• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۱۷ مرداد ۱۳۹۶

سرمقاله
محمد عسلی
روزنامه¬نگاران و رسالت از یاد رفته
وقتی پیامبر اسلام (ص) آیات قرآن را به دیوار کعبه نصب می¬کردند هدف ایشان اطلاع-رسانی و خبردهی بود از محتوای دینی که آن را اسلام خواندند در آن زمان خانه خدا میعادگاه و محل تجمع مردم مکه بود. شعرای عصر جاهلیت اشعار خود را به دیوار خانه کعبه می¬چسباندند. زیرا در آن زمان نه روزنامه¬ای بود و نه رسانه¬ای که بتواند خبرها را به اطلاع مردم برساند.
و اما بعد:
ما در عصری زندگی می¬کنیم که رسانه¬های خبری متنوع با هزینه¬های بسیار و با هدف-گیری مخاطب¬ بر افکار عمومی مردم دنیا مدیریت می¬کنند.
در عصر قاجار که ما ایرانیان به دلیل فضای بسته سیاسی قریب به ۴۰۰ سال از مطبوعات و اطلاع¬رسانی روزنامه¬ای عقب بودیم. امیرکبیر وقایع اتفاقیه را که شامل اخبار دربار ناصرالدین شاه بود روی اوراق کاغذ با خط نستعلیق و چاپ سنگی که چاپی ابتدایی بود منتشر کرد هر چند عنوان شده اولین روزنامه¬نگار میرزاصالح شیرازی بود.
در آن دوران که به ندرت در بین مردم افرادی باسواد بودند که بتوانند بخوانند و بنویسند و وسایل و امکانات امروزی هم که در طرفه¬العینی اخبار و تصاویر وقایع را به اطلاع مردم می-رسانند نبود کار بی¬نظیر امیرکبیر و میرزاصالح شیرازی که هر دو به بهای جانشان تمام شد اقدامی متعهدانه و رسالت¬پذیر بود.
و اما بعدتر:
امروز که خبررسانی و روزنامه¬نگاری با استفاده از فناوری¬های نوین حتی به لحظه¬ای میسر است، بمباران اطلاعاتی به نحوی است که هر شنونده و یا بیننده¬ای از اخبار و رویدادهای اقصی نقاط جهان باخبر می¬شود.
اما رسالت روزنامه¬نگاران که خبرنگاران تهیه¬کنندگان خبر آنها هستند صرفاً خبرنویسی نیست. بلکه آنها موظفند چاه و چاله¬ها را ببینند و عابران را از وجود سربسته آنها باخبر سازند.
اگر خبرنگار خبرنگار باشد که عاشقانه بار سنگین رسالتی عظیم را بر دوش می¬کشد و هم گوشی شنواست و هم چشمی بینا که نه فقط می¬شنود و یا می¬بیند؛ بلکه ناظری است که خطرها را قبل از وقوع خبررسانی می¬کند و از دیدنی¬ها و شنیدنی¬ها تحلیلی ارائه می¬دهد که مخاطبین بدانند قرار است چه اتفاقاتی در حوزه¬های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و یا اجتماعی بیفتد.
رسالتی که کمتر شاهد و خواننده آنیم.
متأسفانه آنچه امروز از خبرنگارانمان سراغ داریم نگارش گفته¬های مدیران و شنیدنی¬های آنان است بدون هیچ¬گونه دخل و تصرف و یا تحلیلی که آنها هم بعضاً گاه و بیگاه سانسور می-شوند و به سفارش این و آن چاپ نمی¬شوند.
در چنین شرایطی نباید به دنبال خواننده باشیم زیرا رسانه¬های ماهواره¬ای و رادیویی کنترل شده از فرامرزها و دور و دورترها که در شبهه¬انگیزی و ¬فرافکنی ید طولایی دارند با ترفندهای مشغول کننده اذهان عمومی را از آن خود می¬کنند تا به اصطلاح خودشان در کشورهای مسلمان¬نشین معتقد انقلاب فیس¬بوکی راه بیاندازند و یا باورها و اعتقادات آنها را مخدوش و زیر سؤال ببرند.
متأسفانه در چنین شرایطی که نگاه ارزیابی¬ها نگاه¬های کمی است به ندرت مشاهده می-شود برای آگاه¬سازی اذهان عمومی کاری از دست رسانه¬های ما برآمده باشد.
گویی یک ترس بی¬دلیلی بر همه حاکم است که مثلاً در فلان موضوع ورود نکنیم مبادا مورد سؤال قرار گیریم.
