• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی ” ۱۴ شهریور ۱۳۹۶

سرمقاله
اسماعیل عسلی
مرزهای دوستی و دشمنی
کشف سرزمین آمریکا از همان ابتدا سر در آبشخور توسعه طلبی و نتیجه ی تلاش دریانوردان پرتقالی و اسپانیایی برای یافتن راهی بود که اروپایی ها ناگزیر به دور زدن قاره ی آفریقا برای رسیدن به هند نباشند‏. از بخت بد سرخپوست ها که هزاران سال قبل از راه سرزمین های شمالی به این سرزمین پهناور راه پیدا کرده بودند‏، دریانوردان پس از ماه ها سرگردانی در اقیانوس به آمریکا رسیدند‏. کسانی که برای اولین بار از اروپا به این سرزمین هجوم آوردند افراد ماجراجو و ریسک پذیری بودند که به دنبال شکار فرصت های جدید بودند و از آنجایی که ریسک مهاجرت به آمریکا به دلیل بادبانی بودن کشتی ها و شرایط آب و هوای اقیانوسی بالا بود و خطر سرگردانی و ابتلا به انواع بیماری ها را به دنبال داشت کسانی به استقبال چنین خطراتی میرفتند که یا به دنبال قدرت و مقام و القاب بودند و یا تب ثروتمند شدن داشتند‏. مقاومت بومیان آمریکا در برابر مهاجران اولیه نیز ایجاب می کرد که مهاجران روحیه ی جنگ طلبی داشته باشند و از آمادگی قبلی برای هر گونه حادثه ی غیرمترقبه نیز برخوردار باشند‏. ناگفته نماند که پس از مشخص شدن مسیرهای منتهی به این قاره تمامی کشورهای اروپایی برخوردار از نیروی دریایی نظیر انگلستان‏، پرتقال‏، اسپانیا و فرانسه وارد عرصه ی رقابت برای پیشی گرفتن از یکدیگر و تسخیر نقاط مناسب این سرزمین شدند و در مجموع از همان ابتدا نام قاره ی آمریکا با جنگ و رقابت و خشونت و تب ثروت اندوزی عجین شد و حتی مهاجرت هنرمندان‏، صنعتگران‏، بازرگانان‏، ورزشکاران‏، سرمایه داران و مبتکرین و کارآفرینان نیز نتوانست این تب را پایین بیاورد‏. نیاز به نیروی انسانی ارزان برای کار در مزارع و کارگاه ها در آمریکا که ساکنان جدیدش اغلب خود را صاحب زمین و املاک می دانستند‏، تجارت برده را بیش از پیش در جهان رونق بخشید به طوری که هنوز هم آثار و عوارض آن در قالب رفتارهای نژادپرستانه قابل مشاهده است‏. شکل گیری ایالات متحده ی آمریکا در واقع حاصل گونه ای همگرایی قراردادی بین ساکنان ایالت های ۵۰ گانه ی این کشور است که با دلیل تفاوت درخاستگاه اولیه ساکنان آن و یا تفاوت در رویکردهای اقتصادی و منافع خاص طیف های گوناگون به صورت فدرالی اداره می شود‏. به همین دلیل هیچ کشوری نیست که به اندازه ی آمریکا از تنوع قومی و مذهبی برخوردار باشد و در واقع این کشور هویت و موجودیت خود را مدیون مهاجرپذیری و پذیرش تنوع فرهنگ هاست که وجه مثبت و درخور اعتنای این سرزمین است اما وجه منفی آن نگاه ابزاری گردانندگان این کشور به تمامی کشورها و سرزمین ها و حتی فرهنگ ها و تمدن ها و ارزش های انسانی با محوریت منافع آمریکاست و این سیاست از زمان استقلال این کشور تاکنون همچنان دنبال شده و همواره سیری صعودی داشته است‏. از این رو بسیار ساده لوحانه است که کسی توقع داشته باشد سیاستمداران آمریکایی چنین رویه ای را کنار بگذارند آن هم در حالی که آنها علناً از سازمان ها و نهادهای بین المللی میخواهند که رفتاری در راستای منافع آمریکا داشته باشند‏. دوستی و دشمنی با آمریکا نیز در همین چارچوب تعریف می شود‏. لذا آمریکا آن قدر که چین را به عنوان یک رقیب، جدی می گیرد از ایران نمی هراسد‏، چرا که چینی ها با کار و تلاش و تولید و صادرات انواع کالاها به مرتبه ای از رشد اقتصادی و سوددهی رسیده اند که ثروتمندان آمریکایی را نیز برای سرمایه گذاری در این کشور متقاعد کرده اند‏. اینجاست که ما گاهی با خرید کالای چینی پول به جیب آمریکایی ها می ریزیم‏. اصولا ساز و کارهایی که برای تجارت جهانی تعریف شده نتیجه اش همین است !
