• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۶ شهریور ۱۳۹۶

سرمقاله
اسماعیل عسلی
ارزش های مشترک انسانی
اگر کسی اهل گشت و گذار و سیاحت و یا مطالعه و تحقیق در احوال پیروان ادیان و مذاهب گوناگون در سراسر کره ی خاکی باشد می داند که اغلب ادیان و مذاهب خصوصاً ادیان ابراهیمی و مذاهب باورهای مشترک فراوانی دارند به طوری که در هیچ مذهبی دزدی، زنا، قتل، دروغ، غیبت، تهمت، مردم آزاری، کم فروشی و توهین به دیگران پسندیده نیست و همگان به همکاری و مساعدت در کارهای عام المنفعه و همزیستی مسالمت آمیز دعوت شده اند. جالب اینجاست که تمامی امر و نهی ها و حلال و حرام ها و احکام اصلی و فرعی دیگر نیز در پیوند با تضمین حسن پایبندی به همین ارزش ها مطرح گردیده و تعیین شده است. برای نمونه نماز در آموزه های قرآنی به عنوان بازدارنده از بدی ها مطرح است کما این که در سایر ادیان نیز مناسک و عبادات نقش پشتوانه معنوی را برای پرهیز از ناهنجاری ها ایفا می کند و تفاوت های شکلی نیز صرفاً عامل تشخص و تمایز است و به رودررویی ارزش ها منجر نمی شود؛ می ماند محدود تفاوت هایی که آنها نیز مرزبندی های خاص خود را دارد. فرضاً تفاوت در پوشش ظاهری نیز نفی کننده عفت و عصمت و همچنین مروج بی بند و باری در روابط جنسی نیست همان گونه که در بحث حرمت مشروبات الکلی نیز در تمامی ادیان و فرهنگ ها وقوع هر گونه جرم ناشی از شرب خمر مجازات در پی دارد و افراد دائم الخمر و اهل افراط در این زمینه در تمامی ادیان و فرهنگ ها حتی در نظام های سکولار نیز منفور هستند، هر چند شدت اثر قوانین بازدارنده با یکدیگر یکسان نیست. اینجاست که برای افراد ژرف نگر در عصر ارتباطات فراگیر که امکان بررسی هنجارهای مشترک جهانی بیش از هر زمان دیگری فراهم است، این پرسش مطرح می شود که اگر چنین است چرا پیروان مذاهب گوناگون که در واقع هدف مشترکی را دنبال می کنند و همه به دنبال پرهیز از بدی ها و دعوت به خوبی ها هستند بر سر هیچ و پوچ گریبان یکدیگر را می گیرند و با نگاهی ابزاری به تفکیر تلاش می کنند انسان ها را رودرروی هم قرار دهند؟ آیا پیمان مبادله ی مجرم که بین کشورهای گوناگون امضاء می شود، نشان دهنده ی باور دولتمردان و شهروندان کشورهای جهان نسبت به وجود ارزش های مشترک نیست؟ بی تردید پاسخ مثبت است زیرا وقتی یک مسیحی دزدی می کند قباحت جرم او هیچ تفاوتی با قباحت دزدی یک مسلمان ندارد و تفاوت در مجازات نیز از زشتی چنین رفتاری نمی کاهد. کما این که تخریب اموال عمومی در تمامی آیین ها رفتاری مجرمانه تلقی می شود. نه کنفوسیوس کسی را به قتل تشویق کرده و نه بودا دزدی را مجاز دانسته، زرتشت به رفتار نیک، گفتار نیک و پندار نیک دعوت کرده، همانگونه که موسی و عیسی و حضرت محمد (ص) انسان ها را به تفکر تعالی بخش و رفتار و گفتار پسندیده فراخوانده اند. حتی در کتاب آسمانی قرآن اهل کتاب به مسابقه در خوبی ها دعوت شده اند نه جنگ با یکدیگر و جزیه تعیین شده در حکومت اسلامی برای تحقیر پیروان سایر ادیان نیست بلکه در واقع جایگزین خمس و زکات است که در فرهنگ سیاسی و اقتصادی معاصر همان مالیات به حساب می آید. فلسفه ی مسابقه در خوبی ها بین اهل کتاب این است که پیروان ادیان ابراهیمی پتانسیل های مبتنی بر احکام و اصول خود را برای عینیت بخشیدن به مدینه ی فاضله و همزیستی مسالمت آمیز به کار گیرند و با همین روش که گونه ای جدل احسن است به تبلیغ آیین خود بپردازند! وگرنه تاریخ ثابت کرده است که تحمیل عقیده با زور و جنگ حاصلی جز ایجاد کینه های تاریخی و انشعاب در دین و اختراع مذاهب و نحله های فکری هیچ حاصلی ندارد و نمونه ی آن جنگ هفتاد و دو ملتی است که در سرزمین های اسلامی در طول چندین قرن به راه افتاده و اغلب مورخین هم می دانند که اغلب مذاهب اسلامی ریشه در تعصبات ملی و دلبستگی های جغرافیایی و بومی دارد که در فرایند تلاش برای هویت ملی و زبان و خط و خرده فرهنگ ها نمود پیدا کرده است.
