• print
سرمقاله “محمد عسلی ” ۱۱ شهریور ۱۳۹۶

سرمقاله
محمد عسلی
غفلت مسئولین و تکرار حوادث تلخ دانش¬آموزی
همیشه اینگونه است؛ خبرهای تلخ، خبرهای بد، خبرهای زشت و خبرهایی که همگان را به سوگواری و غم و اندوه می¬برد، اما حیف که چه زود فراموش می¬شود و هیچکس مسئولیت علل این حوادث را عهده¬دار نمی¬شود.
خبر رسید: اتوبوس حامل دختران دانش¬آموز نخبه بندرعباسی که از طریق داراب عازم شیراز بودند واژگون شد. به ساعت «۴ صبح ۹ نفر مردند و ۳۴ نفر مصدوم شدند؛ حال بعضی¬ها هم وخیم است…»
اما نمی¬شنویم که اگر علت حادثه خطای انسانی راننده بوده چرا این خطاها مدام تکرار می¬شوند آن هم برای اتوبوس حامل دانش¬آموزان.
به راستی ما هنوز به این فهم نرسیده¬ایم که وقتی بیش از ۳۵ نفر از بهترین عزیزان و نخبگان کشور را راهی سفر می¬کنیم باید وسیله نقلیه مطمئن و راننده سالم و سرحال و باتجربه انتخاب کنیم؟
تا کی باری به هر جهت برای اعزام دانش¬آموزان اقدام می¬کنیم؟
آیا زمان آن نرسیده که سازمان اتوبوسرانی کشور پاسخگوی اینگونه وقایع تلخ باشد؟
آیا هر وسیله نقلیه¬ای با هر زمان کارکرد و بدون معاینه فنی کوتاه¬مدت مجوز مسافربری دارد؟
آیا در این اندیشه هستیم که تا یک دانش¬آموز به این سن و سال برسد چه میزان نیروی انسانی و هزینه¬های مالی صرف شده است؟
آیا می¬توان پاسخگوی پدر و مادر و یا خواهر و برادر دانش¬آموزان فوتی در این حادثه تلخ و حوادث مشابه بود؟
آیا صرف عرض تسلیت و همدلی آن هم برای لحظاتی کوتاه مرهم دائمی بر دل¬های داغدار است؟
به راستی تا کی اینگونه وقایع تلخ و زشت تکرار می¬شوند؟
چهارم اردیبهشت ماه ۸۱ شش دانش¬آموز به علت واژگونی قایق در پارک شهر تهران جان باختند.
در ۳۰ مهرماه ۹۱ اتوبوس حامل دانش¬آموزان کاروان راهیان نور دچار حادثه شد و ۲۶ دانش¬آموز دختر دبیرستانی جان باختند.
۱۶ اردیبهشت¬ماه امسال نیز اتوبوس حامل ۳۴ دانش¬آموز در بزرگراه یادگار امام واژگون شد و تعدادی کشته و زخمی بر جای گذاشت.
از اینگونه حوادث به کرات صفحات روزنامه¬ها و سایت¬های خبری را می¬پوشانند؛ اگر پیشگیری قبل از درمان را باور داریم باید قبول کنیم که بسیاری از این¬گونه حوادث قابل پیشگیری¬اند.
و اما بعد:
سؤال:
آیا تاکنون کارشناسان در تحلیل¬ها و بررسی¬های انجام شده توانسته¬اند اعلام نمایند چرا ا زمیان این همه رفت و آمد طولانی اتوبوس¬هایی که مسیر شهرها را طی می¬کنند به نسبت، تلفات مسافرت دانش¬آموزی زیاد است؟
آیا دانش¬آموزان حواس راننده را پرت می¬کنند؟
آیا سرپرستان دانش¬آموزان در کنترل و نظام¬دهی ناتوانند؟
آیا اتوبوس¬ها نقص فنی دارند؟
آیا راننده معتاد، خواب¬آلود و ناسالم است و نیاز به استراحت دارد؟
آیا رانندگان اتوبوس ممنوعیت سنی ندارند؟
آیا راه¬ها ناهموار و خطرسازند؟
این سؤالات و بسیاری سؤالات دیگر ما را بر آن می¬دارد که با جدیت و بدون ملاحظه نخست خاطیان را تنبیه کنیم و برای پشگیری از این وقایع تلخ نواقص و محدودیت¬ها را نادیده نگیریم.
آیا فکر کرده¬ایم چه میزان زمان، مراقبت، صرف وقت و تدارکات مالی و رأفت و رسیدگی انسانی لازم است تا بتوان دانش¬آموزان را به سن نوجوانی و جوانی رساند و مدال نخبگی را بر سینه آنان نصب کرد؟
به روز واقعه بازگردیم. چرایی این حوادث را با جدیت پیگیری کنیم زیرا فردا هم حوادث در کمین فرزندان ماست و ما هم از اینگونه حوادث جان سالم به در نمی¬بریم. حداقل به خودمان فکر کنیم؛ به فرزندانمان، به مادران و پدران داغداری که در انتظار کسب مدال موفقیت¬های فرزندانشان بودند اما با جنازه¬های آنان روبه¬رو شدند!
بپذیریم که داغ فرزند سخت است و چه بسا کانون خانواده را از سلامت و امنیت خالی می¬کند و بار غم بزرگی بر دوش دوستان و اقوام می¬گذارد، بهره انسانی را کا هش می¬دهد و کشور را از خدمات جوانانی این چنین محروم می¬کند زیرا ضرر مالی را می¬توان جبران کرد اما فقدان انسان¬ها چاره¬ساز نیست.
اینجانب با نهایت تأثر و تأسف به داغدیدگان این حادثه تلخ تسلیت عرض می¬کنم و برای بازماندگان صبر و اجر مسألت دارم و همه بدانیم که به قول سعدی:
«چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار»
والسلام

Comments are closed.