• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۷ خرداد ۱۳۹۶

سرمقاله
محمد عسلی
ماه خدا برای انسان¬های بی¬خدا
باوری بود مثل جوشش آب زلال از چشمه¬های همیشه جوشان کوهستان¬ها که در مسیر، گل¬پونه¬های وحشی را میزبان پروانه¬های مشتاق می¬کرد و ماهی¬های مست از حیات را به روی تن نرم ماسه¬ها به رقص می¬کشاند.
باوری بود، مثل آبی آسمان در پگاه که در نور خورشید رنگ به رنگ می¬شد اما آبی می¬ماند و در غروب، سرخی گلواژه¬های تن خسته آفتاب را به محاق می¬برد تا صدای اذان در چم و خم کوه¬ها و دره¬ها بپیچد و شادی یک روز روزه¬داری را به افطاری ساده و سبک به پایان برد به امیدی که فردایی دیگر در راه است و خدا لطف و توان تو را در استقامتی به شیوه کودکانه شماره می¬کند تا قلک روزه داری¬ات پر شود از روزهای سخت گرسنگی، تشنگی و رخوت و کم¬جانی با کوله¬باری از نور که تابیده بر باور مسلمانی است در آن روزگاران که حتی شنیدن صدای خدا از میان کاسه¬های تهی هم لذتبخش بود و تو با شکمی خالی، دهانی خشک، اما اراده¬ای وافر به میهمانی خدا می¬رفتی تا دورتر آسمان¬ها که شمارش ستارگان را در شبی زلال میسر می¬کرد و برای خواهر کوچکت که انتظار سحر خواب را از او ربوده بود گردنبندی می¬ساختی از نور و از دب اکبر و او چه کودکانه باور می-کرد صمیمیت حرف¬های تو را، که چون بامدادان از خواب بیدار می¬شد هنوز گردنبند تو را در شمارش داشت و ما فرزند آن نسل بودیم، نسلی که ماه خدا را خداگونه باور داشت و از ابتدا تا انتها به لذتی می¬اندیشید که مایه¬اش گرسنگی بود و رنج، نه گنجی که وعده می-دادند با آن به دیدار خدا می¬روی.
و اما بعد:
اینک نه آن آسمان به چشم می¬آید و نه ستاره¬ای از دورترها کودک آپارتمانی را می-خواند و نه آبی زلال از چشمه¬ای حکایت لطف خدا را زمزمه می¬کند و نه کاسه¬ای به آن سادگی که ماست را با نان خشک ترید می¬ساخت و نه پروانه¬ای از این نزدیکی¬ها بوی خوش پونه¬ای را به یاد می¬آورد.
صداست و تصویر، «صدای ضجه خونین کودکی عدنی و بانک مرتعش مادر «بحرینی» که به قول فریدون مشیری در عزای عزیزان خویش می¬گریند…»
و دهان خشکیده را به تلخی غمی به آب گرمی می¬گشایند که از مجرای بغض گرفته گلویشان به سختی راه عبور پیدا می¬کند زیرا دلارهای اندوخته نفتی باورها را می¬کشند و شاهان بی¬خدا را در خانه ناخدا به میزبانی حریم ناامن خود می¬برند تا فریب، نیرنگ، دورویی و نفاق و نسل¬کشی برادران هم¬خون و هم¬دین را با موشک¬ها و راکت¬های گرانی که به بهای قطره قطره خون مردم بیگناه عرب در سرزمین وحی فراهم آمده جامه¬ی عمل پوشد و برای چند صباحی دیگر شاهان زر و زور و تزویر بر اریکه قدرت تکیه زنند.
آری رمضان،، این ماه خدا را در شرایطی آغاز می¬کنیم که برادران دینی ما در چنبره و چنگ دژخیمان سعودی آسمان را تیره و ظالمان را چیره بر باورشان می¬بینند و میزبانی می-کنند تن خسته و بی¬جان شهیدانی را که حق می¬طلبیدند و مدافع مظلوم بودند…
و اما بعدتر…
جهان اسلام، اینک از درون خود شاهد فتنه¬هایی است که چون خوره روح آن را می-خورد چرا که کافران دروازه¬های باور را گشوده و به آن آسیب زده¬اند تا اسلام¬هراسی جای خود را به اسلام¬خواهی دهد و نفی روح دینی در تدارک کودتایی همه جانبه برده¬داری نوین را سر و سامان بخشد و استعمار چهره نوینی از ترفندها را به نمایش گذارد و بار دیگر دامی از آن سوی مرزها به پهنای دیارهای مسلمین پهن شود که دیگر نه نماز و نه روزه و نه معاد معنی پیدا کنند و بنویسند و بگویند و به تصویر کشند که جهان وطنی بی¬هویت که آثاری از انسانیت انسان در آن نیست جایگاه امنی است…
و ما شاهدیم که بلندگوهای بسیار و تصاویر آنچنانی به هنگام نماز و در آستانه افطار از بلندی¬های مساجد مدینه و کعبه مردم را به افطار و سحرگاه دعوت می¬کنند و قرآن را چنان با آب و تاب و صدای خوش می¬خوانند که گویی روز محشر است اما برج¬های کاخ ناباوران از گلدسته¬های مساجد آنها بالاتر رفته¬اند و در صحن و سرای آنان خبری از نماز و عبادت و روزه¬داری و حق¬طلبی نیست جز آنکه با نقشه¬ای و ترفندی دیگر مردمان را در حصار خواسته¬های خود کنند و هر آنکس که دم بر آرد و فریاد حق¬طلبی سر دهد سرکوب شود به بهای مسلمانی شاهان و امیران سعودی که دست بیعت با ترامپ داده¬اند و شیطان بزرگ در دل آنان لانه کرده است.
بگذریم از این وقایع تلخ و بازگردیم به رمضان. به خودمان به صف¬های غذاهای آنچنانی که حرص بیشتر خوردن را به بهای یک روز روزه¬داری آزاد کرده¬ایم و ما را از فقر و نداری و گرسنگی کودکان خیابانی و روستاهای فراموش شده غمی نیست جز آنکه خوشحال باشیم یک روز از ۳۰ روز ماه رمضان را پشت سر گذاشته¬ایم و ادای فریضه کرده¬ایم تا روز دیگر، غافل از آنکه فلسفه روزه¬داری قوت باور برای سرعت بخشیدن به اجابت گرسنگان و ناتوانان است در روزگاری که دانشمندان بهشت زمین را به جهنم سیاره¬های دور و دورتر ترجیح نمی¬دهند. شاید در آن سیارات به گنجی، طلایی و الماسی برای بیشتر داشتن دسترسی یابند. غافل از آنکه گنج بی¬رنج همین بهشت زمین است که هدیه خداوند به انسان است.
والسلام

Comments are closed.