هیچ تردیدی نیست که اگر پیامبران آیین های گوناگون در یک جا جمع شوند با یکدیگر اختلافی نخواهند داشت و ادعای برتری نسبت به یکدیگر را نیز مطرح نمی کنند؟ اصولاً کسانی به چنین اختلافات موهومی دامن می زنند به دنبال دکان داری هستند وگرنه پیامبران همه پرتوی از یک منبع نورانی هستند. کما این که در قرآن کریم نیز باورمندی نسبت به رسالت پیامبران پیشین نیز یکی از شروط مسلمانی ذکر شده است. پس جنگ های مذهبی چه محلی از اعراب دارد و چرا یک بودایی باید مسلمانی را بکشد یا یک مدعی مسلمانی در محل کار و زندگی مسیحیان بمب بگذارد؟ و یا یک مسیحی با رفتاری موذیانه به دنبال ایجاد تفرقه بین مسلمانان و کشتار آنها باشد؟
در آموزه های دینی کافر به کسی اطلاق می شود که حقیقت و واقعیتی که خودش هم به آن رسیده را می پوشاند و انکار می کند نه کسی که تصور می کند حقیقت را فهمیده و به آن باورمند است. لذا کسی را می توان کافر نامید که اسلام به او عرضه شده و به حقانیت آن نیز پی برده و در عین حال منکر آن است. بنابراین تکفیر و متهم کردن هرکسی که مثل ما فکر نمی کند ولی به ارزش های مشترک باورمند است به کفر رفتاری جدال برانگیز است و طرفین را در موضع تدافعی قرار می دهد.
مسأله ی اصلی در این میان این است که برداشت مردم عادی که اکثریت جوامع انسانی را تشکیل می دهند با برداشت متولیان ادیان و مذاهب گوناگون یکی نیست چرا که مردم عادی بر اساس باورمندی نسبت به ارزش های مشترک قضاوت می کنند که بر این مبنا از این همه اتهاماتی که بین علمای دینی رد و بدل می شود شگفت زده می شوند و در مقام واکنش به این گونه اظهارات رفتاری جانبدارانه از خود بروز می دهند که ریشه در تعصب دینی، غیرت ملی و دلبستگی های فرهنگی دارد! طبیعی است که با این همه چالش های نظری که بی گمان سر در آبشخورهای اقتصادی و منافع فردی و گروهی دارد، جنبش تقریب مذاهب و تعاملات فکری بین نمایندگان ادیان گوناگون نیز راه به جایی نمی برد و این در حالی است که دغدغه های مشترک در بحث محیط زیست، بهداشت و آینده ی زمین، نیازمند همگرایی و هم افزایی بیش از پیش انسان هاست که دورنمایی تاریک دارد. اینجاست که طرفداران هم آغوشی دین و سیاست از یک سو و مروجان سکولاریسم از سویی دیگر نیز با وارد کردن نیرویی متباین به افکار عمومی جهانیان به عمیق تر شدن شکاف ها و فاصله ها دامن می زنند و چون بنا را بر ستیزه جویی گذاشته اند هیچ یک قادر به ایجاد مدینه ی فاضله ی مورد نظر خود نخواهند بود چرا که مردم جهان تحت تأثیر مهاجرت ها و تاملات ناگزیر علمی و اقتصادی و بعضاً سیاسی، زندگی در هم تنیده ای دارند و در خوشبینانه ترین وضعیت شرایط صلح مسلح را تجربه می کنند که آبستن ترور، برخوردهای ناگزیر و واکنش های نشأت گرفته از تعصب است. در این میان سوگواران واقعی چنین وضعیتی پیامبرانی هستند که رسالتی جز صلح و همزیستی مسالمت آمیز نداشته اند اما عده ای به نام آنها و به کام خودشان جنگ هایی ددمنشانه و خونبار به راه می اندازند. به قول حافظ:
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود

Comments are closed.