سرمقاله
اسماعیل عسلی
جوینده یابنده است
جامعه ای که لحظه به لحظه در معرض بمباران اخبار ضد و نقیض است، هرگز با دلسوزی هایی که سر در آبشخور سیاست بازی و جمع آوری رأی و جلب نظر مردم دارد کنار نمی آید، در اصطلاح رایج بین سیاست ورزان به چنین رویکرد هایی موج سواری می گویند که البته مختص جامعه ی سیاست زده ی ما نیست و در سایر جوامع نیز کم و بیش رواج دارد. دونالد ترامپ هم سوار بر موج ۹۹ درصدی مردمی شد که از اختلافات طبقاتی شدید به تنگ آمده بودند و به خیابان ها ریختند و ایشان هم زرنگی فرمود و تور خود را در این آب گل آلود پهن کرد و منصبی را صید کرد که به خواب هم نمی دید. بیچاره آمریکایی ها آن قدر از شنیدن حرف های وسوسه انگیز و ظاهراً شجاعانه ی ترامپ سرذوق آمده بودند که فراموش کردند خودش یک چپاولگر گردن کلفت است که از دل همین سیستم برآمده و رشد کرده است. وقتی رئیس مجلس خودمان در واکنش به جنجال برخی از نمایندگان پیرامون سقف تعیین شده حقوق برای مدیران، کاسه ی صبرش لبریز شد و به دریافتی بالای همین نمایندگان اشاره کرد و گفت شما خودتان هم مبالغ بالایی دریافت کرده اید، یادم به برج ترامپ و شعارهای صاحب این برج در دفاع از کارتن خواب های آمریکایی افتاد! خدا را شکر مردم هر کسر و کمبودی که داشته باشند حداقل اسباب تفریح و خنده ی آنها فراهم است. با این همه حرف های ضد و نقیضی که می شنوند و چهره هایی که در پشت نقاب ها تشخیص می دهند و سرهایی که زیر برف است و کسانی که تن در خمره رنگرزی کرده و بیرون آمده و می گویند: این منم طاووس علیین شده! هر آدم ژرف اندیشی به خنده می افتد از گردش روزگار و بازی هایی که دارد و بیضه هایی که در کلاه می شکند. در غوغای این شعبده بازی ها به قول حافظ خودمان:
بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه
هر کس که عرض شعبده با اهل راز کرد
حتماً ملاحظه کرده اید فروشگاه هایی که چند روز مانده به عید نوروز گاهی تا ۵۰ درصد تخفیف برای مشتریان در نظر می گیرند و به وسیله ی بادبادک طاق نصرت درست می کنند و نقل و شیرینی پخش می کنند و جوان بیکاری را در پوست خرسی یا شیری یا ببری می کنند که اگر احیاناً در حال فراخوانی مشتریان و دعوت از آنها جهت وارد شدن به فروشگاه از روی تسامح و لغزش فیزیکی، حرکاتی موزون از او سر زد کسانی که دغدغه ی ارزش های در حال انقراض را دارند چنین حرکاتی را به یک انسان نسبت ندهند و خیالشان از بابت در امان بودن مرزهای ایمانی راحت باشد. برخی نیز در آستانه ی انتخابات ناگهان احساس می کنند که مردمی هم وجود دارند که باید حرف های آنها را شنید و زبان آنها شد. برای مردم یقه درانی کرد. چنین افرادی نه نیاز به تخصص و صاحب نظر بودن دارند و نه از وجاهت اجتماعی چندانی برخوردارند و نه پیشینه ی آنها اجازه می دهد که مردم حرف هایشان را باور کنند! برای چنین کسانی هزاران موضوع دم دستی برای انتقاد کردن وجود دارد. کافی است به سراغ اینترنت بروند و گشت و گذاری در میان آمار و ارقام مربوط به بیکاری و خودکشی و منازعات خیابانی و اختلاس ها و کلاه برداری ها و تصادفات جاده ای و مرگ و میرها و گرانی اجناس و بی فرهنگی ها و تنگ نظری ها و محدودیت ها و… داشته باشند. همین ها را روی کاغذ بنویسند و حفظ کنند و در کنار آن چند جمله ی کوتاه از منابع تاریخی و متون دینی و شخصیت های مطمح نظر مردم چاشنی سخنانشان کنند و دیگر تمام است. مفت مفت تبدیل می شوند به یک