سرمقاله
اسماعیل عسلی
سهمی برای توسعه ی کشور
نگاه مطلقاً سیاه و یا کاملاً سفید به برخی معضلات اجتماعی، آفت دستیابی به نتایج مطلوب است و ما متأسفانه بعضاً شاهد چنین نگاه های یک جانبه ای در تحلیل رویدادها و واقعیت های پیرامونی خود هستیم کما این که در بحث سهمیه بندی در جریان برگزاری کنکور ۹۶ و اعلام نتایج که نقل محافل دانشگاهی و آموزشی و خانواده ی داوطلبان بود، شاهد این دو نگاه کاملاً متفاوت هستیم در حالی که باید در مقام داوری انصاف را رعایت کرد. اصولاً پیشنهاد تعیین سهمیه برای دانشگاه ها زمانی مطرح شد که عده ای از داوطلبان شرکت در کنکور، حضور در جبهه برای دفاع از سرحدات کشور را در آن شرایط بحرانی به دانشگاه ترجیح دادند و بسیاری از آنها نیز الحق و والانصاف نقش مؤثری در جنگ ایفا کردند، برخی به شهادت رسیدند، برخی اسیر یا مجروح شدند و برخی نیز به درجه ی جانبازی نائل گردیدند و عده ای نیز توفیق یافتند که پس از فراغت از جنگ و یا ادای دین نسبت به کشور و مردم وارد دانشگاه شوند. بنابراین طرح این موضوع در آن زمان توجیهات منطقی خاص خودش را داشت به این معنا که کسانی که در جبهه جنگ فعالیت می کردند دیگر دغدغه ی از دست دادن فرصت برای ورود به دانشگاه را نداشتند و فاصله گرفتن آنها از درس و مطالعه پیش از کنکور نیز با سهمیه ای که برای آنها تعیین شده بود جبران می شد. هر چند اجرایی شدن این ایده روی هم سطحی علمی دانشجویان و کیفیت خروجی دانشگاه ها بی تأثیر نبود اما از آنجایی که کشور در شرایط جنگی قرار داشت و جنگ در اولویت بود، قابل دفاع به نظر می رسید. ناگفته پیداست که هر قانونی ممکن است بعدها توسط عده ای مورد سوء استفاده قرار گیرد و یا تأثیرات جنبی چنین رویکردی از جهات دیگر به تداوم آن بیانجامد کما این که در مورد تعیین سهمیه رزمندگان نیز شاهد آن بودیم هر چند اکثریت با کسانی بود که حضوری مخلصانه و داوطلبانه در جنگ داشتند.
پس از جنگ نیز این روند ادامه پیدا کرد و با راهیابی برخی از رزمندگان با سابقه به مجلس شورای اسلامی با مصوبه های دیگری تقویت شد به طوری که سهم داوطلبان برخوردار از نسبت درجه یک با خانواده ی شهدا، جانبازان، اسرا و متعاقب آن ایثارگران نیز در کنکور لحاظ شد، ضمن این که به موازات آن هسته های گزینش نیز نقش غیرقابل انکاری در تأیید صلاحیت داوطلبان برای ورود به دانشگاه ایفا می کردند که بعدها رویّه¬ ای تعدیل شده را دنبال کردند زیرا با وجود سهمیه ¬های متعدد دیگر جایی برای برخی تنگ نظری ها باقی نمی ماند!
آشکار بود که پیگیری این سیاست ها در راستای مدیریت ترکیب جمعیتی دانشجویان و با هدف تنش زدایی از فضای سیاست زده ی دانشگاه ها که در دهه ی شصت به اوج خود رسیده بود، صورت می گرفت. پر واضح است که در چنین شرایطی برخی از داوطلبان راه نیافته به دانشگاه که از توان مالی نسبی برخوردار بودند برای ادامه ی تحصیل راهی کشورهای دیگر می شدند که با توجه به ظرفیت محدود دانشگاه ها امری اجتناب ناپذیر می نمود.
