• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۷ تیر ۱۳۹۶

پاشنه آشیل
سرمقاله
اسماعیل عسلی
کسانی که از دور و نزدیک دست بر آتش داستان نویسی و سناریو پردازی دارند می دانند یک نویسنده و راوی که هدف خاصی را دنبال می کند می تواند با تغییر زاویه دید خود نسبت به کل یک ماجرا، جایگاه شخصیت های خوب، بد و یا خاکستری آن را جابجا کند. با نهایت تأسف قضیه ی برجام به عنوان پیمانی چند جانبه و الزام آور در معرض چنین تحلیل های جانبدارانه ای قرار گرفته و در فضای سیاست زده کشور به اندازه ای در محافل گوناگون دستمالی شده که عده ای برای موج سواری هم از آن بهره می گیرند.
کل داستان برجام را می توان در چند پاراگراف خلاصه کرد و آن این که مسئولین جمهوری اسلامی ایران به عنوان گردانندگان کشوری مستقل در چارچوب تعهداتی که به مردم و وظایفی که در قبال منافع ملی داشته اند در اواسط دهه هفتاد در راستای خودکفایی کشور به موضوع فعالیت های هسته ای ورود کرده و در نظر داشتند که با بهره گیری از دانش بومی و نیروی های انسانی متعهد به تکنولوژی پیشرفته هسته ای که موارد استفاده فراوانی در بحث تولید انرژی، تولید دارو و همچنین فعال سازی صنایع وابسته به آن دارد در ردیف محدود کشورهای برخوردار از این فناوری قرار گیرند. لیکن از آنجایی که کشورهای برخوردار از بمب هسته ای به منظور ایجاد موازنه و در انحصار داشتن حق وتو و سوء استفاده از نتایج آن در سازمان های بین المللی خصوصاً شورای امنیت مرزهای تعریف شده ای برای درجه ی غنی سازی اورانیوم در نظر گرفته اند، رسانه های وابسته به قدرت های هسته ای خصوصاً آمریکا و اسرائیل با بزرگنمایی و طرح اتهام برنامه ریزی برای ساخت کلاهک هسته ای توسط ایران با متقاعد کردن اکثریت اعضای سازمان ملل مبادرت به صدور قطعنامه هایی کردند که ایران را در تنگنای انواع تحریم های ظالمانه قرار داد و از آنجایی که صدور مجوز به سازمان های بین المللی برای راستی آزمایی که منجر به تبرئه ی ایران از چنین اتهامی بود منوط به بازدید از مراکز نظامی و مکان هایی بود که خط قرمز نظام تلقی می شد، مخالفان جمهوری اسلامی ایران و در راس آنها اسرائیل و آمریکا با راه اندازی غوغای رسانه ای قصد داشتند ضمن دمیدن در تنور ایران هراسی و باج گیری از برخی کشورهای عربی و همچنین کشیدن ایران به کنار رینگ تحریم، کشور ما را تدریجاً به مرحله ی شکست و ورشکستگی اقتصادی برسانند. چون می دانستند که مسئولین جمهوری اسلامی در شرایط عادی حاضر به یک وجب عقب نشینی هم نیستند. نتیجه ی تنگ تر شدن دایره ی تحریم ها و کاستی هایی که تدریجاً خود را نشان می داد این بود که مؤلفه های محوری نظام جمهوری اسلامی در چارچوب نرمش قهرمانانه پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ که تقریباً حکم یک همه پرسی در خصوص نحوه ی تعامل با جهانیان را داشت به دایره ی تقریبا ممنوعه ی مذاکرات با برخی کشورها قدم گذاشتند و پس از چندین ماه کش و قوس های سیاسی و چانه زنی های کجدار و مریز که با هدف دستیابی به معامله ای برد – برد دنبال می شد، برجام را پذیرفتند. این که هیات مذاکره کننده ی ایرانی در جریان گفتگوهای چند جانبه چندین بار ناگزیر به ترک میز مذاکره شدند و حتی در لحظات پایانی دستیابی به توافق نیز دائماً با مسئولین ارشد نظام در حال هماهنگی و کسب تکلیف بودند نشان می دهد