سرمقاله
اسماعیل عسلی
آفتابه لگن بدون شام و ناهار
کسب اطلاع از اخبار روزآمد خصوصاً رویدادهای اجتماعی از دستاوردهای دهکده ی جهانی و حاصل فناوری های روزآمد در عرصه ی تکنولوژی است که روند رو به رشدی را سپری می کند. طبیعتاً فضای مجازی و سایت های خبری که حامل پیام های گوناگونی هستند تلاش می کنند با انعکاس اخبار مرتبط با حوادث ناگوار، بزهکاری ها و ناهنجاری های اجتماعی که خوانندگان بیشماری از همه ی طیف ها دارد به مخاطبان خود بیافزایند و در این رقابت تنگاتنگ از یکدیگر پیشی گیرند و از این رهگذر ضمن انتقال سایر خبرهایی که به زعم افکار عمومی در درجه ی دوم اهمیت قرار می گیرند، مشتریان پر و پا قرصی در بحث آگهی های تبلیغاتی نیز برای خود دست و پا کنند. از این رو دور از انتظار نیست اگر شاهد برخی بزرگنمایی ها و گمانه زنی ها و تزریق دلهره به اذهان عمومی نیز باشیم که با وجود تمامی رصدها و دروازه بانی هایی که در امر انعکاس رویدادها صورت می گیرد امری اجتناب ناپذیر به نظر می رسد!
ناگفته پیداست که با توجه به تنگناهای اقتصادی، آسیب های روانی ناشی از گرفتاری های روزمره و همچنین مصرف مواد مخدر صنعتی و معضلاتی که سر در آبشخور حاشیه نشینی در کلانشهرها دارد، فراوانی رویدادهای متأثر کننده چندان هم غیر منتظره نیست، ضمن این که برخی از آسیب های اجتماعی سر در گریبان هم دارند به این معنا که اگر بیکاری را در کنار طلاق، انواع سرقت ها، خودزنی ها، مشاجرات خانوادگی، بالارفتن سن ازدواج و پایین آمدن سن ریسک پذیری در رفتارهای پرخطر بگذاریم می توانیم رابطه ای علی و معلولی بین آنها برقرار کنیم.
تمهیداتی از قبیل برخورد جدی با تخلفات و بزهکاری ها، افزایش مراقبت ها و گشت زنی ها، ترغیب نیکوکاران و خیرین به مساعدت های مالی جهت رفع مشکل خانواده های آسیب پذیر و آزادسازی زندانیان جرایم غیرعمد و اقداماتی از این قبیل اگر چه می تواند به عنوان مرهمی بر زخم های ناسور شده باشد اما هرگز نمی توان به عنوان راه حلی ریشه ای و دائمی به آن نگریست.
اگر پای درد دل کارشناسان حوزه ی انتظامی، مشاوران حقوقی، مسئولین قضایی، متولیان ارائه ی خدمات شهری و فعالان حوزه ی پزشکی و درمانی بنشینیم در می یابیم که ما با جامعه ای بیمار مواجه هستیم که تحت تأثیر مشکلات عدیده ناشی از تغییر اولویت ها از تعادل خارج شده است. اگر بخواهیم جایی برای اقتضائات و ملاحظات ویژه ای که از مختصات جامعه ای در حال گذار است در این پازل در نظر بگیریم درمی یابیم که ظرفیت های فرهنگی موجود برای این که جامعه ی ما بتواند با بضاعت محدود خود همزمان در چند جبهه مبارزه کند، کافی نیست!
با نگاهی زیر پوستی به آنچه در جامعه ی ما در جریان است در می یابیم که طیف هایی از مردم مشغول مبارزه با خرافات هستند و همزمان عده ای دیگر تلاش می کنند بدون در نظر گرفتن ظرفیت های اجتماعی و فرهنگی الگوهایی نامأنوس با سبک زندگی سنتی را به خورد مردم بدهند که بعضاً سر در آبشخور لاقیدی دارد. به موازات چنین جریانی صدها شبکه ی غیر قابل مهار که نمی توان همه ی آنها را با یک چوب راند، از طریق پخش انواع برنامه ها و فیلم ها و مستندها و اطلاع رسانی ها، اذهان مردم را در معرض امواج ضد و نقیض قرار داده اند و مشغول تبلیغ، ایده پردازی و ارائه ی راهکار هستند و کم و کیف فعالیت آنها به گونه ای است که حقیقت و واقعیت و دروغ و شایعه و گمانه زنی را در هم می آمیزند و با بهره گیری از خلأهای موجود در رسانه ی ملی و رسانه های مکتوب، هر کدام برای خود مخاطبینی ویژه دست و پا کرده اند به طوری که بخشی از انرژی و هم و غم متولیان فرهنگی کشور، صرف خنثی سازی چنین تبلیغاتی می شود به طوری که نمی توانند در اتاق های فکر خود در خصوص نحوه ی مقابله با این جریان شتاب آلود و هدفمند، با هم افزایی و وحدت رویه، به ساز و کاری مؤثر برای پیروزی در این جنگ نرم برسند. تا آنجا که گاه ناخواسته علی رغم ژست دلسوزانه ای که می گیرند، نقش ستون پنجم دشمن در این نبرد فرهنگی را بازی می کنند. در مواردی نیز شاهد موازی کاری هایی هستیم که سرنخ آن را باید در نهادهای ریز و درشتی که برای خود رسالت فرهنگی قائل هستند جستجو کنیم. در حالی که اگر شاهد یکپارچه سازی برنامه ها و سمت گیری نیروها بر اساس نیاز جامعه باشیم، خروجی فعالیت های فرهنگی باید بیش از آن باشد که هم اکنون به چشم می آید.
