• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۰ مهر ۱۳۹۶

سرمقاله
اسماعیل عسلی
آینده نگری در حماسه ی حسینی
یکی از شاخصه های نهضت حسینی آینده نگری است به این معنا که رهبری نهضت و اصحاب ایشان برنامه ای را اجرا کردند که نتایج آن در درازمدت به دست آمد. لذا همان گونه که مخالفت آنها بر تحلیلی آینده نگرانه استوار بود، دستاورد ایستادگی و مظلومیت شان نیز به آینده حواله داده شده بود. آنها به نتایج حرکت خود اطمینان داشتند و می دانستند که مردم با وجود این تسلیم زر و زور و تزویر شده اند، در آینده به دنبال پاسخ این پرسش خواهند رفت که چرا این گونه شد! ما در طول تاریخ با جریان ها، نهضت ها، شورش ها و خروج های گوناگونی مواجه هستیم که برخی از آنها تنها صفحه ای از تاریخ را به خود اختصاص داده اند. اما چرا در این میان تنها حماسه ی حسینی است که هر چه از آن می گذرد، عمق و گستردگی اش بیشتر آشکار می شود. پاسخ را باید در جوهره ی این نهضت جستجو کرد.
جوهره ی نهضت حسینی قیام لله است. قیامی قومی و نژادی و مذهبی و ملی و بر محوریت منافع فردی و گروهی نیست به گونه ای که حتی مرزهای متعارف شناخته شده در قیام های دینی را در می نوردد و فریادی انسانی با محوریت آزادگی از تمامی قید و بندهایی است که آدمی را به توحش و لاقیدی می کشاند. گروهی که در کربلا مقابل امام حسین (ع) ایستادند، به هیچ یک از معیارهایی که تا آن زمان در مناسبات انسانی شناخته شده بود، پایبند نبودند. رفتاری که آنها با زنان و کودکان و اسیران و حتی پیکر شهیدان کردند در هیچ مذهب و مرامی پسندیده نبود، چنین رفتارهایی را تنها می توان در کسانی جستجو کرد که به دنبال حفظ قدرت و یا به دست آوردن آن هستند و برای آنها اهمیت ندارد که قدرت را با چه بهایی به دست می آورند. در زمانه ی ما گروه تروریستی داعش و گروه هایی که عملکردی نظیر آنها داشته اند قابل مقایسه با اشقیای کربلا هستند.
شهوت قدرت، چشم و گوش و احساس را از حیز انتفاع ساقط می کند. اصولاً روندی که یک فرد قدرت طلب طی می کند این است که ابتدا دستیابی به قدرت را به عنوان هدف در نظر می گیرد و سپس تمامی امکانات موجود خود را برای رسیدن به آن به کار می گیرد، در چنین چارچوبی هر چیزی حتی سخن گفتن از خدا نیز وسیله است. بازار تهمت گرم می شود و دروغ مانند پلی برای عبور از موانع مورد استفاده قرار می گیرد. تحلیل و تبیین جای خود را با توجیه عوض می کند و قدرت طلبان سکوت مردم را به بهای زخارف دنیوی می خرند و در این میان هر کسی بهایی دارد. یکی را در منجلاب شهوت غرق می کنند و دیگری را در باتلاق مستی و بیخودی و لایعقلی می کشانند. این را می ترسانند و دیگری را تطمیع می کنند. زبان آوران را به مدح خود وا می دارند و افراد انگشت شماری را که جز با خدا معامله نمی کنند می کشند.
برای ثبت پیروزی ها و شکست ها و نتایج جنگ ها و درگیری ها باید صبور بود. کسانی که در آن زمان برای پیروزی یزید جشن گرفتند و بر سر اسرای کربلا خاک و خاکستر ریختند، آینده نگر نبودند. معیار قضاوت پیرامون نتیجه ی یک رو در رویی هدفی است که در آن دنبال می شود. هدف امام حسین (ع) در آن رو در رویی نابرابر، حفظ اسلام بود که محقق شد و همان گونه که پیامبر اکرم (ص) فرموده بود «حسین از من است و من از حسینم» امام حسین (ع) از مکتب محمدی و سنت رسول خدا دفاع کرد و به حفظ آن کمک نمود. از این رو هم امام حسین (ع) که تربیت شده ی مکتب اسلام است مدیون پیامبر است و هم حضرت محمد (ع) که آیینش توسط امام حسین (ع) از یک خطر بزرگ نجات یافت، مدیون امام حسین (ع) است. باید دید بر سر هدف کسی که در یک نبرد کشته می شود چه می آید. اگر هدفش با بدنش تکه تکه و محو شد، جنگ را باخته است.
در آموزه های اسلامی، انسان اگر با هدفش عجین شود و جز برای تحقق هدف مبارزه نکند، چون پس از شهادت، هدفش از بین نمی رود، خودش هم زنده است و راز زنده بودن شهدا نیز همین است. رزق و روزی شهدا را خداوند از طریق دنباله روان آنها تأمین می کند. پیروان واقعی امام حسین (ع) در زمان حیات ایشان به یک صد نفر هم نمی رسید اما با گذشت بیش از ۱۳ قرن میلیون ها انسان آرزومند پیروی امام حسین (ع) هستند. پس امام حسین (ع) زنده است و لشکریان یزید در ماجرای کربلا دچار توهم شدند و تصور کردند که او را کشته اند. حتی برای این که خیالشان از نابود شدن امام حسین راحت شود، سرش را هم بریدند و برای محکم کاری بر پیکر مطهرش هم اسب تازی کردند. اما تلاش بیهوده ای بود چرا که هدف امام حسین (ع) نه تنها در آن زمان بلکه پس از گذشت قرن ها هنوز هم زنده است.
حفظ قدرت نسبت به کسب قدرت مکانیزم پیچیده تری دارد. زیرا در جریان کسب قدرت شما ممکن است از مادیات و معنویات توأمان مایه بگذارید و به نتیجه برسید اما در فرآیند حفظ قدرت اگر نتوانید معیارهای معنوی را رعایت کنید و تنها به معیارهای مادی برای وفادار نگه داشتن مردم بسنده کنید، بازی قدرت را باخته اید. یزید بازی قدرت را باخت چرا که نمی دانست جانشینی پیامبر (ص) به شعار و ادعا نیست بلکه وابستگی زیادی به پایبندی به سنت نبوی و آموزه های قرآنی دارد.
بزرگترین آفت در فرآیند حفظ قدرت نگاه ابزاری به همه چیز است. وقتی همه چیز به وسیله تبدیل شد، هدف گم شده و دچار استحاله می شود.
یزید نماز می خواند در حالی که مست شراب و بدتر از آن مست قدرت بود و در برابر سفک دماء مسلمانان لبخند می زند. در آموزه های اسلامی بالاترین هدف خداست و همه چیز حتی حرکت ستارگان و کهکشانها نیز به سوی اوست و مرجع همه چیز است. وقتی چنین هدف بزرگی به وسیله تبدیل می شود دیگر باید همه چیز را از دست رفته تصور کرد. اینجاست که امام حسین (ع) بر اساس نگاهی آینده نگرانه دریافت که اگر قیام نکند، در عصر رونق نگاه ابزاری به دین، حتی سکوتش را نشانه ی رضایتش قلمداد می کنند. اینجا بود که با نثار جانش، هدفش را نجات داد.

Comments are closed.