سرمقاله
اسماعیل عسلی
فرزند خصال خویشتن باش
سال های دهه ی ۵۰ که من در کتابفروشی نغمه کار می کردم، کتابفروشی ها به دلیل فصلی بودن مراجعات عمومی برای خرید کتاب، نوشت افزار فروشی، فتوکپی، صحافی و فروش نشریات و مجلات را هم انجام می دادند. در آن زمان مجلات زرد و عام پسند اغلب با ورود به حریم خصوصی خوانندگان و هنرپیشه ها سعی می کردند، مردم را به خرید مجله تشویق کنند. از این رو بحث ازدواج و طلاق و حتی مشکلات مالی هنرپیشه ها و مدل های جدید آرایش و لباس پوشیدن آنها نیز به موضوع روز تبدیل می شد و گاه یک هنرپیشه پس از بازی در یک فیلم به ازدواج شخصی دیگر در می آمد و فکر و ذهن جوانان را به خود مشغول می کرد و در واقع این اشخاص خواسته یا ناخواسته مروج تنوع طلبی در امور جنسی بودند که حاصلی جز لاقیدی و بی بند و باری نداشت! گاهی گشاد شدن پاچه ی شلوار یک خواننده یا زینت آلات و مدل لباس پوشیدنش به نسبت محبوبیت و معروفیتی که داشت بر سر زبان ها می افتاد و مد می شد و جوانان را ترغیب می کرد که هر روز ریخت و قیافه ی جدیدی برای خود تدارک ببینند و خلاصه ی کلام این که اغلب جوانان را سر کار می گذاشتند به طوری که دغدغه ی برخی جوانان این بود که مثلاً فلان هنرپیشه تا چند وقت دیگر به ازدواج چه کسی درخواهد آمد و مسایلی از این قبیل….
هم اکنون که تقریباً چهار دهه از آن زمان گذشته، وقتی در فضاهای مجازی پرسه می زنیم احساس می کنیم که دوباره همان بازی ها در حال تکرار شدن است و هر از گاهی عکسی از هنرپیشه ای منتشر می شود که با لباس عروسی در کنار همسر جدیدی نشسته و خبر ازدواجش را رسانه ای کرده است و از آن شگفت انگیزتر این که حتی عکس حضور همسر قبلی اش در عروسی او نیز منتشر می شود که در واقع تکرار چنین مسایلی به عادی شدن رویدادهایی از این دست که فروپاشی بنیان خانواده را به دنبال دارد، می انجامد! باید اذعان داشت وقتی هنرپیشه ای با بازی در برخی فیلم ها و سریال ها که ظاهراً به دنبال تبلیغ یک ارزش اخلاقی و یا تقبیح یک ضد ارزش است، خودش مبادرت به کارهایی می کند که در عرف اجتماع چندان پسندیده نیست، تکلیف دیگران مشخص است و نشان می دهد که آنها هیچ گونه دلبستگی و علاقه ای به پیام اخلاقی فیلم هم ندارند و تنها برای دریافت پول بازی می کنند و ناگفته پیداست که ما نباید رد پای تهاجم فرهنگی را تنها در خارج از ایران جستجو کنیم، چرا که در همین کشور خودمان نیز خبرهایی می شنویم که از فروپاشی ارزش ها حکایت دارد.
ممکن است کسانی بگویند این چه حرفی است که شما می زنید؟ هر کسی حق دارد که در زندگی خصوصی خود به طلاق فکر کند یا ازدواج مجدد داشته باشد و ما می گوییم این سخن به جای خود، اما سؤال اینجاست که ازدواج مجدد یک هنرپیشه هر قدر هم که مشهور باشد چه اهمیتی دارد که باید آن را رسانه ای کرد و ذهن جوانان و خانواده ها را به آن مشغول داشت؟ اساساً چرا وقت و پول مردم باید صرف دانستن چنین چیزهایی شود؟ اگر قرار باشد هر اتفاقی که در زندگی خصوصی افراد می افتد رسانه ای شود به تدریج مسایل مهم تر به محاق می رود و از این رهگذر هم چیزی عاید مردم نمی شود! یک جوان اگر هزار بار هم حافظه ی خود را از چنین اطلاعاتی پر کند به کجا می رسد و چه تجربه ای می اندوزد؟!