ناخشنودی برخی از اداره کنندگان امور کشور از سرریز شدن دانشجویان و مهاجرت ناگزیر آنها به خارج از کشور زمینه های ایجاد دانشگاه آزاد اسلامی را فراهم کرد. هر چند دانشگاه آزاد به بسیاری از اهداف خود من جمله جلوگیری از فرار مغزها و جلوگیری از تهاجم فرهنگی که مهمترین فلسفه ی وجودی آن بود نرسید.
همه ی این واقعیت های مورد اشاره حکایت از این دارد که آموزش عالی از فقدان برنامه، ضعف نظارت و همچنین عدم توازن بین اهداف و امکانات رنج می برد و به دلیل وابستگی اقتصادی به بودجه دولتی از استقلالی که هر نهاد بلندمرتبه علمی باید از آن برخوردار باشد محروم است و به جولانگاه ایده ها و طرح هایی تبدیل گردیده که اغلب در خارج از فضای دانشگاه دنبال می شود. در حالی که برخورداری از قدرت خودگردانی در چارچوب استانداردهای پذیرفته شده و معقول یکی از شاخص های ارزیابی مراکز تولید علم است. درحال حاضر اغلب دانشگاه های دولتی فاقد بودجه ی پژوهشی هستند در صورتی که دانشگاه ها خصوصاً دانشگاه های صنعتی اگر مناسبات تعریف شده ای با کارخانجات و مراکز صنعتی داشته باشند هم برای خودشان درآمدزایی دارد و هم برای دانشجویانی که دوران تحصیلات تکمیلی را پشت سر می گذارند. در یک نگاه استاندارد خصوصاً هم اکنون که کشور دیگر در شرایط بحرانی نیست هر دانشگاهی با توجه به شأن و جایگاهی که برای خود قائل است و دورنمایی که برای خود ترسیم کرده، خودش باید با توجه به موقعیت داوطلب در کنکور سراسری که همه باید در شرایط مساوی از لحاظ علمی در آن شرکت کنند با تعیین معیارهای ویژه و در عین حال معقول و منطقی با انجام مصاحبه و دقت لازم، تعیین کند که چه داوطلبی را با چه معدل و کارنامه علمی جذب می کند. البته شرایط کنونی دانشگاه ها بدان معنا نیست که امکان تغییر و دگرگونی و اصلاح وجود ندارد. مسلماً با نزدیک شدن دانشگاه ها به شرایط مناسب تر شاهد تغییر وضعیت در نحوه جذب دانشجو در راستای جلب نظر عمومی مردم خواهیم بود زیرا اغلب بر این باورند که کشور ما از شرایط بحرانی نظیر دهه ی شصت که منجربه برخی تصمیم گیری های استثنایی می شد بیرون آمده است. اگر به آمار مراجعه کنیم می بینیم که ظرف سه دهه ی گذشته شاهد احداث صدها دانشگاه و مرکز علمی و آموزشی و تحقیقاتی و پژوهشی بوده ایم که پشتوانه ی ارزشمندی برای تربیت نیروهای خلاق و مستعد است اما نعمت وجود این مراکز و همچنین نیروهای انسانی باهوش و توانمند شباهت زیادی به نعمت وجود معادن غنی و نفت و گاز در کشور دارد که مانند درختی که با خورشید زاویه خاصی پیدا کرده سایه به دور می اندازند و سهم مردم از این همه نعمت زیاد نیست. کما این که بهترین فارغ التحصیلان دانشگاهی ما نیز سهم کشورهای توسعه یافته و درجه یک دنیاست که در آمریکا و اروپا قرار دارند. اینجاست که ما باید با محوریت منافع ملی در هر طرح و ایده ای قبل از هر چیز به دنبال سهمی برای توسعه فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی کشور باشیم وگر نه استقلال فرهنگی، اقتصاد مقاومتی و مدینه ی فاضله ای که در سخنرانی ها به دنبال آن بوده ایم و هستیم محقق نخواهد شد. زیرا تنها با عملکردی فراخور شعارهایمان می توانیم موفقیت خود را تضمین کنیم.
- سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله” اسماعیل عسلی” ۴ مهر ۱۳۹۶