• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۶ خرداد ۱۳۹۶

سرمقاله
اسماعیل عسلی
هرج و مرج بین المللی
مرور رویدادهای جهان در چند دهه ی اخیر به پژوهشگران این امکان را می دهد تا شاهد کلکسیونی از اعتراض ملت ها در برابر آنچه مناسبات بین المللی در چارچوب کنوانسیون های معطل مانده و بی فایده جهانی و منطقه ای است، باشند. بنابر این آنچه از دل دو جنگ جهانی اول و دوم بیرون آمد و به شکل گیری نهادهای بین المللی نظیر سازمان ملل متحد، شورای امنیت و برخی پیمان های نظامی انجامید به دلیل سمت و سوی جانبدارانه ای که داشت و بیشتر قواعد و اصول آن معطوف به تأمین منافع دول پیروز خصوصاً در جنگ جهانی دوم بود به چالش کشیده شده به گونه ای که چنین نهادها و سازمان هایی نه تنها قادر به تأمین صلح جهانی که فلسفه ی وجودی آنها اقتضای آن را دارد نیستند بلکه با اتخاذ سیاست های ضد صلح، بسترساز جنگ های منطقه ای، منازعات فرهنگی و چالش های اقتصادی هستند.
آنچه بیش از هر چیز مشروعیت برخی نهادهای بین المللی را زیر سؤال می برد عدم پایبندی کشورهای پیشگام در تأسیس چنین نهادهایی به مفاد آیین نامه هایی که توجیه کننده ی موجودیت آنهاست.
این که اکثر کشورهای عضو سازمان ملل متحد علیرغم تعهد به پرداخت حق عضویت در صورت مواجه شدن با تهدیدهای خارجی نمی توانند به اقدامات بازدارنده ی سازمان ملل متحد امیدوار باشند مگر این که گونه ای وابستگی سیاسی و اقتصادی و نظامی به کشورهای صاحب حق وتو داشته باشند، بیانگر این واقعیت است که افکار عمومی جهانی در عصر ارتباطات زیر بار مناسبات مبتنی بر رویکردهای نژادپرستانه و جانبدارانه نمی رود.
در حال حاضر با وجود صدها اصل و بند و تبصره گنجانیده شده در مانیفست سازمان ملل به دلیل اعمال نفوذ برخی قدرت های تمامیت خواه، هیچ معیار قابل اعتمادی برای ارزیابی رفتارهای ضد حقوق بشری وجود ندارد. به گونه ای که گاه شاهد محکومیت یک رفتار حقوق بشری در برخی کشورها هستیم در حالی که رواج رفتارهایی مشابه آن در کشورهای دیگر به دلیل وابستگی به قدرت ها با هیچ گونه واکنشی مواجه نمی شود.
واکنش به عملیات تروریستی در یک کشور اروپایی هیچ تناسبی با بی خیالی قدرت ها نسبت به وقوع عملیات مشابه در عراق و سوریه و افغانستان و یمن ندارد و در حالی که حقوق بشر در تمامی نقاط جهان به انحای گوناگون مورد بی اعتنایی و هجمه واقع می شود اما شاهد واکنش های یکسانی از سوی نهادهای بین المللی نیستیم.
نفوذ کشورهای مشترک المنافع که از رهگذر اتخاد سیاست های جنگلی در سازمان ملل متحد سود می برند به اندازه ای است که همگرایی های منطقه ای در قالب عناوین و نام های گوناگون که با هدف ایجاد چتر امنیتی ایجاد گردیده نیز نمی تواند به ایجاد حاشیه ی امنی برای کشورهای عضو بیانجامد. اینجاست که احساس می شود ترکیب “سازمان ملل متحد” ترکیبی نامتجانس و ناسازگار است و شاهد این مدعا درگیری بسیاری از اعضای چنین سازمانی با یکدیگر است درحالی که ظاهراً باید متحد باشند و هیچ یک از اعضا نباید به دنبال حذف دیگری باشد!
از دیگر اصولی که اعضای سازمان ملل متحد باید در عمل به آن پایبند باشند اصل پذیرش تکثرگرایی فرهنگی است در حالی که برخی از اعضای این سازمان زیر بار آن نمی روند و به دنبال تحمیل نگاه و دیدگاه ها و فرهنگ خود به دیگر کشورها هستند. آنها دموکراسی را زمانی می پذیرند که نتیجه ی آن به نفع خود آنها باشد. برخی از کشورها که اصلاً به نظر نمی رسد طرفدار برده داری باشند کماکان سیاست استثمار ملل ضعیف را در دستور کار خود دارند که ماهیتاً با برده داری تفاوتی ندارد! از منظر آنها تنوع اعتقادات مذهبی و فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها فرصتی برای نگاه به هستی و انسان از دریچه های گوناگون نیست بلکه همواره به دنبال این هستند که از دل اختلافات مذهبی و دینی، جنگ را استخراج کنند و عده ای بدبخت و بیچاره و متوهم که قادر به کشف چنین توطئه ای نیستند را به جان هم بیاندازند!
آنچه هم اکنون در گوشه گوشه جهان اتفاق می افتد و به گونه ای آنارشیسم فراگیر شباهت دارد و قتل عام های وحشتناک را رقم می زند و گاهی به صورت نسل کشی و گاهی در قالب رفتارهای نژادپرستانه نمود پیدا می کند، ریشه در عقده های فروخورده ای دارد که سال ها مانند آتشی زیر خاکستر فرصت بروز و ظهور نداشته است.
به راستی جهان به کجا می رود!؟ اگر روزی ملت های ضعیف نگه داشته شده ته مانده اعتماد خود به سازمان های جهانی و مدعی حقوق بشر را از دست بدهند، شاهد امواج غیرقابل مهار هرج و مرج طلبی و هنجارشکنی های بی سابقه ای خواهیم بود که جنگ جهانی اول و دوم در برابر آن به منزله ی شعله ای در برابر خورشید سوزان است.
نباید فراموش کنیم که روشن کردن آتش بسیار آسان است اما خاموش کردن آتشی فراگیر و گسترده گاه نه دشوار بلکه غیرممکن است.

Comments are closed.