سرمقاله
اسماعیل عسلی
نگاه ناموسی به کار
با ارزیابی برخی از تکیه کلام های رایج در محاورات و گفت و گوهای روزمره که بین مردم رد و بدل می شود می توان به آسیب ها و کاستی های فرهنگی پیرامون کار و تلاش پی برد. برای نمونه وقتی کسی می گوید «هزار تا کار و بدبختی دارم» در واقع کار را معادل با بدبختی توصیف می کند. یا وقتی کسی می گوید «صد تا کار روی سرم ریخته»، کار را مانند آواری می داند که آدمی را گرفتار و پابسته می کند. «فلانی مثل خر کار می¬کند» و یا «کار مال تراکتوره» نیز تعابیر خوبی نیست. در همین راستا گاهی می شنویم که شخصی می گوید «کار دست خودم دادم» که اگرچه در اینجا منظور کار اضافی و بیهوده است اما تصویری زیبا از کار در آن ارائه نشده است. در مقابل گاهی برخی تکیه کلام ها و ضرب المثل ها برانگیزاننده و تقویت کننده ی اعتماد به نفس در ارتباط با کار است. فرضاً وقتی می گوییم «کار نشد نداره» یعنی نباید در مواجهه با مشکلات پا پس کشید و تسلیم شد و کوتاه آمد. وقتی می گوییم «دست شکسته به کار میره اما دل شکسته به کار نمیره» از یک اصل روانشناختی پیرامون کار سخن می گوییم که متأسفانه کارفرمایان چندان به آن توجهی ندارند و به همین دلیل همواره بین کارگر و کارفرما گونه ای تقابل و رو در رویی را مشاهده می کنیم که تنها با ترس هر دو طرف از برخورد قانونی به خیر و خوشی ختم می شود. در حالی که اگر کارفرمایان با امتیازدهی به کارگران و دلخوش کردن آنها انگیزه ایجاد کنند از بسیاری کم کاری ها، خسارت ها و هرز روی اوقات کاری جلوگیری می شود. با تأمل در برخی از تکیه کلام ها متوجه می شویم که در زیر پوست آنها دنیایی از حکمت پنهان است. برای نمونه می گویند: کار را به کاردان بسپار یا نان را به نانوا بده اگرچه آن را بسوزاند. (ادامه…)