نباید فراموش کنیم که بین سال های ۴۷ تا ۵۷ که فعالیت تلوزیون ملی ایران آغاز می شود و به تدریج اوج می گیرد شاهد هستیم ظرف این ۱۰ سال به دلیل وجود سیاستی یکپارچه در عقبه ی برنامه ها، بسیاری از اهداف فرهنگی مورد نظر سیستم حکومتی محقق می شود هر چند برخی از هنرمندان مردمی و دلسوز که در همه ی نظام ها وجود دارند نیز از چنین فرصتی برای گنجانیدن برنامه ها و تولیدات آگاهی بخش و برانگیزاننده بهره می گیرند و به خنثی سازی بخشی از القائات کمک می کنند ولی در عین حال مردم به اندازه ای تحت ثأتیر برنامه های تلوزیونی قرار گرفتند که دولت آن زمان بخش عمده ای از مسئولیت نهادهای تبلیغاتی وابسته به خود را به تلوزیون واگذار کرد، در شرایطی که تنها برخی از شهرهای بزرگ و شهرستان ها امکان دریافت تصاویر تلوزیونی را داشتند آن هم چند ساعت در شبانه روز و اغلب به صورت سیاه و سفید که جذابیت آنچنانی هم نداشت. در حالی که هم اکنون ده ها کانال تلوزیونی به صورت شبانه روزی از امکان پخش برنامه و خبر برخوردارند. اما چون ذائقه ی اکثریت مردم در برنامه ریزی ها ملحوظ نظر قرار نمی گیرد و صدا و سیما ناگزیر به رعایت سلیقه ی اقلیت آموخته شده به سبک خاصی از زندگی در برابر اکثریت مردم است، رواداری برخی برنامه های شاد با تأخیر و تذبذب صورت می گیرد و متولیان امر تنها زمانی حاضر به عقب نشینی از مواضع اقلیتی خود می شوند که احساس می کنند از ذائقه ی عمومی فاصله ی زیادی گرفته اند و بسیاری از مخاطبان خود را از دست داده اند و برای تداوم حضورشان ناگزیر به امتیاز دادن هستند.
از این موضوع که بگذریم باید اعتراف کنیم هرگز شاهد حرکت موازی سازمان تبلیغات اسلامی و حوزه ی هنری، صدا و سیما، فرهنگ و ارشاد اسلامی، اوقاف و کانون های فرهنگی مساجد و هیات های مذهبی و نهادهای برخوردار از واحدهای فرهنگی پر هزینه نبوده و نیستیم به طوری که هر کدام ساز خودشان را می زنند و مخاطب خاص خودشان را دارند و گاه با مخاطب ربایی از یکدیگر همه را شگفت زده می کنند و نقد و تعریض هایی که نسبت به هم دارند نشان می دهد که اگر این نقدها بجا باشد معنایی جز هرزروی بیت المال ندارد و اگر هم نابجا باشد، صلاحیت منتقد را زیر سؤال می برد و در مجموع معنایی جز این ندارد که ما نیازمند یکپارچه سازی نهادهای فرهنگی با نیرو و هزینه ی کمتر و بازخورد و محصول کیفی بیشتر یا حداقل عقبه ی فکری واحدی پشت سر همه ی آنها هستیم.
شاید کسانی باشند که به هزار و صد دلیل کماکان بر وجود نهادهای فرهنگی متنوع و مستقل از یکدیگر اصرار داشته باشند چرا که معتقدند هر نهادی قادر به پوشش دادن مخاطبان خاص خود است البته در اغلب کشورهای توسعه یافته نیز چنین است مشروط به این که شاهد هرزروی نیروها و هزینه ها نباشیم و بازخورد بیرونی این همه نهاد فرهنگی توجیه کننده ی تداوم حیات آنها باشد. این روزها هر کجا کم می آورند می گویند باید فرهنگ سازی شود، در حالی که نیروهای اصلی نهادهای فرهنگی که هنرمندان و فرهیختگان و موسیقیدانان باشند اغلب از نهاد بالا دستی خود شاکی اند و این نهادهای فرهنگی که حتی قادر نیستند به نیروهای در اختیار خود انگیزه و بها بدهند، چطور انتظار تأثیرگذاری بر مردم را دارند؟
آنچه در این میان حائز اهمیت است این که از مسئولین قوه قضائیه گرفته تا کارشناسان حوزه های انتظامی و مدارس دینی و آموزش و پرورش و آموزش عالی و خطیبان و نمایندگان مجلس و... همه و همه می گویند آمار مربوط به پرونده های قضایی، جرایم و آسیب های اجتماعی و چالش های ناشی از آسیب های روحی و روانی، در شان جامعه ی ما نیست. مسلماً منظور آنها این است که با این همه کار فرهنگی و هزینه های میلیاردی و خطبه ها و سخنرانی ها و برنامه ها و فیلم ها و... نباید چنین حال و روزی داشته باشیم. با این وضع ما دو راه بیشتر نداریم یا باید به مردم خودمان شک کنیم یا در کیفیت برنامه های فرهنگی و تبلیغاتی خود تأملی شگرف داشته باشیم و اعتراف کنیم که از مهم ترین عامل فرهنگ سازی که عمل صالح و عملکرد مردم پسندانه است غافل شده ایم و فراموش کرده ایم بهترین سلاح را در این کارزار فرهنگی بر زمین گذاشته ایم لذا همان بهتر که نوک حمله را متوجه خودمان و برنامه های فرهنگی کنیم که قاعده مند و تأثیرگذار نیستند و به آفتابه لگنی هفت دست شباهت دارند که شام و ناهاری در پی آن نیست.
- چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱ شهریور ۱۳۹۶