• print
سرمقاله “محمد عسلی ” ۲۲ اسفند ۹۵

سرمقاله
محمد عسلی
بنیاد شهید و کارنامه¬های ناخوانده
«روزگاری بود
روزگار تلخ و تاری بود
بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره
دشمنان بر جان ما چیره
شهر سیلی خورده هذیان داشت
در زبان بس داستان¬های پریشان داشت…»(۱)
هر چند کاوه آهنگر و آرش کمانگیر به فراموشی نرفتند و گه¬گاه در لابلای تاریخ نام و نشانی از آنها یادآور قهرمانی¬هاست اما دوران ۸ ساله جنگ تحمیلی چه بسیار کاوه¬ها و آرش¬ها را بی¬نام و نشان در حفاظت از مرزها و مهین میهن¬ ما برای زنده ماندن انقلاب در خاطره تاریخ ثبت کرد، آنقدر زیاد که به قول سعدی خدابیامرز:
«گر بگویی که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست…»
آری روزگاری بود که در لابلای تاریخ این مرز و بوم اگر چراغ به دست به دنبال نام و نشانی از قهرمانان دفاع از تجاوز بیگانگان می¬گشتیم شهدای زیادی نمی¬یافتیم اما اینک به برکت باورهای ملی – مذهبی و فهم سیاسی و اعتقادی در هر خانه¬ای را که به صدا در آوری آثاری از یک قهرمان شهید می¬یابی با نام و نشان و مادری که به داشتن چنین جگرگوشه¬های جاویدالاثری افتخار می¬کند و با یاد و نام آنها آرامش می¬یابد.
این گنجینه¬های عظیم و سرمایه¬های سرنوشت¬ساز را در کدام کشور می¬توان یافت؟
و اما بعد:
مادران، پدران و همسران شهداء و برادران و خواهران آنها بدین شهداء افتخار می¬کنند و فقدان آنها را صبورانه تحمل کرده و می¬کنند. این گذشت و فداکاری¬ها گر چه دینی به گردن آنها نبوده و به قول فقها واجب کفایی بوده اما آنها پیشقدم بوده¬اند بدین ایثارها و مجاهدت¬ها.
سؤال؟
ما برای شهداء و خانواده¬های آنها چه کرده¬ایم؟
دولت¬های گذشته و حال ما گاه با شعار، گاه با لطف و مهربانی، گاه با دست و دل¬بازی و گاهی هم بی¬توجه و یا کم¬توجه از آنچه دیده و شنیده¬اند چونان راهگذاری گذشته¬اند به جای خود تحلیلی جداگانه دارند که موضوع این نوشتار نیست.
روی سخن من به این هفتاد یا هشتاد میلیون جمعیتی است که در سایه مجاهدت¬های آنها در آرامشند و شاهد به این افتخار که حتی یک وجب از خاک میهن عزیز را به متجاوزان ندادند.
همان کوته¬فکرانی که اعلام کردند صبحانه را در اهواز و ناهار را در تهران میل می¬کنند.
همان نابخردانی که با برادرکشی درس تجاوز و خونریزی به القاعده، طالبان و داعش دادند.
همان نوکرصفتانی که برای خوش¬آمد ارباب دم تکان دادند و به دریوزگی استعمارگران رفتند و چون داروی تلخ شکست آنها را هار کرد پای صاحب را هم گاز گرفتند تا به دست ارباب طومارشان پیچیده شد و دعای مظلومان قبول حق گردید که بارها گفتند: «اللهم اشغل الظالمین بالظالمین…» همان¬ها بودند که جنگ تحمیلی ۸ ساله را بر علیه ما مدیریت کردند و اینک هنوز لاله¬های پرپر شده¬ای از آنطرف¬تر مرزها می¬آیند که به دفاع از حرم، جان پاک را در طبق اخلاص گذاشتند و راه شهداء جنگ تحمیلی را ادامه دادند.
و باز هم همان سؤال؟
ما ملت ایران برای فرزندان شجاع و باغیرتمان چه کرده¬ایم؟
مثلاً در آستانه نوروز سراغ کدام خانه شهید را می¬گیریم؟
با چه هدیه قابلی دل فرزندان شهدا را خوشحال می¬کنیم؟
با کدام پیامک یا پیغام و نامه یادی از آنها می¬کنیم که دل مادر، پدر و یا خویشان آنها را خوشحال و بار دیگر چراغ احساسشان را روشن کنیم؟
آیا هنوز هم به باور نابخردان و کج¬فهمان بعضی¬ها به عکس روی دیوار شهدا پشت می-کنند؟
راستی در این اوضاع وانفسای اقتصادی هیچ فکر کرده¬ایم جانبازان داروهای گران خود را چگونه تهیه می¬کنند؟
آیا در طول این ۲۷ سالی که از جنگ تحمیلی گذشته هر یک از ما به یکی از بیمارستان-هایی که مجروحان و جانبازان جنگ تحمیلی هنوز هم در بستر بیماری¬اند در حد یک سلام احوالی از این شهدای زنده گرفته¬ایم؟
همین کسانی که هر لحظه در مرز شهادت قرار می¬گیرند و باز هم در آزمونی دیگر حیاتی تازه می¬یابند.
