• print
یادداشت “سردبیر اسماعیل” ۱۷ بهمن ۹۵

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
هزینه آرامش
میان مایگی شیراز در برخورداری از ظرفیت لازم برای مواجهه با تغییرات آب و هوایی امر جا افتاده ای است که برای همگان روشن و آشکار است. به طوری که نه تاب و تحمل بارندگی فراوان را دارد، نه برف را برمی تابد و نه سرما را. من در طول ۶ سال فعالیت مطبوعاتی در استان مرکزی و شهر اراک که برودت هوای آن در زمستان گاه به ۲۵ درجه زیر صفر هم می رسید به چشم خود می دیدم که به دلیل تکرار زمستان های سخت در آنجا ساکنان اراک خود را با نوسانات آب و هوایی وفق داده بودند. اما چون سرمای شیراز بگیر نگیر دارد و گاه آفتاب زمستانی دلچسبش آدم را به یاد اردیبهشت می اندازد، تمهیدات آنچنانی برای مقابله با سرمای غیرمنتظره اندیشیده نمی شود. در اراک و همدان سرمای هوا گاه موجب چسبیدن در خروجی ساختمان به حیاط می شد. رانندگان معمولاً لامپ روشنی را روی موتور و زیر کاپوت خودرو می گذاشتند تا از یخ زدگی آن جلوگیری کنند و برخی نیز زیر خودرو منقل می گذاشتند. از ابتدای پاییز نیز مبادرت به ریختن ضد یخ در رادیاتور خودرو می کردند. اراک از شهرهای کارگری و صنعتی است به طوری که کارگران کارخانجات آلومینیوم، ماشین سازی، واگن پارس، کمباین سازی، آونگان، آذرآب، شرکت صنایع و بسیاری از کارگاه های اقماری آنها از ساعت ۶ صبح در اوج سرما سوار سرویس می شدند و کارگران شاغل در نمایندگی روزنامه ها و نشریات کشوری نیز ساعت ۵/۴ صبح به ترمینال مراجعه می کردند و گونی های یخ زده و انباشته از نشریات گوناگون را بار می زدند و به کیوسک های داخل شهر منتقل می کردند به طوری که تا ساعت ۵/۷ صبح اغلب مشترکین روزنامه خود را دریافت کرده بودند.
سرمای اراک گاه معلمانی که برای تدریس به منطقه ی فراهان یا شازند می رفتند را ناگزیر می کرد در اتوبوس هایی سوار شوند که چندین بخاری نفتی بین صندلی های آن پیچ شده بود تا فاصله ی تقریباً یک ساعته بین خانه تا مدرسه برای آنها قابل تحمل باشد.
صبح جمعه گذشته که برودت هوای شیراز به ۷ درجه زیر صفر رسیده بود من بسیاری از رانندگان را دیدم که نگران ترکیدگی سیلندر، شکستن پره واتر پمپ و سوراخ شدن رادیاتور خودرو خود بودند و از ناودانی بسیاری از خانه ها آب به سمت کوچه سرازیر شده بود. از جمله آپارتمانی که خودم در آن سکونت دارم. همه در به در دنبال لوله کش و کارگر تأسیساتی بودند تا آب افشانی و نشتی ناشی از ترکیدکی لوله ها و اتصالات پشت بام خود را با تعویض و تعمیر برطرف کنند.
سرمای غافلگیر کننده پارک ها و بوستان ها را نیز خلوت کرده بود، هر چند آش فروش ها تا ساعت ۹ صبح هم مشتری داشتند. برخی می گفتند بالاخره زمستان خودش را نشان داد و کار خودش را کرد. جالب اینجاست که در فضای مجازی عکس هایی رد و بدل شد که گویای بارش برف در منطقه ی جنوب فارس خصوصاً بخش هایی از لارستان بود. برخی می گفتند زمستان قدقدش را در شیراز به راه می اندازد و تخمش را جایی دیگر می گذارد. سرمایش برای ما و برفش نصیب شهرهای دیگر است. البته باز هم جای شکرش باقی است که خداوند به لطف انفاس پاک کودکان بی گناه و جانوران بی پناه و درختان چشم به راه و چشمه های خشکیده و قنات های پلاسیده رحمت خود را نازل کرده و جای شکوه و گلایه نیست و سرمای آن را هم به جان می خریم. به هر تقدیر انتظار می رود در چنین شرایطی که به دنبال مشکلات پیش آمده برای خودروها و لوله های آب مراجعه مردم به تعمیرگاه ها و شرکت های تأسیساتی زیاد می شود، آنها نیز انصاف را رعایت کنند و خدایی ناکرده ناز و عشوه را آنقدر زیاد نکنند که مردم ناگزیر به پرداخت هزینه های غیرمتعارف شوند. شهروندان در چنین شرایطی باید یکدیگر را درک کنند. همین روزها بازار ضد یخ گرم می شود همان گونه که پس از حادثه پلاسکو خیلی ها نسبت به خرید کپسول آتش نشانی و بیمه کردن محل کار و زندگی خود در برابر آتش سوزی اقدام کردند.
با نهایت تاسف باید اذعان داشت که فرهنگ پیشگیری در جامعه ی ما هنوز جا نیفتاده و تا سنبه پر زور نباشد کسی حاضر نیست هزینه ی پیشگیری را بپردازد چرا که همواره کورسویی از امید را می بیند که به او می گوید: خبری نیست چرا پولت را دور می ریزی؟! از معاینه فنی گرفته تا بستن کمربند و ریختن ضدیخ در رادیاتور خودرو و بیمه شخص ثالث و آتش سوزی و بیکاری و تأمین اجتماعی و کم خوری و ورزش و… همه و همه مشمول همین نگاه تساهل آمیز است که سالهاست چوب آن را می خوریم به طوری که حتی چنین کاستی هایی که بیانگر فقدان نگاه پیشگیرانه است در قوانین و مناسبات اجتماعی و اقتصادی نیز دیده می شود. این همه کلاه های گشادی که در انواع معامله ها و قراردادها بر سر مردم رفته و همچنان می رود هنوز هم آنها را هوشیار نکرده و باز هم عده ای به راحتی می توانند سر مردم را کلاه بگذارند. کافی است صفحه ی حوادث روزنامه ها را مرور کنیم تا دریابیم فرهنگ تساهل چه بر سر مردم می آورد. بالاخره یک روز همه باید باور کنند که پیشگیری هزینه ای است که ما برای آرامش می پردازیم تا همواره دلواپس و نگران آینده نباشیم. پیشگیری ارمغان تجربه است. این که می شنویم در دو تصادف مشابه که یکی در جامعه ای برخوردار از فرهنگ پیشگیری و در جامعه ای فاقد فرهنگ پیشگیری شاهد تلفات متفاوتی هستیم بیانگر باورمندی مردم یک جامعه به تأثیر اقدامات پیشگیرانه است.

Comments are closed.