• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۳ مرداد ۱۳۹۶

سرمقاله
محمد عسلی
هفته خبرنگار را چگونه برگزار کنیم؟
شهادت شهید صارمی خبرنگار سازمان خبرگزاری ایرنا در افغانستان که به دست عمال طالبان به وقوع پیوست بهانه¬ای شد تا برای بزرگداشت آن شهید روزی هم به روز خبرنگار در سالنامه ما ایرانیان اختصاص یابد و همه سایت¬ها ضمن ذکر نام و یاد آن بزرگوار از زحمات و خدمات خبرنگاران کم و کمتر تجلیل به عمل آید.
این تجلیل بیشتر جنبه وصفی دارد تا مالی و نه فقط گرهی از مشکلات عدیده خبرنگاران باز نکرده بلکه برعکس بعضاً نوع و نحوه تجلیل به ویژه در مسایل مالی شأن و جایگاه خبرنگاران را نسبت به رسالت و زحمات شبانه¬روزی آنان تضعیف و مخدوش کرده است.
هر چند بر این باوریم که حرمت امامزاده به متولی است و بسیار شاهد بوده¬ایم که اصحاب رسانه به ویژه خبرنگاران نسبت به حفظ شأن و جایگاه خود در تنویر افکار عمومی همانند معلمان بعضاً کوتاهی کرده¬اند و به قول ملک¬الشعراء بهار:
«قدر استاد نکو دانستن
حیف استاد به من یاد نداد…»
و اما بعد:
اغراق¬آمیز نیست اگر بگوییم روزنامه¬نگاران بیشتر نردبان ترقی و معرفی مدیران ارشد نظامند، نه از آن جهت که دلبستگی شخصیتی به آنان دارند بلکه از این جهت که آنان را نمایندگان و مدیران نظام جمهوری اسلامی می¬دانند و برای حفظ و پاسداشت این نظام که حاصل خون شهداء و حمایت¬های مردمی است رسالت خود را انجام می¬دهند، هر چند نقد عملکرد آنان و روشنگری در این خصوص را نیز از وظایف خود می¬دانند.
متأسفانه بسیار اتفاق افتاده که هر چند مدیران و کارگزاران نظام از عملکرد اصحاب رسانه منتفع شده و بدینوسیله خود را به مردم و افکار عمومی معرفی کرده¬اند امّا التفاتی به زحمات این قشر زحمتکش جامعه نداشته و کوچک¬ترین نقدی را از جانب آنان بر عملکرد خود برنمی-تابند و گاه و بیگاه زبان به گله می¬گشایند که چرا فلان روزنامه زحمات آنان را زیر سؤال برده و یا فلان خبرنگار در کار آنان دخالت کرده است.
و اما بعدتر:
در استان فارس بیش از ۱۰ روزنامه به انتشار روزانه فعالیت مستمر دارند و ده¬ها نشریه دیگر اعم از هفته¬نامه، دوهفته¬نامه، ماهنامه، فصلنامه و گاهنامه منتشر می¬شوند که در طول تاریخ مطبوعات فارس بی¬سابقه است.
این تعداد روزنامه و دیگر نشریات حاکی از اشتیاق و انگیزه روزنامه¬نگارانی است که احساس می¬کنند نسبت به پیشرفت، تنویر افکار عمومی و شفاف¬سازی وقایع و رخدادهای استان و کشور خود مسئولیت دارند و در این راه برای خود رسالتی بی¬بدیل قائلند.
ظرافت و حساسیت کار خبرنگاری و زحماتی که در این راه پرفراز و نشیب بر اصحاب رسانه و خبرنگاران تحمیل می¬شود همه کس را جرأت ورود به آن نیست و آن دسته افرادی که به هر دلیل بدین شغل روی می¬آورند که جنبه هنری و انگیزشی آن بر دیگر جنبه¬هایش می-چربد به چند گروه تقسیم می¬شوند.
نخست افرادی که هر آنچه را شاهدند و یا می¬شنوند دوست دارند قلمی کنند و به اطلاع دیگران برسانند. گویی به آن مرغ¬های پرنده جارچی می¬مانند که دیگران را از خطر آسیب دیدن می¬رهانند.
در گذشته¬هایی که هنوز در کشور ما روزنامه و کار رسانه¬ای مرسوم نشده بود، جارچی¬هایی بودند که خبر حاکمیت را به اطلاع مردم می¬رساندند و زمانی بس دراز طول می¬کشید تا یک خبر زبان به زبان به اطلاع مردم برسد.
