به کجا می رویم؟
تعریفی که ظرف نزدیک به چهار دهه ی گذشته از هنجارمندی و تقیدهای خاص در سطح جامعه و محیط های کاری ارائه شده اگر چه مورد تأیید قشرهایی از مردم بوده و متعاقب آن عده ی دیگری را نیز با خود همراه ساخته اما همواره هستند کسانی که علیرغم پای بندی ظاهری به معیارها و الگوهای رسمی اعلام شده در خصوص نحوه ی پوشش و برخی رفتارها، تمایلی ندارند که خود را به صورت همه جانبه با چنین معیارهایی هماهنگ نشان دهند؛ شاید به این دلیل که به زعم خود نتوانسته اند بین باورها و دیدگاه های خود و آنچه به عنوان هنجار از آن یاد می شود رابطه ای منطقی برقرار کنند. اما از آنجایی که الزامات حاکم بر فضای جامعه و محیط کاری و اداری همگان را ناگزیر به رعایت معیارهای حداقلی می کند آنها ناگزیر خود را همرنگ نشان می دهند و اگر کسی نگاهی ظاهری به جامعه داشته باشد تصور می کند همه چیز همان گونه که مسئولین و متولیان فرهنگی و دینی می خواهند پیش می رود هر چند اصالت پایبندی به برخی شعائر دینی و مذهبی در محافل خصوصی، مسافرت های برون مرزی و همچنین شرایط خاصی که احساس شود نظارت و بازدارندگی آنچنانی وجود ندارد زیر سؤال می رود. زیرا در آنجا دیگر خودشان هستند و نقابی بر چهره ندارند! ناگفته نماند که به موازات قبض و بسط فضای سیاسی و اجتماعی شاهد تغییراتی در نحوه ی پوشش و برخی رفتارها هستیم که نشان می دهد متولیان امور نیز در مورد برخی الگوهای رفتاری اتفاق نظر ندارند و برخی با توجه به تنوع باورها و دیدگاه ها معتقد به تساهل هستند و سختگیری را نه تنها برنمی تابند بلکه آن را لوث کننده ارزش ها و زیانبخش به حال فرهنگ می دانند. به هر تقدیر باید اذعان داشت جمعیت کسانی که آمادگی خروج از چارچوب های رسمی را دارند کم نیست، در همین راستا گاهی شاهد به راه افتادن امواجی هستیم که سر در آبشخور فضای مجازی دارد و بیشتر دامن چهره های هنری و بعضاً علمی و ورزشی را می گیرد که خود را به شهرت رسانیده اند! اینجاست که گاهی شنیده و یا دیده می شود پوشش غیرمنتظره ی یک هنرمند یا نوشیدنی و خورد و خوراک و رفتار یک مجری در خارج از ایران به خبر اول رسانه های مجازی تبدیل می شود. طبیعی است که به گوش رسیدن چنین اخباری به این شائبه دامن می زند که بر اساس پوشش ظاهری افراد در ایران نمی توان در باره ی سمت و سوی اعتقادات آنها داوری کرد زیرا برخی اهل ریاکاری و تظاهر هستند که ریشه در اجبار دارد! در کنار این رویدادها که بعضاً رسانه ای
می شود سالانه صدها هزار نفر از ایرانیان که به قصد تفریح و تفرج عازم اروپا، آسیای جنوب شرقی، ترکیه، ارمنستان، روسیه، دوبی و سایر نقاط دنیا می شوند نیز رفتارهای مشابهی از خود بروز می دهند که گویی آنچه تعیین کننده ی پوشش و رفتار برخی از آنهاست مرز ایران است نه مرزهای ایمانی خودشان! برخی به غلط تصور می کنند که چنین رفتارهایی عمدتا در مناسبات اجتماعی مصداق دارد در حالی که وقوع برخی اختلاس ها و فرارهای مالیاتی و خروج میلیاردی پول بیت المال از کشور توسط کسانی که خود را طرفدار نظام جا زده اند و از چندین فیلتر گزینشی هم عبور کرده اند بیانگر این واقعیت تلخ است که عده ای با تظاهر به دینداری نان می خورند و سود و سودای خود را در این شیوه جستجو می کنند و این طیف همان کسانی هستند که در صورت بروز مشکل برای نظام نیز ثبات قدم به خرج نخواهند داد. برخی از کسانی که در عرصه ی سینما و تلویزیون میدان داری می کنند از همین دسته هستند و در اغلب فیلم هایی که توسط اینجور اشخاص نویسندگی و کارگردانی می شود یک شخصیت مثبت چادری و چند نفر آدم مثلاً مسجدی که حلال مشکلات مردم هستند ایفای نقش می کنند و دست آخر هم برای رسیدن به آرزوی خود به یک امامزاده می روند و نذر می کنند یا کسی را توبه می دهند و همه چیز به خوبی و خوشی ختم می شود و متولیان فرهنگی هم دلشان خوش است که مثلاً فرهنگ سازی کرده اند. در واقع آن شخصیت چادری و چند نفر افراد مسجدی نقش گذرنامه فیلم را برای تصویب شدن بازی می کنند!! و جالب اینجاست که برخی بازیگران اعتقادی به نقش خود ندارند، کما این که بارها دیده شده است یک هنرپیشه پس از بازی در یک سریال پر خرج تلوزیونی، رفتاری از خود بروز داده که به ممنوع التصویر شدنش منجر گردیده و در نتیجه ی چنین تصمیمی یک فیلم چند ده قسمتی که میلیاردها تومان هزینه برای رسانه ی ملی در بر داشته به بایگانی سپرده شده و از حیز انتفاع ساقط گردیده است!
