سرمقاله
اسماعیل عسلی
سبک هرم واروه
پس از اینکه افغانستان به دست طالبان افتاد انتظار میرفت که این گروه مدعی اسلام و شریعت با جلوگیری از کشت خشخاش و فراوری تریاک با یکی از مهمترین عوامل مرگ و میر و بزهکاری در جهان مبارزه کنند اما نه تنها چنین اتفاقی نیفتاد بلکه شاهد اختصاص روزافزون زمینهای بیشتر به کشت خشخاش بودیم و سودآوری این محصول به اندازهای برای این گروه وابسته به استعمارگران غربی قابل توجه بود که عدهای از عوامل خود را به صورت شبانهروزی مأمور مراقبت مسلحانه از کشتزارهای خشخاش کردند. هم اکنون نیز با وجود اینکه دولت افغانستان مشغول مبارزه با طالبان است هنوز هم شاهد کشت خشخاش و برداشت تریاک که صدها هزار هکتار مزرعه در افغانستان را شامل میشود هستیم. به هر حال تجارت مواد مخدر در جهان هم برای برخی دولتها سودآور است و هم اینکه تعدادی از جوانان سادهلوح و خیابانی و احمق را دچار نشئگی و بعضاً خماری میکند و آنها را که میتوانند طلبکار حقوق شهروندی باشند تا سطح یک بزه کار قابل تعقیب تنزل میدهد. در کشورهایی نظیر افغانستان، پاکستان و برخی از کشورهای آمریکای جنوبی که اینگونه است.
خانم بینظیر بوتو چند سال پیش از اینکه ترور شود در پاسخ یکی از مسئولین ایرانی که از او خواسته بود جلوی گسترش تولید و توزیع مواد مخدر را در پاکستان بگیرد گفته بود که درآمد جنبی ناشی از چرخش میلیاردها دلار بابت قاچاق مواد مخدر به اندازهای برای ما تعیینکننده است که به سادگی نمیتوانیم از آن صرفنظر کنیم. بالاخره سیاستمدارها گاهی اوقات راست هم میگویند یا ناگزیر میشوند صداقت به خرج دهند و حرف دلشان را بزنند.
بیاییم سراغ مملکت خودمان که مصرف تریاک در آن آمار بالایی را شامل میشود و گردش مالی ناشی از فروش مواد مخدر در ایران حدود ۳ میلیارد دلار است برویم. این پول از یک طرف وارد اقتصاد بیمار و دلالزده کشور میشود و توسط شبکههای تبهکاری تحت پوششهای مختلف و عموماً عامالمنفعه با نظام بانکی و غیربانکی مثلاً خیریهای ارتباط پیدا میکند و پس از تطهیر شدن که به آن پولشویی میگویند بازار ایران را تحت تأثیر خود قرار میدهد و شاید یکی از دلایل اصلی واردات کالاهایی که امکان تولید آن در کشور وجود دارد صاحبان این پولهای کثیف باشند. قاچاقچیان عمده مواد مخدر اصولاً به ناموس و خانواده و زن و فرزند و ملت و دین و آیین و انسانیت اعتقادی ندارند و اساساً به چیز ارزشمندی احساس وابستگی نمیکنند که بترسند آن را از دست بدهند چرا که تابع جریانهای مافیایی هستند که نقطه مقابل ارزشهای انسانی به حساب میآیند. لذا از اینکه به کشتار هموطنان خود دست یازند هرگز اندوهگین نمیشوند و کمتر هم به دام میافتند یا دستگیر میشوند و در حالی که وضعیت اسفبار قربانیان مواد مخدر را به چشم میبینند باز هم به عمل وقیحانهی خود ادامه میدهند به طوری که در ایران به تنهایی روزانه ۷۰ نفر به آمار معتادان افزوده میگردد.
نفوذ لابیهای وابسته به گروههای مافیایی مواد مخدر در نهادهای بینالمللی به اندازهای است که حتی میتوانند در مجامع جهانی و حقوق بشری نفوذ کرده و حکومتها را برای کاستن از کاهش مجازات عوامل خود تحت فشار قرار دهند.
