• print
سرمقاله “محمد عسلی ” ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶

سرمقاله
محمد عسلی
روز معلم و پرسش¬های بی¬جواب
روز معلم هم یکی از مناسبت¬های تاریخی است که با شهادت استاد مطهری گره خورده است. آن معلم عزیزی که با ساده¬زیستی، ساده¬پوشی و ساده¬نوشی توانست گنج قناعت از رنج فقاهت در فقر به دست آورد و آن همه دانش فقهی و علمی را با پیوند حوزه و دانشگاه با کتاب-هایی تأثیرگذار و سخنرانی¬هایی محرک و آگاهی¬بخش قبل از پیروزی انقلاب و پس از آن در اندک مدت کوتاه حضورش پس از پیروزی، خوانندگان، مخاطبان و مریدانش را با ارزش¬های اسلامی کسب شده آشنا سازد و نقش مهمی را در پیروزی انقلاب ایفا نماید.
و اما بعد:
در طول این سی و چند سالی که روز معلم بدین مناسبت برگزار می¬گردد به جز تعریف و توصیفی زودگذر و تکراری تحولی در آ موزش و پرورش و رضامندی معلمان را شاهد نبوده¬ایم.
نه در بعد توجه و رسیدگی مالی و مادی به حقوق معلمان و نه در انتخاب، استخدام و رسمیت دادن معلمانی آگاه، باتجربه و آشنا به علوم روز.
گویی در آموزش و پرورش همیشه در به یک پاشنه می¬چرخد و هنوز زیرساخت¬های آموزش و پرورش ما پاسخگوی تربیت نسلی که بتواند جذب بازار کار شود فراهم نیست.
هنوز نگاه کیفی به عملکرد معلمان به نسبت میزان تأثیرگذاری و آموزش در تحقق یادگیری¬ها به نسبت هزینه¬هایی که برای آموزش و پرورش می¬پردازیم، ملهم از نگاهی عمیق و تحول¬آفرین نیست.
هنوز هر آموزگار، معلم و دبیری در هر شهر و روستایی دغدغه مالی دارد.
هنوز در بسیاری از شهرها و روستاهایمان فضای مناسب آموزشی در حد لزوم نداریم.
هنوز وسایل کمک آموزشی نه از نوع پیشرفته و امروزی بل در حد ساده هم در بسیاری از مدارس ما موجود نیست.
هنوز اصلاحات مقطعی در نحوه آموزش و تدوین کتاب¬های درسی ارزشیابی نشده¬اند که بتوان گفت تا چه میزان تأثیرگذار بوده و ایجاد تغییر در نتیجه¬گیری داشته¬اند.
متأسفانه آموزش و پرورش ما همانند تربیت بدنی و ورزش ما به دنبال قهرمان¬پروری است و بسنده کرده به تعداد معدودی دانش¬آموزان نخبه و نابغه¬ای که در المپیادها رتبه و مدال کسب می¬کنند.
نتیجه می¬گیریم تا زمانی که این روند ادامه دارد، آش همان آش است و کاسه همان کاسه. نه روزگار معلمان بهتر خواهد شد و نه نتیجه مطلوبی از نحوه آموزش خواهیم گرفت. نهایت اینکه همه ساله تعدادی دیپلمه بی¬تجربه تحویل بازار کار می¬دهیم که هدفی جز راهیابی به دانشگاه¬ها ندارند و دانشگاه¬ها هم باری سنگین¬تر بر دل می¬گذارند وقتی با یکسری تئوری¬ها و دروس حفظی در رشته¬های علوم انسانی، علوم اجتماعی و حتی علوم تجربی فارغ¬التحصیلان ناتوانی را تحویل جامعه می¬دهند و نهایت به خیل بیکاران می¬افزایند.
و اما بعدتر.
هر آنچه از آموزش و پرورش هدف است تربیت افرادی است که نه فقط خواندن و نوشتن بدانند و به مثابه گذشته¬ها باسواد شوند بلکه می¬باید بتوانند جذب بازار کار شوند؛ نه اینکه شاهد باشیم فارغ¬التحصیلان حقوق، معماری، ادبیات و بعضی مهندسی¬ها مانند مهندسی کشاورزی در به در دنبال کارهای اداری و خدماتی باشند که نه در آنچه خوانده¬اند تجربه دارند و نه به آنچه برای رفع بیکاری تن می¬دهند آمادگی تجربی و روانی دارند.
زیرا زندگی امروز هزینه¬هایی را به هر فرد تحمیل می¬کند که اگر معلم باشی یا پزشک، مهندس باشی یا کاسب نیازمند درآمدی هستی که بتوانی شرافتمندانه زندگی کنی و زیر بار قرض و وام¬هایی با سود آنچنانی نروی.
اگر کارگر یا پزشک و مهندس دغدغه امرار معاش داشته باشند، این دغدغه در کارشان تأثیرگذار است اما دغدغه حقوق معلمان دغدغه¬ای است که مانند بذر در زمین ذهن و روان دانش¬آموزان پخش می¬شود و مانند علف هرز تکثیر می¬گردد.
اگر بناست از معلم¬ها تقدیر شود و جایگاهشان حفظ گردد، می¬باید نخست ترتیبی داده شود و قوانینی وضع گردد که بالاترین حقوق¬ها را داشته باشند.
دوم آنکه مستحق دریافت چنین حقوق¬هایی باشند، یعنی برای معلم شدن زحمت بسیار بکشند و دانش و تجربه لازم را به صورت روزآمد کسب نمایند.
سوم در فضاهای آموزشی مناسب که دارای وسایل کمک¬آموزشی متناسب با رشته¬های تحصیلی است به انتقال دانش و تجربه بپردازند.
و چهارم آنکه پای از باتلاق معلم¬محوری بیرون آرند و روش تدریس را به صورت شاگردمحوری اعمال نمایند.
ما در آموزش و پرورش دروسی داریم که در سایه قرار گرفته¬اند؛ مانند هنر، تربیت بدنی، دروس کارگاهی و امثالهم.
کدام هنرمند را برای تدریس هنر استخدام کرده¬ایم؟
کدام قهرمان ورزشی و یا پیشکسوت ورزشی را برای آموزش رشته¬های ورزشی به آموزش و پرورش آورده¬ایم؟
کدام استادکار مکانیک، مهندس کشاورزی و یا فارغ¬التحصیلان دیگر رشته¬های مهندسی و پزشکی را در آموزش و پرورش استخدام کرده¬ایم؟
مربیان بهداشت، مشاوران راهنمایی و حتی معلمان قرآن تا چه میزان اطلاعات لازم را کسب کرده¬اند؟
و در خاتمه به نظر می¬رسد وزارت آموزش و پرورش روزانه میلیاردها تومان را هدر می¬دهد و دل¬خوش است که سالیانه تعدادی را باسواد کرده یا فارغ¬التحصیل نموده است.
جایگاه معلمان در چنین آموزش و پرورشی تا چه میزان حفظ می¬شود و حرمت دارد؟
این وضعیتِ باری به هر جهت بدین معنی است که هزار ده خراب بهتر از یک ده آباد است.
و در پایان روز معلم روزی است که افتخار معلمی را در اشتغال به حق تمامی تحصیلکرده-ها بدانیم و اینکه از بذری که کاشته¬ایم آنچنان مراقبت نماییم که به محصول بی¬آفت یا کم¬آفت تبدیل شود.
والسلام

Comments are closed.