با عادی شدن چنین رویه ای تدریجاً ورزشکاران و سایر افراد مشهور نیز به چنین موجی می پیوندند و در این میان چه بسا شاهد شایعات و گمانه زنی هایی باشیم که صرفاً با هدف جلب توجه عوام الناس رسانه ای می شود. چیزهای پوچ و بی ارزشی مثل چالش آب یخ و اخیراً هم چالش آب جوش و بعید نیست که در آینده ای نه چندان دور شاهد چالش آب فاضلاب هم باشیم!! چندی پیش به دنبال رسانه ای شدن بیماری یکی از هنرمندان مشهور و مردمی، چندین بار شایعه ی مرگ ایشان رسانه ای شد تا جایی که خانواده ی وی ناگزیر به تکذیب آن شدند!
دانستن برخی چیزها خوب است مثلاً این که ما بدانیم مریم میرزاخانی فرد دانشمندی را مسلمان کرده و با او ازدواج نموده ارزشمند است یا این که وی حاضر به پذیرش جایزه توسط اوباما نشده زیرا آن را سیاسی و غیرعلمی می دانسته. آگاهی از این مسأله غرور ملی ما را تقویت می کند. اگر ما بدانیم بزرگانمان چه در گذشته و چه در زمان حاضر برای رسیدن به کمالات علمی و اخلاقی چه مراحلی را پشت سر گذاشته اند برای ما الهام بخش است.
آیا اگر وقت یک گزارشگر و خبرنگار صرف امور مهم کشور شود بهتر نیست تا این که چنین خبرنگاری پاپیچ یک هنرمند شود که مثلاً با چه کسی ازدواج کرده، فرزندانش چه می کنند و همسرش چه کسی است و تعطیلات نوروز را در کجا می گذراند. در حالی که از محبوبیت ورزشکاران و هنرمندان برای سوق دادن مردم به هنجارمندی و قانون پذیری می توان استفاده کرد کما این که رسانه ی ملی با دعوت از برخی چهره ها در آستانه ی نوروز یا تابستان در یک برنامه ی تلوزیونی سعی می کند از زبان یک هنرمند یا ورزشکار یا چهره ای معروف مردم را به رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی ترغیب کند که کار خوبی است ولی این که فلان هنرمند از چه میوه ای خوشش می آید هیچ سودی برای مردم ندارد و فاقد اهمیت است!
اصولاً هنرمندان اصیل و ریشه دار هیچ علاقه ای به خراب کردن چهاردیواری پیرامون حریم خصوصی خود ندارند و در صورتی هم که از سوی یک خبرنگار و گزارشگر مورد سؤال قرار بگیرند تنها به مواردی اشاره می کنند که می تواند برای عموم مردم عبرت آموز و الهام بخش و مفید باشد. کسانی که سعی در متفاوت نشان دادن خود دارند در واقع به نوعی می خواهند همواره حتی در زمانی که مشغول کار و هنری هم نیستند مورد توجه مردم قرار گیرند مانند شخصی هستند که برای نشان دادن خود در خیابان بوق می زند و یا با ترمزهای اعصاب خرد کن مردم را به نگاه کردن به خود وا می دارد!
خلاصه ی کلام این که اگر هنر و دانش و توانایی جسمی و روحی یک فرد برای معروفیت و محبوبیت او کافی نباشد، اینگونه ادا و اطوارها که تأثیر زودگذر و مقطعی دارند مشکلی از او حل نخواهد کرد. بنابراین هر کسی باید فرزند هنر و کمال و خصال خویشتن باشد.
- سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۷ شهریور ۱۳۹۶