متأسفانه من شخصاً تاکنون آثار زیادی را نخوانده ام یا فیلمی ندیده ام که بی کم و کاست و بدون رعایت برخی ملاحظات دست و پا گیر، تمامی واقعیت ها را قابل لمس و عاری از بزرگ نمایی و یا کوچک شماری نقل کرده باشد؛ در حالی که نسل جوان نیازمند دسترسی به تاریخ گذشته است تا درک واقع بینانه ای از حال و آینده خود داشته باشد و بتواند با عبور از دگرگونی های شکلی‏،‏ همت و توجه خود را تدریجاً به دگرگونی های محتوایی معطوف سازد‏.‏

Comments are closed.