سخنران و آن چنان با آب و تاب و آتشین و احساساتی حرف می زنند و سنگ مردم را به سینه می زنند که هر کس نداند می گوید اگر قرار باشد کسی برای مردم کاری کند همین شیر پاک خورده است. در حالی که اگر چند نفر اقتصاددان و جامعه شناس و آدم چیزفهم با سواد به معنای واقعی و سرد و گرم روزگار چشیده دورش را بگیرند و چند پرسش اساسی از او داشته باشند متوجه می شوند که این شخص روباهی است که در خمره رنگرزی رفته و می خواهد خودش را به جای طاووس به مردم قالب کند. بگذریم
تاکنون هزاران کتاب پیرامون انقلاب های گوناگون و مفهوم و نشانه ها و دستاوردهای آن نوشته شده، چه آثاری که توسط انقلابیون یعنی همان فاتحانی که تاریخ را خودشان می نویسند به رشته ی تحریر درآمده و چه آثاری که توسط مورخین واقعی و جامعه شناسان و دانشمندان علوم سیاسی نوشته شده است، من در هیچ یک از این آثار تعریفی جامع تر از تعریفی که قرآن ارائه داده ندیدم آن هم در یک جمله کوتاه، قرآن می فرماید: “خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر این که چنین تغییری ابتدا در درون خودشان اتفاق بیفتد.”
از این رو می توان گفت مردم شایسته ی همان چیزی هستند که آن را برمی تابند و تحمل می کنند. طبعاً اگر سطح فرهنگ مردم در حدی است که دروغ را باور می کنند هیچ کاری از دست هیچ راستگویی برنمی آید. سعدی حکایتی دارد بسیار شیرین و عبرت انگیز، می گوید: “مردکی را چشم درد خاست، پیش بیطار رفت که دوا کن؛ بیطار از آنچه در چشم چهارپایان می کرد در دیده ی او کشید و کور شد. حکومت به داور بردند گفت بر او هیچ تاوان نیست، اگر این خر نبودی پیش بیطار نرفتی!”
به هر حال انتخابات نزدیک است و صدها عطار و هزاران بیطار در مسیر مردم نشسته اند و دلبری می کنند و طاق نصرت درست کرده اند و در پوست شیر رفته اند و سر در خمره رنگرزی کرده اند. باید دید چه کسی مناسب چه کاری است. در چه زمینه ای تخصص دارد و آیا چیزی در چنته دارد یا کله اش خالی است. به عناوین و القاب هم نباید دل بست که این روزها هزاران بهانه برای سرهم بندی مدرک و سند وجود دارد که اشاره ی به یک یک آنها به دراز شدن قصه می انجامد. مردم باید مدعیان دانایی را به دانشگاه ها و مراکز علمی بکشانند و از اهل علم و اطلاع بخواهند که چنین نامزدهایی را محک بزنند. این روزها نه می توان به مدارک تحصیلی اعتماد کرد و نه به احزاب و دستجات و نه تأیید و تکذیب ها. ترامپ تاجر خوبی بود اما رئیس جمهور خوبی نیست. برخی معلم خوبی هستند اما به درد کار سیاست نمی خورند، آدم خودسر و احساساتی و کم عقل به درد کارهای سیاسی نمی خورد. آدم های موج سوار تنها به دنبال بیرون کشیدن گلیم خویش از آب هستند، همین شرکت ها و مؤسسات و کارخانجات و امتیازاتی که گرفته اند و همه چیز را قبضه کرده اند گواه چنین ادعایی است. کسی که ابتدا شیفته ی خدمت باشد و بعد مشخص شود که تشنه ی قدرت است به درد لای جرز هم نمی خورد. مردم باید ابتدا ببینند که درد و مشکلشان چیست و سپس بیاندیشند که چه کسی توانایی برطرف کردن مشکلات آنها را دارد. هر چند تشخیص این مهم در چنین فضایی دشوار است اما هر که جستجو کند می یابد چرا که عاقبت جوینده یابنده است، اما این که این عاقبت چند سال یا چند قرن دیگر باشد معلوم نیست! به هر حال مراقب بیطارها باشید.
- دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۵
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۶ اسفند ۹۵