و اما بعدتر:
یاد آن بزرگمرد دکتر علی شریعتی به خیر که در دوران خفقان ستمشاهی بارها گفت و نوشت و بعدها خود مکتبی شد که: «شهید قلب تاریخ است»
و این قلب¬شناسی را از قرآن آموخته بود که خداوند شهداء را زنده جاوید خواند که در نزد او روزی می¬خورند…
و اگر این پیام¬ها نبود کدام رزمنده با چه توشه¬ای راهی جبهه¬ها می¬شد تا این همه بزرگواران بزرگمرد نه با طمع بهشت یا ترس از جهنم بل برای انجام تکلیف که نتیجه آن را نمی¬دانستند از میادین مین و قله¬های انفجاری بگذرند و نمایشی عجیب و باورنکردنی به قول دشمنان از موج انسانی به یادگار گذارند؟ نمایشی از جنگ پوست و گوشت و استخوان با مین و توپ و رگبار مسلسل و بمب.
خدای نکند که جنگی دیگر به ما تحمیل شود؛ هر چند شهدا و رزمندگان ما آنچنان ترسی در دل دشمن انداخته¬اند که تا سالیان سال ما بیمه شده¬ایم و هزینه این بیمه را با خون که گرانبهاترین ماده حیاتی است پرداخت کرده¬اند.
اما همه می¬دانیم جنگ نظامی را فعلاً آتش¬بس داده¬اند و به جنگ روانی که همان جنگ نرم باشد پرداخته¬اند و هزینه¬ای بسیار بیشتر از آن می¬پردازند تا بر افکار عمومی مردم ما مدیریت کنند. جنگ برهنه¬های تحریک کننده با احساس جوانان و نوجوانان، جنگ دروغ و راست با حقایق و واقعیت¬ها.
جنگ ترور شخصیت¬ها با ندانم¬کاری بعضی از مسئولان که چه راحت نقطه ضعف¬ نشان می¬دهند و بهانه¬هایی شرم¬آور به دست دشمن می¬دهند.
جنگ سیاست¬های پیچیده با ساده¬انگارهای کج¬فهم و جنگ و جنگ و جنگ که تمامی ندارد زیرا تا دشمنان طماع و تمامیت¬خواه هستند جنگ هم هست.
و در پایان که خود آغاز یک بحث مفصل است به کوتاهی این کلام.
نه بنیاد شهید، نه کمیته امداد، نه هیچ نهاد دیگری نمی¬توانند ادعا کنند تمام کارنامه¬های شهداء را خوانده و درس گرفته¬اند.
این ملت است که باید ورق به ورق این کارنامه¬ها را بخواند که حرز مصونیت و حفاظت همه ماست برای پایداری و استقامت و حفظ وحدتی که به بهای عظیمی به دست آمده همان که این قدرت وحدت روز به روز دشمنان قوی¬تری را مقابل خود دارد و این نشانه قدرت ماست و نه ضعف ما.
اینکه رئیس جمهور آمریکا از یک کودک ایرانی هم هراس دارد و به غلط ادعا می¬کند که ایران باید موشک¬های جدیدی را آزمایش نکند دلیل بر تجربه تاریخی ما در جنگ و دفاع است. وگرنه هند و پاکستان نه فقط موشک¬های آنچنانی دارند بل بمب¬های اتم در انبارهای خود ردیف کرده¬اند.
کشوری که خود بیش از همه اسلحه و مهمات آنچنانی دارد و از بمب¬های اتمی و هیدروژنی بهره¬مند است ترسی از ساخت بمب اتم توسط ایران ندارد. آنها از دیوار حصین و غیرقابل نفوذ وحدت و استقلال ما که نمی¬توانند بر سرمان سایه شوم استعمار و استثمار بر پا کنند ترسیده¬اند و برای به هم ریختن آن تلاش می¬کنند.
برای حفظ هر آنچه پاید باید بهای استقلال و وحدت را پرداخت کنیم که مهم¬ترین آن رسیدگی بیشتر به خانواده شهدا، جانبازان، آزادگان و رزمندگان ما اعم از سپاهی و ارتشی است که دو بازوی دفاع مقدسند به ویژه در آستانه نوروز که فقدان این فرزندان به نام میهن با تسلی و توجه ما کم¬اثرتر خواهد شد.
والسلام
——————————-
پی¬نویس:
(۱) شعر از منظومه آرش کمانگیر اثر زنده¬یاد سیاوش کسرایی

Comments are closed.