در مورد برخی از ورزشکاران نیز چالش هایی وجود دارد که نشان می دهد گاه بین رفتار رسمی مورد انتظار از یک بازیکن و باورها و رویکردهای او زاویه ای
وجود دارد که عضویتش در تیم ملی را با مشکل مواجه می کند و طبیعتاً هزینه هایی که صرف تربیت و آماده سازی او شده به هدر رفته است!
تغییر نحوه ی پوشش پس از بازنشستگی، تغییر سبک زندگی پس از خروج از دایره ی مسئولیت های خطیر، نحوه ی زندگی فرزندان برخی از صاحب منصبان و نمایندگان مجلس ظرف چند دهه ی گذشته که اغلب خارج نشین هستند و رواج زندگی اشرافی در میان بستگان کسانی که ظاهراً طرفدار مستضعفین هستند و چیزهای مضحک دیگر همه و همه نشان می دهد که جامعه ی ما بیمار است و از ریاکاری رنج می برد و برخی از مردم نقاب بر چهره دارند. اینجاست که یک سئوال بزرگ پیش می آید و آن این که میلیارد ها تومان هزینه ای که توسط نهادهای فرهنگی و تبلیغاتی برای ترویج برخی رفتارها صرف شده چه نتیجه ای داشته است و سئوال دیگر این که سوء عملکرد برخی از مسئولین در طول این ۳۸ سال چه تأثیری بر بی توجهی عده ای به ارزش های دینی داشته است؟ آیا تمامی این کژتابی ها را می توان به ماهواره و تهاجم فرهنگی نسبت داد یا این که باید در اخلاص خودمان نسبت به آنچه می گوییم شک کنیم؟ این که فردی سال ها مروج رفتاری باشد که بعداً توسط خودش نقض می شود بسیار ویرانگر و ایمان کوب است. درست است که هر کسی این حق را دارد تا در حریم خصوصی اش هر رفتاری داشته باشد اما باید بپذیریم کسانی که نقش تبلیغی و ارشادی دارند و با مردم دولا پهنا حساب می کنند و از رهگذر آن هم به شهرت میرسند و هم به ثروت و اساساً از همین راه نان می خورند نمی توانند حریم خصوصی را بهانه ی ریاکاری خود کنند زیرا انجام برخی کارها به دلیل قبح ذاتی حتی در حریم خصوصی هم در صورت بر ملا شدن از سوی مردم قابل تحمل نیست! کسی که مدعی دینداری نباشد چنین مشکلی ندارد اما کسی که مخاطب عمومی دارد و صاحب تریبون و بلندگوست باید بداند که مردم روی رفتار او حساسیت دارند. حیف که چنین چیزی در حد رویاست و نمی تواند واقعیت داشته باشد وگرنه اگر شرایط به گونه ای بود که هر کس می توانست آن گونه
که فکر می کند رفتار نماید، آنگاه معلوم می شد که عیار جامعه ی مدعی مسلمانی ما چند است!
اصولاً هر کسی متناسب با نیازی که به دروغ گفتن برای گذران زندگی دارد ریاکار است و متأسفانه شرایط عمومی جامعه چنین رویکردی را به اکثر مردم تحمیل کرده است و معلوم نیست وامی که برای راه اندازی کارخانه گرفته می شود صرف چه کاری می گردد، اینجاست که عشق و عاطفه هم به دروغ آلوده می شود و به جدایی و طلاق عاطفی دامن می زند. اینجاست که در سیستم بانکداری بدون ربا بیشترین ربا در مقایسه با سایر کشورها از مردم اخذ می شود و برخی احساس می کنند بدون توسل به ریاکاری کارشان پیش نمی رود. حال زمان آن رسیده است که از خود بپرسیم به کجا می رویم؟
- دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۹ مرداد ۱۳۹۶