آری در کشور ما اختلاس¬های کلان می¬شود. بعضی بانک¬های خصوصی ورشکست می-شوند. نفاق به گونه¬ای است که بعضی مدیران کلیدی ستون پنجم دشمن از آب درمی¬آیند و سر از خارج در می¬آورند.
ضرر و ضررهای جانی و مالی بسیاری را مردم متحمل می¬شوند و دشمنان و مخالفان در باره اسلام، انقلاب، نظام و شخصیت¬ها مدام راست و دروغ سر هم می¬کنند و هوای اذهان را به سموم نفس خود می¬آلایند. اما دریغ از یک ستون یا صفحه¬ای که برای رد شبهات و یا پاسخگویی مسئولان در روزنامه و یا رسانه¬های مجازی به صورت روزآمد اختصاص یابد و یا دریغ از یک زنگ خطر که بموقع به صدا درآید تا از وقوع حوادث ناگوار پیشگیری شود. گویی هر کس کار خود را می¬کند و دیواری بین ما حائل است که از آن طرف سنگی پرتاب می¬شود اما از این طرف پاسخی داده نمی¬شود.
در این وضعیت ما رسالتمان را فراموش کرده¬ایم و روزنامه¬نگاری و خبررسانی ما نوعی میرزابنویسی است.
و اما بعدتر:
استخدام و بکارگیری موقت خبرنگاران جوان بی¬تجربه و غیرحرفه¬ای با اندک حقوق ناچیزی که حتی در حد کرایه رفت و آمدشان هم نیست توسط رسانه¬های خصوصی کدام زمینه رقابت و فرصت مطالعه بیشتر را برای کسب تجارت لازم فراهم می¬کند؟
نگاه درآمدزایی و تجاری به روزنامه¬ها نه فقط مدیران مسئول را تمام وقت در اندیشه فعالانه تدارکات و تأمین هزینه¬های کلان به دردسر می¬اندازد، بلکه آنها را از جایگاه واقعی¬شان چندین پله پایین¬تر می¬آورد تا همانند واسطه¬های میدانی برای رفع مشکلات و تأمین حقوق و هزینه¬های چاپ شبانه¬روز در تکاپو باشند و چراغ هدایت خود را در حد کورسویی در ظلمات روشن نگه دارند که گاه و بیگاه همین کورسو هم به نسیمی بند است و بیشتر خاموش می-نماید.
آری خبرنگاری که برای کسب حقوق و تأمین هزینه¬های زندگی قبل از آنکه در اندیشه کسب خبر باشد در حال چانه¬زنی با مسئولان ادارات و شهرداری¬ها برای دریافت آگهی و یا رپرتاژ خبری است تا هم چرخ روزنامه را بچرخاند و هم از پورسانت دریافتی طرفی ببندد با کدام نیرو و فراغ بالی چراغی را روشن نگه می¬دارد و برای کسب خبری که می¬تواند از وقایع تلخ پیشگیری کند وقت و فرصت دارد؟
متأسفانه با کاهش و یا حذف یارانه¬های کاغذ چراغ روزنامه¬های بخش خصوصی در حال خاموشی است و عنقریب تعطیل خواهند شد. زیرا استقبال اندک عمومی از خرید روزنامه¬ها و یا دیگر نشریات پاسخگوی هزینه¬ها نیست زیرا یک روزنامه ۱۶ صفحه¬ای دو برابر نرخ پشت جلد هزینه دارد و آگهی¬های دولتی هم مانند گوشت قربانی بین روزنامه¬ها تقسیم می¬شوند.
هر چند کار فرهنگی توجیه اقتصادی ندارد اما امروز دولت¬ها برای مدیریت افکار عمومی در صنعت رسانه¬ای و هنر مطبوعاتی بسیار هزینه می¬کنند زیرا جنگ نرم هم مانند جنگ گرم و نظامی هزینه دارد. این هزینه¬ها در پیشگیری از رویدادهای مخرب و هزینه¬ساز بسیار مفیدند.
امید که مسئولان کشور رکن چهارم را دریابند و موتور مطبوعات را به حرکت در آورند و کار را به کاردان بسپارند. بدین معنی که هر کس متقاضی نشریه بود به او آری نگویند.
زیرا در همین شیراز خودمان چند روزنامه اجاره¬ای داریم که قصه آن دراز است. بماند تا بعد.

Comments are closed.