سرمقاله
محمد عسلی
می¬گویند زمانی…
می¬گویند: زمانی نان سنگک دانه¬ای پنج ریال بود، اما نمی¬گویند دستمزد روزانه یک کارگر پنج تومان بود.
می¬گویند: امروز نان سنگک دانه¬ای هزار تومان است؛ اما نمی¬گویند دستمزد روزانه یک کارگر پنجاه هزار تومان است.
می¬گویند یک دستگاه اتومبیل پیکان ۱۳ هزار تومان بود اما نمی¬گویند در سال چه تعداد خریدار داشت.
از ارزانی کالاها در پنجاه سال قبل سخن¬ها می¬گویند؛ اما نمی¬گویند میزان درآمدها چه مقدار بود.
می¬گویند و می¬نویسند از دلخوشی¬ها و خاطرات آن دوران اما نمی¬گویند و نمی¬نویسند از بی¬خبری¬ها، خواب¬ها، مسکن¬ها و الکی خوش¬ها…
و اما بعد:
وقتی نان سنگک دانه¬ای پنج ریال و دستمزد روزانه یک کارگر پنج تومان باشد با پنج تومان می¬توان ده عدد نان سنگک خرید اما وقتی نان سنگک دانه¬ای هزار تومان باشد و دستمزد روزانه یک کارگر پنجاه هزار تومان می¬توان پنجاه عدد نان سنگک خرید.
پس درآمد یک کارگر نسبت به پنجاه سال قبل به نسبت نرخ و هزینه نیازمندی¬ها پنج برابر شده است.
سؤال؟ پس چرا بسیاری از کارمندان و کارگران مدام از نارضایتی خود نسبت به درآمدشان گله دارند و به قول معروف روزشان شب نمی¬شود و می¬باید شغل دوم و یا سومی هم برای خود دست و پا کنند؟
و اما جواب: (ادامه…)
- دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶
- سرمقاله
