سرمقاله
اسماعیل عسلی
دنیای شاعری
شاید تاکنون از این و آن در محافل خصوصی و مجالس عمومی شنیده باشید که شیرازی ها شاعرانه حرف می زنند، بی گمان این تصور سر در آبشخور گونه ای حسن ظن نسبت به مردم این دیار دارد و هرگز به معنای رویکرد عامه مردم این دیار به خیالپردازی نیست، هر چند شعر هر چه زیباتر باشد خیال انگیزتر و غیرواقعی تر است. این ویژگی سرچشمه ای جز نازک خیالی و گرم اندیشی ندارد. اصولاً هنگامی که دو نفر به اوج صمیمیت می رسند، سخنانی که بین آن دو رد و بدل می شود فراتر از انتقال درک واقعیت های ملموس از طریق زبان است بلکه آمیخته به آرزوها و عواطف و حرف و حدیث هایی است که در حالتی رها از رودربایستی و تکلف بر زبان جاری می شود و از آنجایی که جنوبی ها و به ویژه شیرازی ها خونگرم هستند ضمن این که در برقراری ارتباط کلامی راحت هستند، بیانی گرم و دلنشین دارند. این که اغلب شاعران و داستان نویسان ایرانی یا جنوبی هستند یا ریشه در جنوب دارند نیز به همین ویژگی بازمی گردد.
خیال سکوی پرتاب برای پرواز است و هر ایده و کشف و اختراعی پیش از آن که جامه ی واقعیت بر تن بپوشد در قالب خیال به سراغ انسان می آید. لذا نباشد شعر را دست کم گرفت، شعر اگر جوششی و نه سفارشی باشد، حرکت ایجاد می کند و دست آدمی را می گیرد و او را در عوالمی شگفت انگیز سیر می دهد.
اساساً رویکرد به هنر نیازمند گونه ای رهایی از خود و دیگران است و تا این رهایی و احساس آزادگی وجود نداشته باشد، زمینه ساز بروز و ظهور هنر تأثیرگذار نخواهد شد. شاید به همین دلیل هنرمندان همواره در ابتدای جلوه گری و اظهار وجود مورد طعن و نیشخند اطرافیان خود بوده اند، چرا که این قبیله معمولاً اهل دنباله روی از اکثریت و به جای آوردن آداب قراردادی و قرار گرفتن در قالب های عمومی نیستند، گویا از جای دیگری فرمان می گیرند و معمولاً به زعم کسانی که قادر به درک حالات آنها نیستند، غیرطبیعی جلوه می کنند. این که یک نفر لغت باز باشد یا بخش عمده ی از عمر خود را صرف مطالعه و پژوهش پیرامون معانی و مفاهیم لغات کند یا درعالم خیال سیر نماید یا به دنبال این باشد که با بهره گیری از زبانی رمزآلود و سمبولیک احساس و ادراکات خود از هستی و زندگی را به رشته ی تحریر دربیاورد و یا این که ۳۰ سال از عمر خود را صرف تحقیق پیرامون زندگی زنبورها و برخی حشرات کند و پیرو سنت های متعارف در زندگی و خوراک و استراحت و تن سپردن به برخی الزامات پیش پا افتاده نباشد برای بسیاری از مردم قابل درک نیست اما همین مردم زمانی که در آثار چنین افرادی غور می کنند و به زیبایی های نهفته در سخنان رمزآلود و خیال انگیزشان پی می برند و از نتایج تحقیقات و پژوهش های آنان بهره مند می شوند، آنها را تحسین می کنند و متأسفانه در بیشتر مواقع چنین تحسینی در زمان فقدان آنها صورت می گیرد. این که اغلب مخترعان و هنرمندان و نویسندگان بزرگ جهان در فقر و فاقه زندگی کرده اند و بعضاً در شرایطی ترحم انگیز با زندگی وداع کرده اند به این واقعیت انکارناپذیر بازمی گردد که نه اهل علم و هنر حاضر هستند با شنا کردن در جهت حرکت رودخانه زندگی از آرمان های خود دست بردارند و نه عموم مردم از این امکان برخوردارند که برای قدردانی از چنین افرادی به درکی عمیق از روحیات و مکاشفه های درونی آنها برسند و این داستان هزاران سال است که ادامه دارد و تکرار می شود. ناگفته نماند که باید حساب هنرمندنماها و کسانی که دچار توهم دانا بودن و مبتلا به خودشیفتگی هستند را از این اقلیت جدا کرد چرا که آنها به هر ترتیبی گلیم خود را از آب بیرون می کشند و خودشان را به جایی می رسانند.