که برجام محصول تصمیم نظام جمهوری اسلامی و برآیند هماهنگی بین تمامی مؤلفه های آن است نه نتیجه ی اراده ی فرد یا تیمی خاص. زیرا اگر قرار بود دکتر حسن روحانی به تنهایی بخواهد آن را به سرانجام برساند شاید ترجیح می داد که پیش از وارد شدن خسارات اقتصادی بیشتر بدین مهم دست یازد. به هر تقدیر برجام به عنوان پیمانی تعهدآور برای ۱+۵ و ایران به امضاء رسید. ضمن این که هیچ کدام از کسانی که عضو هیأت مذاکره کننده بوده و در پیشانی مذاکرات برجام قرار داشتند و همچنین هیچ یک از سران سه قوه باورمند به پایبندی آمریکا به تعهداتش نبودند زیرا عدم پایبندی آمریکا به تعهداتش کشف تازه ای نبود و قبلاً برای تمامی مردم ایران در جریان ۲۸ مرداد به اثبات رسیده بود اما از آنجایی که ایران امیدوار بود که سایر اعضای ۱+۵ رفتاری مشابه رفتار آمریکا نداشته باشند و از طرفی مفاد پیمان برجام نه تنها برای ۱+۵ بلکه برای تمامی کشورهایی که ناگزیر به تحریم کنندگان ایران پیوسته بودند الزام آور بود به برجام تن دادند. و همه می دانند که اگر ایران به اقتصاد مقاومتی که هم اکنون آن را دنبال می کند دست یافته بود به سادگی زیر بار برجام نمی رفت چرا که تحریم کردن کشوری که اقتصادی زنده و پویا و متکی به تولیدات داخلی دارد به سادگی امکان پذیر نیست. و اگر هم اکنون مسئولین کشور از صدر تا ذیل به دنبال اقتصاد مقاومتی هستند به این دلیل است که می خواهند در شرایطی مشابه شرایط بعد از صدور قطعنامه های فلج کننده در موضع انفعال و ناگزیری قرار نگیرند. از این رو باید بپذیریم که برجام نه تنها به عنوان خروجی اتاق فکر مسئولین ارشد نظام مطرح است بلکه مردم نیز در جریان انتخابات سال ۹۲ و پس از آن نیز در سال ۹۶ به عنوان یک نرمش قهرمانانه بر آن صحه گذاشته اند.
لذا باید بپذیریم که پاشنه آشیل ما در جریان مذاکرات هسته ای نه دولت روحانی، که اقتصاد غیر مقاومتی بود. چرا که اگر اقتصاد ایران در سطح اقتصاد چین یا ژاپن و حتی کره جنوبی بود با تحریم ایران بسیاری از کشورها منجمله سرمایه گذاران آمریکایی به خاک سیاه می نشستند و ریسک تحریم ایران در سطح وسیع به اندازه ای بالا بود که حتی به مرحله ی صدور قطعنامه نیز نمی رسید. اما متأسفانه تحریم ایران با استقبال همسایگان ما روبرو شد و کشورهایی که با ما منابع مشترک گازی و نفتی داشتند حسابی کیفور شدند و حتی کشورهایی که کالاهای بنجل و دست دوم خود را به صورت غیرمستقیم به ما فروختند به سود چند برابری هم قانع نبودند و در جریان تحریم های ظالمانه، ترکیه و امارات متحده عربی و عربستان و عراق و قطر از زیر زمین و دریا و هوا ما را چاپیدند و برخی نیز در داخل با راه اندازی دکان سه نبش در مسیر تحریم ها به غارت بیت المال مشغول شدند! چرا؟ چون اقتصاد ما مقاومتی نبود. در جریان جنگ تحمیلی نیز ما میادین مین و سیم های خاردار و تپه های مثلثی شکل و کانال های آبی را پشت سر گذاشتیم اما پشت دیوار بتونی اقتصاد غیر مقاومتی که قادر به تأمین لجستیکی جنگ نبود ماندیم و ناگزیر به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شدیم.
حال در این میان عده ای به جای این که اقتصاد غیرمقاومتی را تقبیح کنند سعی دارند مسئولیت پایان جنگ و قبول برجام را به دوش افرادی خاص بیاندازند! اگر اقتصاد ما مقاومتی بود خیلی اتفاق های دیگر نیز نمی افتاد.

Comments are closed.