سرمقاله
محمد عسلی
به همان دست که میپروردم میرویم
کودکی را به یاد میآورم. همان زمان که نخستین روز درس را تجربه میکردم، بابا نان داد.
همین جمله کوتاه و آسان کافی بود تا اندیشه کنیم که نان سفره ما را چه کسی تأمین میکند. البته همه کودکان از جمله «بابا نان داد» یک برداشت نداشتند.
کودکان فقیر که قدر نان را میدانستند، با بابایی که نانآور خانواده است مأنوستر میشدند. اما کودکان ثروتمندی که نان در سفرههاشان چندان قدر و بهایی نداشت به داشتن و نداشتن نمیاندیشیدند.
ادبیات کتابهای درسی آن زمان با این زمان تفاوتهای فاحش پیدا کرده در زمان ما کتابهای موجود در خانه، بیشتر این کتابها بود.
موش و گربه عبید زاکانی، عاق والدین، ملانصرالدین، خرم و زیبا، حسین کرد شبستری، نسیم شمال، فارغ گیلانی، سمک عیار، زادالمعاد، نان و حلوا، شیر و شکر و شیخ ابوالپشم که بیشتر از آثار شیخ بهایی بود.
هنوز کتابهای جدید که موضوع روز بودند یا منتشر نشده بودند و یا در دسترس نبودند.
مطالب کتاب فارسی اول تا ششم بیشتر جنبه تربیتی و اخلاقی به شیوه سنتی داشت.
از اشعار ایرج میرزا گرفته تا سعدی در نقل حکایات و تمثیلهای اخلاقی تا مطالب تقلیدی از کتابهای درسی غرب و به ندرت مطالبی صرفاً دینی یا سیاسی میبود جز آنکه عکس شاه و فرح در اول کتابهای درسی گذاشته بودند و عکس اشرف خواهرش که بعدها جای عکس اشرف را ولیعهد گرفت.
اشعاری از این قبیل میخواندیم:
آی پسرک سنگ نپران
سنگ میزنی سر میشکنی
خدا نکرده ناگهان
و یا
این شعر ساده کوتاه
بچهها من دخترم
من که از گل بهترم
حرفهای مادرم
نرود از نظرم
در کلاسهای بالاتر مطالب سختتر و مشکلتر میشد. اما تأثیر اخلاقی و فرهنگی خود را میگذاشت هر چند اشعار و نوشتهها فراموش میشدند و به ندرت درسهای بعد به یاد میآمدند لیکن لطیف و قابل حس بودند.
و اما بعد؛
این مقدمه را از آنرو یادآور شدم که تفاوت بین دو مقطع زمانی یعنی ۶۰ سال قبل را با امروز در باب نگرش به ادبیات کودکان و نوجوانان به مقایسه نشینیم. در آن روزهای سخت و سیاه فقر و نداری دانشآموزان برای داشتن یک دفتر صد برگ یا مداد دو رنگ سرخ و آبی در مضیقه بودند.
نگاه دانشآموزان و مادرانشان به دست پدری بود که گاه کار داشت و گاه بیکار بود. لباس و کت و شلوار نو برای خانوادههای متوسط فقط نوروز تا نوروز میسر میشد و برای فقرا همان هم نبود و بعضیها کتشان را این رو آن رو میکردند. اما امروز به ندرت چنین شرایطی بر مدارس حاکم است شاید کودکانی باشند که برای داشتن گوشی همراه در مضیقه باشند اما برای دفتر نشنیدم و اگر هم در نقاطی چنین باشد بسیار نادر است.
و اما بعدتر.
محرکهای ادبیات همان رفتارها، گفتوگوها، مراودات، اندیشهها، ارتباطات و تعاملات اجتماعی و فرهنگی است که در تمام جوامع بشری برای کودکانمان نخست در خانه و خانواده و سپس از خیابان و کوچه و مدرسه پدید میآید.
در آن زمان کودک از ۵ کیلومتری خانهاش هم خبر نداشت. نه خبر جنگ و خونریزی و کشتار و حوادث ناگوار روحش را میآزرد و نه آلودگی هوا مشامش را آزرده میکرد و یا دستگاه تنفسی او را بیمار مینمود. آنچه را امروز شاهدیم در ادبیات، رفتار، اندیشهها، تمایلات، عشق و آرزوهای ما، ساخت و سازها و پیشرفتهای علمی و فرهنگی تأثیرگذارند.
امروز ریه کودکانمان از هوای آلوده چنان اشباع است که حق دارند بگویند بوی گلها را نمیشناسند.
اینکه حافظ در قرن هشتم بدین باور رسیده بود که:
«من اگر خارم اگر گل چمنآرایی هست
به همان دست که میپروردم میرویم…»
آری هر آنچه بکاریم درو میکنیم اگر حوادث از کمینگاه سر برون نکنند.
کودکی که چندین ساعت متوالی برای خواندن پیام دوستانش که بعضاً مسمومکننده اخلاق و رفتار هم هست پشت دستگاه کامپیوتر و یا خیره در صفحه نمایش تبلت و موبایل میشود و حتی زحمت جابهجا شدن هم به خود نمیدهد با کودکی که از همان زمان که دست راست و چپش را به قول عوام میشناسد همراه با پدر در مزرعه و کارگاه به کار مشغول میشده به لحاظ رفتاری و اثربخشی بسیار متفاوتند. این تفاوتها را کتابهای درسی نمیتوانند تغییر دهند و با ادبیاتی یکدست همه را به یک چشم ببینند تا توقع آن داشته باشیم که جامعهای در آینده بدون تضادهای رفتاری یا اخلاقی داشته باشیم.
اگر امروز زندان های ما پر است از افراد خطاکار و کلاهبردار و قاچاقچی و ضارب و امثالهم علت آن را باید در نخستین روزهای درس خواندن در مدارس و نحوه آموزش و تربیت آنها جستجو کنیم.
آموزش و تربیت یکدست و یکنواخت برای همه، یعنی برای همه ایرانیان در اقصی نقاط مختلف کشور آثار و برکات یکدست و مساوی نخواهند داشت. جهانی که سنت را طلاق داده و مدرنیته را جایگزین نموده در خانوادههای مذهبی و دینی تضادهای اخلاقی، فرهنگی و طبقاتی بیشتری ایجاد میکند.
ادبیات کودکان و نوجوانان و نگارش کتابهای درسی و غیردرسی میباید به گونهای مورد توجه قرار گیرد که برای ذائقههای مختلف و شرایط اقلیمی متفاوت خوراک تهیه شود و اگر بناست هویت و فرهنگ ملی حفظ شود موارد اشتراک مشخص و تدوین گردد زیرا از برنامهریزیهای آموزشی و تربیتی یکسان و تقلیدی تاکنون خیری ندیدهایم.
والسلام
- یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۱۸ تیر ۱۳۹۶