برای شناسایی رقبای آمریکا باید به جدول مبادلات بازرگانی این کشورها با ایالات متحده مراجعه کنیم‏. زیرا در جهان کنونی جنگ واقعی جنگ لفظی و نظامی نیست بلکه جنگ اصلی و زیرپوستی در کارخانجات و کارگاه ها و مزارع جریان دارد‏. حاجی ایرانی هم در مراسم برائت از مشرکین شرکت می کند و مرگ بر آمریکا می گوید و هم از بازار عربستان کالاهایی را خرید می کند که بسیاری از آنها ساخت کارخانه هایی است که آمریکایی ها در آن سهیم هستند و این دو رفتار با یکدیگر همخوانی ندارد! باید اذعان داشت هر کشوری با هر نوع سیستم حکومتی که عملکردی در راستای رونق بخشی به اقتصاد آمریکا داشته باشد دوست آمریکاست‏. کیست که نداند آمریکایی ها همواره به دنبال سرمایه ی خارجی و نیروی انسانی خلاق و مبتکر بوده و هستند چرا که حیات نظام سرمایه داری به همین دو عامل بستگی دارد‏، لذا هر اقدامی که منجر به فرار سرمایه ها به این کشور یا کشورهایی که شرکت های چند ملیتی آمریکایی در آن فعال هستند شود و یا هر اقدامی که منجر به فرار مغزها به این کشور شود‏، به منزله ی خدمت به آمریکاست‏. چنین فرمولی در مورد سایر کشورها نیز صادق است اما از آنجایی که آمریکایی ها با سرمایه گذاری در جای جای جهان برای خود ثروت اندوزی می کنند‏، تشخیص این که چگونه سرمایه های یک کشور به جیب آمریکایی ها می رود دشوار است‏. گاهی حتی سود خرید کالا از چین توسط کشوری که با آمریکا مشکل دارد نیز به جیب شرکت های آمریکایی می رود‏. وقتی از یک ویتنامی پس از سال ها جنگ و بی خانمانی و آوارگی و تلفات انسانی ناشی از وحشی گری آمریکایی ها می پرسند حالا چه می کنی و چگونه از آمریکا انتقام می گیری می گوید به مزرعه می روم و برنج می کارم‏. پاسخی بسیار منطقی، هوشمندانه و مبتنی بر آینده نگری!
دشمنان واقعی نظام سرمایه داری که آمریکا شاخص ترین نماد آن است کسانی هستند که عقده های تاریخی ناشی از سال ها تحقیر و چپاول را با کار و تلاش و تولید و رهایی از وابستگی اقتصادی خالی می کنند نه صرفاً با شعار چون می دانند که با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود و به یقین رسیده اند مرگ بر آمریکا الزاماتی دارد که عدم پای بندی به آن هیچ خطری را متوجه این غول بی شاخ و دم نمی کند‏. همین اسرائیل که انصافاً غده ای سرطانی در منطقه است و ورزشکاران ما به نشانه ی اعتراض به خوی اشغالگری که دارد حاضر به رودررویی با ورزشکاران این کشور نمی شوند به دلیل این که سرمایه داران صهیونیست و یهودی صاحب نفت کش های بزرگ و اداره کننده شرکت های بیمه با توان ریسک پذیری بالا هستند‏، گاه نفت صادراتی ما را جابجا و یا نفتکش حامل نفت ایران را بیمه می کنند و پول آن را به جیب می زنند و یا این که ما به صورت غیر مستقیم از این کشور داروهای خاص و یا بذر اصلاح شده وارد می کنیم که با روح اسرائیل ستیزی ما منافات دارد! به قول مولانا:
دشمن آن باشد که قصد جان کند
دشمن آن نبود که خود جان می کند
از این رو ما باید کاری کنیم که اسرائیل به جان کندن بیافتد‏. چگونه؟ با تضعیف پایه های قدرت این کشور ! و کیست که نداند پایه های قدرت اسرائیل شرکت ها و کمپانی ها و مراکز پژوهشی و تحقیقاتی و دانشمندان و مردمی هستند که دغدغه ی اصلی آنها پیروزی در جنگ اصلی یعنی جنگ اقتصادی است‏. اسرائیل را نباید در یک جغرافیای منطقه ای و جمعیت چند میلیونی محدود کرد‏. اسرائیل در هر کجای جهان که با سرمایه ی یک صهیونیست اداره می شود حضور دارد‏، آنها حتی قدرت تعیین رئیس جمهور در آمریکا را هم دارند و لابی های صهیونیستی با اشاره ی چشم و ابرو و پول و تبلیغات و به خدمت گرفتن هنر و دانش حتی قدرت ابتکار عمل را از نهادهای بین المللی هم می گیرند به همین دلیل توانسته اند تا مغز استخوان کشورهای عربی و اسلامی هم نفوذ کنند‏.
بنابراین تعیین مرزهای دوستی و دشمنی به این سادگی ها هم نیست و همین امر ما را متقاعد می کند که به راز و رمزهای منطق مبارزه پی ببریم و اقتصاد مقاومتی را جدی بگیریم‏.

Comments are closed.