پیامدهای مصرف مواد مخدر تنها به مرگ و میر، کسالت و تنبلی و زندگی انگلوار معتادان محدود نمیشود بلکه بر اساس آمار بیش از ۶۰ درصد جرائمی که در کشور رخ میدهد ریشه در مواد مخدر دارد. روزانه به طور متوسط ۸ نفر معتاد جان خود را از دست میدهند. افزایش ۱۵ درصدی مرگ زنان نیز به مواد مخدر برمیگردد و اگر میانگین سن اعتیاد از ۲۳٫۵ به ۲۰ سال رسیده است، در واقع معنایی جز این ندارد که یک فرد معتاد چیزی از جوانی خود نمیفهمد و جوانی برای او یا در خلسه سپری میشود و یا در خماری.
فاجعه به همین جا ختم نمیشود بلکه با تغییر الگوی مصرف و رویکرد به مواد مخدر صنعتی شاهد افزایش مرگ و میرها، تنوع بزهکاریها، قتلهای خانوادگی، درگیریهای خیابانی، تجاوز به عنف و همچنین هرز روی سرمایههایی هستیم که خانوادهها برای پرورش فرزندان خود و رسانیدن آنها به سنین نوجوانی و جوانی صرف کردهاند. وقتی مصرف مواد صنعتی از نیم درصد در سال ۸۴ به ۲۶ درصد میرسد میتوان عمق فاجعه را درک کرد.
مصیبت دیگری که در پیوند با مواد مخدر گریبان خانواده و جامعه را گرفته ابتلای به ایدز است که متأسفانه سیری صعودی طی میکند و اگر زمانی علت آن را در مصرف سرنگ مشترک جستجو میکردند اکنون دلیل آن را بیشتر در ارتباط جنسی خارج از چارچوبهای قانونی میدانند. از آنجایی که بیش از ۴۰ درصد مبتلایان به مواد مخدر حاشیهنشین هستند و پول کافی برای کنترل بیماری ایدز ندارند نمیتوانند به شایستگی، تحت پوشش مراقبتهای بهداشتی قرار گیرند لذا عدهی زیادی از جمله همسر خود را نیز آلوده میکنند و به این فاجعه دامن میزنند.
از منظری دیگر شخص معتاد به دلیل تغییر سبک زندگی و ضعف بدنی و کاهش اعتماد به نفس نمیتواند از الگوهای رایج و متعارف زندگی تبعیت کند و به تدریج از زن و فرزند و خانواده فاصله میگیرد و نتیجهی این فاصله گرفتن طلاق عاطفی، جدایی مطلق، فرار از خانواده، همسرآزاری و کودکآزاری است. در واقع اغلب معتادان خصوصاً کسانی که مواد مخدر صنعتی مصرف میکنند به حیوانی تبدیل میشوند که با رفتارهای غیرقابل پیشبینی هر روز فاجعهای را رقم میزنند که در صفحات حوادث روزنامهها بازتاب مییابد. به طوری که شما احساس میکنید در همسایگی یک گرگ یا کفتار و شغال زندگی میکنید. از نظر یک معتاد، هر چیزی که از آن ارزشمندتر نباشد برای به دست آوردن پول و خرید ماده مخدر قابل معامله و فروختن است. از زن و فرزند و دختر گرفته تا آبرو و شغل و وجههی اجتماعی، اینجاست که باید به فلسفهی وجودی شبکههای مافیایی مواد مخدر شک کرد و انگیزه آنها را در کسب پول و ثروت محدود ندانست. بیگمان حتی اگر ایران حاضر باشد معادل سودی که گروههای مافیایی از مواد مخدر به دست میآورند به آنها پول پرداخت کند اما آنها با توجه به مأموریتی که دارند دست از این کار پلید برنمیدارند زیرا هدف نهایی آنها نابودی جوانان این سرزمین و به سستی کشیدن آنهاست. به هر حال واقعیتها و آمارها بیانگر آن است که اگر قرار باشد شاهد تصویب مجازات سبکتری برای قاچاقچیان مواد مخدر باشیم باید نیروی بیشتری روی کشف و منع تولید و توزیع آن بگذاریم. در حال حاضر مبارزه با اعتیاد بیشتر به شیوه سبک هرم وارونه دنبال میشود که اثربخش نیست و قلهنشینها و قاچاقچیان عمده در حاشیه امنیت قرار میگیرند.
- یکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱ مرداد ۱۳۹۶