تأثیر شعر بر روح و روان انسان ها به اندازه ای است که در هیچ دوره و زمانه ای جامعه انسانی خود را از هنرمندان بی نیاز ندیده و لذت تأثیرگذاری بر دیگران با هنرنمایی به اندازه ای دلگرم کننده و معنابخش است که نه با قدرت و نه با ثروت قابل معامله نیست تا جایی که برخی از سیاستمداران ترجیح می دهند بیشتر به عنوان یک شاعر و نویسنده و دانشمند و پژوهشگر مورد تمجید و تحسین مردم باشند تا به عنوان یک صاحب منصب که دوران محبوبیتش کوتاه است.
با وجود این که شاعر کاری به مفهوم متداول آن انجام نمی دهد و تنها دریافت های ذهنی اش را بر زبان می آورد یا می نویسد اما همین تراوشات ذهنی گاه کار شمشیر می کند و گاه کار نوشدارو.
در شرایط عادی ممکن است با صرف میلیاردها تومان هم نتوان لشکری برای جنگیدن و فداکاری فراهم کرد اما یک سروده زیبا خصوصاً هنگامی که با موسیقی مناسبی همراه می شود و یا با صدایی دلنشین به گوش دیگران می رسد معجزه می کند. همان گونه که شعر رودکی شاه سامانی را پای برهنه بر اسب می نشاند!! انرژی و قدرتی که چنین سروده هایی به وجود می آورد به اندازه ای است که با خوردن مقوی ترین غذاها نیز به دست نمی آید. ما اگر بخواهیم برای یک نفر به صورت منطقی استدلال کنیم که چرا باید بجنگد و یا بکشد و کشته شود، زمان زیادی طول می کشد، چرا که حب جان با منطقی قوی از درون پشتیبانی می شود. اما با شعر، شاعر کاری می کند که شخص در عین حالی که در حال فدا کردن جان است، خودش را بدهکار هم تصور می کند.
جان چه باشد که نثار قدم دوست کنند
این متاعی است که هر بی سر و پایی دارد
به هر حال شاعران با روح انسان سر و کار دارند و منطق شعر از هر منطقی قوی تر است با وجود این که گاه با کشش های غریزی و طبیعی هم در تضاد است.
شعر تنها زمانی دچار فروپاشی می شود که با عشق فاصله می گیرد و به اسباب گذران زندگی تبدیل می شود. اینجاست که شاعر با سفارش پذیری دچار روزمره¬ گی شده و تدریجاً ارتباطش با منابع الهام بخش قطع می گردد. ظریفی می گفت و درست هم می گفت که تاکنون بر اساس آنچه در کتاب ها و روزنامه ها و مجله ها و فضاهای مجازی چاپ و رویت شده در ایران کنونی نزدیک به هفتصد هزار شاعر شناسایی شده که درجه بندی قدرت آنها بر اساس شهرت و یا تعداد آثار منتشر شده و میدانداری در رسانه ها بسیار دشوار است به طوری که گاه می بینی قدرت برخی افراد گمنام و بی اسم و رسم در سرایش شعر از خیلی افراد به اصطلاح کله گنده و بر سر زبان افتاده بیشتر است و چه بسا تراوشات ذهنی برخی از آنها که ناشیانه در هر محفلی زبان می گشایند و با هر کجا مکاتبه می کنند توسط افراد زیرک تملک شود و البته در این آشفته بازار فضای مجازی بازجستی هم نیست. در کشوری که گاهی یک دکل گم می شود، ادعای مالکیت معنوی بر یک شعر کار بسیار دشواری است. خلاصه این که دنیای شاعری دنیای دیگری است!
- سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۳ خرداد ۱۳۹۶