• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۱۳ تیر ۱۳۹۶

سرمقاله
محمد عسلی
پناهندگان بی¬دفاع
پناهندگان فقط مردمانی ستمدیده و جنگ زده نیستند که علیرغم میل باطنی زن و فرزند را بر دوش می¬کشند و سوار بر قایق¬های بادی دل به دریا می¬زنند و خود را در آغوش طوفان بلا می¬اندازند.
امروز بسیاری از ملت¬ها و مردمان به شیوه¬ای نوین پناهنده¬اند و خود نمی¬دانند این افراد که روز به روز بر تعدادشان افزوده می¬شود برای زنده ماندن و نه زندگی کردن داوطلبانه در اسارت کارهای سخت قرار می¬گیرند.
مهاجرینی که از کشورهای بحران زده عازم کشورهای همسایه می¬شوند و در شرایط سخت به صورت سیاه کار می¬کنند و هر آن بیم آن دارند که دستگیر شده و باز گردانده شوند یا کارگران اجیر شده¬ای که در شرایط سخت در گرمای طاقت¬فرسای کشورهای عربی به هنگام استراحت سایه¬بانی را بهشت فرض می¬کنند برای دمی و لحظه¬ای دراز کشیدن تا تن خسته و ناتوان را به حال خود رها کنند به واقع پناهندگان کارند.
کسانی که علیرغم کسب دانش¬های روز برای جامه عمل بخشیدن به آرزوهایشان به دنبال کار بهتر و شرایط بهتر زندگی به مهاجرت روی می¬آورند و سختی¬های زیادی را به خود و خانواده هموار می¬کنند همانند جویندگان طلا در قطب شمال پس از رسیدن به معادن طلا دیگر توان و انگیزه لازم برای مصرف بهینه هر آنچه به دست آورده¬اند را ندارند.
به این دسته می¬گوییم پناهندگان به آرزوهای دست نیافتنی.
پناهندگان به قضا و قدر و تسلیم شدگان در برابر سختی¬ها هم به نوعی پناهنده¬اند که از دل آنها، اعتیاد، قاچاق مواد مخدر، فساد مالی و اخلاقی و طلاق و جدایی بیرون می¬آید و همانند آتش¬فشانی می¬مانند که گاه فعال، گاه نیمه¬فعال و گاه خاموشند.
اما در هر صورت به جز ضرر و خسارت و خفگی و اختناق خود و دیگران حاصلی ندارند.
با این وصف پناهندگی انواع و اقسام دارد. زیرا آزادگی، حریت، استقلال و کار نیک را از انسان سلب می¬کند و او را به ابزاری تبدیل می¬کند که برای مدت کوتاهی کاربرد دارد و بعد از آن به دور افکنده می¬شود.
و اما بعد:
کشورهای اروپایی و نهایتاً غربی¬هایی که به پشتوانه پول، اسلحه و سیاست و تدبیر، جنگ و برادرکشی راه می¬اندازند و چونان تمساح اشک دروغین می¬ریزند و خود می¬کشند و خود تعزیه می¬دارند به واقع انسان¬ها را به دیده ابزار نگاه می¬کنند.
نه ترحمی، نه احساسی، نه حمایتی از سر خداترسی و نه به شیوه انسان¬دوستی مرهمی بر زخم¬های ناسور شده پناهندگان می¬گذارند و نه نمایشی از حقیقت را کارگردانی می¬کنند بل اگر پناهندگانی را پذیرا می¬شوند همانند دوران برده¬داری دندان¬های آنان را می¬شمارند و در آزمایشگاه¬های گونا¬گون به انتخاب جوانان سالم برای پیشگیری از پیر شدن جامعه¬شان دست می¬زنند و هر آن پناهندگانی که مصرف ندارند را همانند زباله از خود دور می¬کنند.
و اما بعدتر:
این سرمایه¬های انسانی که با اراده خود به حسب اجبار و فرار از تبعات جنگ قدم به میدان مین می¬گذارند کالا و پول نیستند که بتوان در معاملات و قراردادهای تجاری کالا به کالا کرد و یا به پول تبدیل نمود. بلکه انسان¬های به کار گرفته شده¬ای هستند که به حسب توان، استعداد، هوش و خلاقیت از پس ده¬ها سال کار در کارخانه و یا شغل معلمی، مهندسی، دکتری و غیره متبحّر شده¬اند.
به قول یکی از شاعران عهد قدیم:
«سال¬ها باید که تا یک کودکی از روی طبع
عالمی گردد نکو یا شاعری شیرین سخن
قرن¬ها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب
لؤلؤیی گردد بدخشان یا عقیق اندر یمن…»
و در پایان:
جنگ اگر به دفاع بسنده شود برای حفظ کیان یک کشور و هویت و فرهنگ و منافع ملی ملت¬ها یک ضرورت است حتی اگر به شهادت و خسارات دیگر ختم شود و راه گریزی از آن نیست. اما اگر وسیله¬ای باشد برای سلطه قوی بر ضعیف و کشورگشایی آثاری جز این فجایع که امروز با آن روبه¬رو هستیم ندارد.
و در نهایت یک نوع پناهندگی دیگر هم داریم که از همه بدتر است و آن پناهندگی سیاسی است مانند هر آنچه شاهان سعودی و بعضی کشورهای کوچک و نفت¬خیز منطقه برای حفظ موقعیت و مقام شاهی¬شان می¬کنند که هم در خزانه را به روی دشمن می¬گشایند و هم خود را تسلیم بلاشرایط آمریکا می¬کنند و در ازای آن اسباب بازی¬هایی دریافت می-کنند که اگر ماشه آنها را بچکانند نخست خود را در تیررس اصابت گلوله¬ها قرار می¬دهند و سپس مردمان را…
آری پناهندگانی سیاسی که به شیوه¬ای نوین در نهایت ضعف احساس قدرت می¬کنند نتایج چنین پناهندگی، پناهندگی¬های افزونی را به دنبال خواهد داشت که عاقلان دانند.
والسلام

Comments are closed.