اما امروز ما شاهد تحولاتی در کشف و ساخت ابزارهایی هستیم مانند رادیو، تلویزیون و اینترنت که از طرق مختلف به راحتی مردم از وقوع اخبار به صورت همزمان آگاهی حاصل می-کنند هر چند نقش عکاسان خبری، تصویربرداران و خبرنگاران در انعکاس این نوع از اخبار هم نقشی قابل توجه است اما ناگفته پیداست که امروز مسئولین ما هنوز به اهمیت وجودی خبرنگاران بارسالت پی نبرده و اگر هم بعضاً قدر و بهای کار آنها را می¬دانند عنایتی به رفع تنگناها و مشکلات کاری آنها ندارند.
امروز بهای هزار تومانی یک روزنامه ۱۶ صفحه¬ای صرفاً هزینه برآوردی کاغذ آن است که اگر به همان قیمت بدون هزینه¬های توزیع تمام نسخه¬های یک روزنامه به فروش رسند پنجاه درصد بهای تمام شده آنها حاصل شده است در صورتی که چنین اتفاقی ایده¬آل باشد مابقی هزینه¬ها می¬باید از طریق آگهی¬ها تأمین گردد.
وقتی سایت¬هایی مانند دیوار آگهی¬ها را به صورت رایگان چاپ می¬کنند و اطلاع¬رسانی آنان هم حداقل ۶ ساعت سریع¬تر از روزنامه¬هاست، آگهی چندانی نصیب روزنامه¬ها نمی¬شود.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هم که چند سالی است در دولت یازدهم یارانه¬های کاغذ را قطره¬چکانی و با نگاهی خاص توزیع می¬کند و همین قطره¬چکانی هم با اما و اگرها و تأخیرهای یکساله مواجه است راه گریزی برای مدیران مطبوعات جز تعطیلی و یا چشمداشت به ادارات و نهادهای آگهی دهنده باقی نمی¬گذارد حاصل این وضعیت اسفبار، تملق¬گویی، زیاده-انگاری و پرهیز از هر نوع نقدی است تا جایی که سیاه را سفید نشان دهند و سفید را سیاه.
ادامه این روند روزنامه¬نگاران شجاع و قلم به دستان بارسالت و دلسوز و متعهد را کنار می-زند و یاوه¬نویسان و قلم به مزدها را به میدان می¬کشاند. به گونه¬ای که آژیر خطری به صدا درنمی¬آید و رهروی را خبری از چاه پیش رو نمی¬رسد.
بدیهی است در چنین عالم وانفسایی خبرنگاران هم به دریافت حقوق و دستمزد خود اکتفا نمی¬کنند و مجبورند تبدیل به مجریان مسئولین روابط عمومی ادارات شوند تا از قبل انعکاس فلان خبر یا آگهی سهمی بسیار اندک به آنان برسد و اگر در روز خبرنگار و یا هفته¬ای که بدین مناسبت خبری می¬شود وجهی یا هدیه¬ای بسیار ناقابل از طرف ادارات که معمولاً از پنجاه هزار تومان تا صد هزار تومان تجاوز نمی¬کند به آنان داده شود چاله¬ای را پر نمی¬کند. ای کاش همین مقدار هم نمی¬بود تا شأن خبرنگاران حفظ شود و به این گنجشک روزی تن ندهند.
درست به خاطر دارم که در سال¬های پیش و اخیراً بعضی ادارات به خبرنگاران فلاسک¬ چای و کاسه بشقاب و سری لیوان و امثالهم هدیه می¬دادند که این وهم ایجاد شد که مبادا از محل کالاهای قاچاق تأمین شده باشد.
به هر تقدیر، پیشنهاد می¬گردد به منظور حفظ شئونات حرفه و هنر روزنامه¬نگاری همه مدیران و کسانی که قصد تقدیر از زحمات خبرنگاران و اصحاب رسانه دارند همه در یک مجلس حضور یابند و هدایا و تقدیرنامه¬های خود را به خبرنگاران و عکاسان حوزه خبری خود اهدا نمایند تا بلکه رقمی قابل قبول از آب درآید که به گرفتن آن بیارزد. اقدامی هنرمندپسندانه که در زمان تصدی مدیرکل اسبق اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس جناب محمدحسین همافر انجام شد و در تشویق و انگیزش بیشتر اصحاب رسانه مؤثر افتاد. لوح¬های تقدیر هم که صدها نمونه آن را هر خبرنگاری در آرشیو کتابخانه خود دارد و امتیازی از آن حاصل نکرده کلیشه¬ای است و بهتر است هزینه آن به گونه دیگری صرف شود و بتواند چراغی را روشن کند.
والسلام

Comments are closed.