• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶

سرمقاله
اسماعیل عسلی
نشانه های توسعه نیافتگی
برای مشاهده ی نشانه های توسعه نیافتگی لازم نیست کفش و کلاه کنیم و خود را به زحمت بیندازیم و به دنبال آمار و ارقامی بگردیم که نشان دهنده ی نرخ رشد، درصد رفاه و سواد و قانونمندی باشد. گاهی تکرار رخداد برخی حوادث ناگوار نیز می تواند نشانه ی توسعه نیافتگی باشد. از برخورد قطار گرفته تا ویرانی پل در اثر سیل و همچنین حادثه پلاسکو و اخیراً نیز انفجار در معدن زغال سنگ. در تمامی این حوادث که با تلفات جانی همراه بوده وجوه مشترکی وجود دارد که بیانگر چند واقعیت تلخ است. یکی استثمار و بهره کشی از انسان های بیکار و کم سواد در شرایط کاری سخت با کمترین دستمزد و دیگری کم اهمیت تلقی کردن جان انسان ها با نادیده انگاشتن استانداردهای لازم برای محیط کار، سوم ایجاد فضایی که افراد مظلوم نتوانند پیگیر مطالبات و شکایات خود باشند و چهارم استفاده ی ابزاری از چنین رویدادهایی نه برای جلوگیری از تکرار آن بلکه برای به زاویه کشانیدن رقیب در عرصه های سیاسی. همه ی این ها نشانه توسعه نیافتگی است. اینجاست که وقتی به هر فضایی پا می گذاریم می توانیم بدون تحقیق و تفحص آنچنانی رد پایی از توسعه نیافتگی را ببینیم. در مزارع و کارگاه ها و کارخانه ها و ادارات و فضاهای ورزشی و محیط های فرهنگی و محافل دینی و مذهبی و حتی خانواده ها و اجتماعات کوچک و بزرگ.
تا زمانی که معدنی بر سر کارگران خراب نشود از ساز و کارهای تعیین شده برای رسیدگی به سلامت محیط کار، رعایت حقوق انسانی و شهروندی و همچنین وضعیت معیشتی طبقات فرودست استفاده ای به عمل نمی آید اما با به صدا درآمدن زنگ حادثه ناگهان وجدان های خفته بیدار می شوند و همه اظهار تألم و تأسف می کنند و از همه جا برای پیگیری و دلسوزی و تحقیق و تفحص و ارائه ی گزارش نماینده اعزام می شود. در حالی که تمامی این تمهیدات و ساز و کارها برای این است که چنین اتفاقی رخ ندهد که اگر رخ بدهد توسل به خداوند نیز بی فایده است چرا که آبشخور رویدادها، بی توجهی به قوانین و سنت های الهی است.
حضرت مولانا در مثنوی شریف خود داستان عبرت آموزی را در همین راستا نقل می کند و می گوید: پدری همراه با پسر خود باری بر پشت الاغی گذاشته بودند و از پرتگاهی عبور می کردند و پدر دائماً با الله الله گفتن به پسرش نهیب می زد و هشدار می داد که ای پسر شتاب مکن و مراقب باش خر از پرتگاه سقوط نکند و پسر به حکم جوانی چنان که افتد و دانی توجهی نمی کرد تا این که خر بیچاره سقوط کرد. در لحظاتی که الاغ زبان بسته از بالا به پایین درمی غلطید پسر شروع کرد به الله الله گفتن به گمان این که می تواند با الله الله گفتن خر را به جای اول بازگرداند! اینجا بود که پدر با تمسخر گفت:
الله الله کم کن ای جان پدر
کار خر از دست الله شد به در
واقعا گاهی اوقات که قوانین الهی حاکم بر پدیده ها و اجزای هستی از مجرای تنفیذ حق عبور می کند و اعمال می شود هیچ کاری از دست هیچ کسی بر نمی آید و خداوند نیز فرموده است که سنت خود را تغییر نخواهد داد.
به راستی اگر این اتفاق نیفتاده بود چه کسی می دانست که برخی کارگران با حقوق نهصد هزار تومان در ماه به انجام سخت ترین کارها مشغول هستند و کسی حتی به فکر سلامت آنها نیز نیست. قبل از هر چیز بگویم که این معضلات سال هاست که وجود دارد و قابل بهره برداری انتخاباتی نیست کما این که همین کارگران ۱۰ سال پیش هم با همین شرایط در همین معدن مشغول به کار بوده اند. داستان چیز دیگری است. مسأله این است که وقتی کارگر ملجأ و پناهگاهی برای ابراز تظلم خواهی نداشته باشد و اگر چنین مرجع صنفی با اتکا به پشتوانه ی قانونی وجود هم داشته باشد کاری از دستش ساخته نیست و فاقد اهرم فشار است چه می تواند بکند؟
در همین شهر خودمان کارگران آی تی آی ۱۰ سال است که دنبال مطالبات مسکوت مانده ی خود هستند و هر زمان هر مسئول بلندپایه ای که به این شهر سفر کرده پلاکاردی به دست گرفته اند و خواسته ی خود را مطرح نموده اند و هیچ اتفاقی هم نیفتاده است. نه اتحادیه های صنفی و کارگری، نه مجلس شورای اسلامی و نه هیچ کسی که بتوان به او امید داشت، کاری نکرده است. فرض کنیم برای رسیدگی به چنین مطالباتی هزاران قانون هم وجود داشته باشد اما قانونی که ضمانت اجرایی ندارد تکیه گاه خوبی نیست!
همین فردا اگر در شیراز سیلی نظیر آنچه در آذر شهر رخ داد بیاید در بافت قدیم شیراز فاجعه ای اتفاق خواهد افتاد و قربانیان هزار وکیل و نماینده پیدا می کنند و همه هم بر سر و سینه می کوبند اما بی تردید اغلب به دنبال نان خود هستند نه آب دیگران. نگاه ابزاری به رویدادهای تلخ هم سرایت می کند. این واقعیت تلخ را زمانی با تمام وجود لمس کردم که چند گونی برنج اهدایی ویژه زلزله زدگان بم را در دروازه ی کازرون می فروختند! مگر توسعه نیافتگی شاخ و دم دارد. همین است!

Comments are closed.