• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۴ مهر ۱۳۹۶

سرمقاله
اسماعیل عسلی
نهال آرزو
کسانی که دنیا را اداره می کنند و کارشان چینش مهره های سیاسی در عرصه ی شطرنجی و سیاه و سفید دنیاست می دانند سیل خون ناشی از کشتار آدم های نگون بخت، مظلوم و یا فریب خورده است که آسیای اقتصاد جهانی را می چرخاند و گندم آنها را آرد می کند. بنابر این از نظر آنها تحقق صلح کامل در جهان به منزله ی زهر قاتل برای اقتصاد مبتنی بر جنگ است. نه تنها اقتصاد جهانی بلکه بنای برخی از نظام های حکومتی نیز بر پایه ی جنگ استوار است و اگر جنگ در کار نباشد آنها باید بروند. در همین خاورمیانه ی خودمان اگر بین مسلمانان و اسرائیل صلح برقرار شود و به موازات آن اختلافات قومی و مذهبی فروکش کند و مسلمانان به توافق برسند و بگویند کتاب و دین و پیامبرمان یکی است و ما با تکفیر و کشتن یکدیگر و جنگ بر سر موهومات به جایی نمی رسیم، کشورهایی نظیر آمریکا باید عزا بگیرند. چرا که با همگرایی مسلمانان آنها دیگر نمی توانند تعیین کننده ی قیمت نفت باشند و مسأله ی فلسطین هم با توافق بر سر همزیستی مسالمت آمیز مسلمانان و یهودیان و مسیحیان در این منطقه ی باستانی حل می شود، کما این که همین چند روز پیش حماس با فتح ظاهراً آشتی کردند و غزه به سایر بخش های فلسطینی نشین مناطق خودگران نزدیک شد. حالا اگر دامنه ی صلح را گسترش بدهیم خیلی از دکان های دیگر هم تخته می شود و سفره های گسترده ای که عده ای شکمباره بر سر آن نشسته اند نیز جمع خواهد شد! به هر حال پایان جنگ یعنی آغاز تعاملات فرهنگی و رواج هنر انسان مدار و رواج بیش از پیش دانش و جوشش چشمه ی شادی و نشاط در دل انسان ها و نزدیکی آدم ها به یکدیگر در سایه ی وسایل ارتباطی و جمع شدن بساط خرافات و آیین های بی اصل و اساس و شرک آمیز و رفع اختلاف بین متولیان ادیان و مذاهب و فرقه های گوناگون که هم اکنون هر کدام برای خود بساط گسترده و پر هزینه ای دارند. صلح یعنی تحقق هم سرنوشتی آحاد بشر، مسلماً وقتی متولیان ادیان و مذاهب گوناگون دور هم بنشینند و حرفشان را هم بزنند معلوم می شود که هیچکدام حرف تازه ای برای دیگران ندارد و همه به دنبال یک هدف هستند و فقط نام ها و زبان ها متفاوت بوده، و در می یابند که هر کدام سال ها مردم دنیا را به امید تشکیل مدینه ی فاضله ای سازگار با فطرت انسانی به این طرف و آن طرف کشانیده اند و به جان هم انداخته اند. اینجاست که بسیاری از دکان ها تعطیل می شود و با برداشته شدن دیواری که پیرامون راه های گوناگون کشیده بودند مشخص می شود که راه یکی بوده است!
متعاقب چنین روندی همانگونه که در حال حاضر همه ی امور غیر عادلانه به نحو در هم پیچیده ای تنظیم شده اند، اصلاح جهان نیز به نحوی صورت می گیرد که همه چیز در مدار عادلانه ی خود باشد. در واقع این تصویر آرمانی از جهان همان چیزی است که در ادیان و مذاهب گوناگون در باره ی پایان کار جامعه ی انسانی ارائه شده است.
بدون تردید با توجه به گستردگی وسایل ارتباط جمعی، انسان ناگزیر به این سمت حرکت خواهد کرد و این موش و گربه بازی ها تمام خواهد شد، زیرا اکنون گردانندگان دنیا مردم را فریب می دهند و یا با دستاویزهای دینی و مذهبی و یا مادی و یا ملی آنها را به جان یکدیگر می اندازند و به کشتن می دهند ولی زمانی که انسان ها موفق به ارتباط فراگیر با یکدیگر باشند خودشان مستقیماً با هم حرف می زنند و معلوم می شود که همه بر سر یک موضوع دعوا دارند.
تعصب ورزیدن بر سر نام ها از ویژگی های دوران طفولیت جامعه ی انسانی است و این طفل هم اکنون در سایه ی ارتباطات فراگیر در حال قد کشیدن است و زمانی که به مرحله ی بلوغ رسید قاعدتاً اختلافات باید به تفاهم ختم شود و همه بفهمند که انگور و اوزوم و عنب و گریپ همه یک مصداق بیشتر ندارد.
هم اکنون نیز همه کشورها از حقوق بشر دم می زنند و همه هم بدون استثنا به نحوی از انحاء کم و زیاد حقوق بشر را زیرپا می گذارند. هر چند کشور آمریکا از این نظر رکورددار است و بیش از سایر کشورها حقوق بشر را زیر پا می گذارد. زیرا غیر از بی عدالتی های نژادی و اقتصادی که در این کشور امری عادی ست، آمریکا با حمایت از نظام های دیکتاتوری و عملیات نظامی که اغلب منجر به مرگ غیرنظامیان بی گناه می شود حقوق بشر را زیر پا می گذارد و جالب اینجاست که در ظاهر بیش از همه برای بشر دل می سوزاند! به هر حال فراوانی کاربرد واژه هایی نظیر انسانیت، عدالت، صلح و مساوات در میان کسانی که بیشترین سهم را در جنگ ها و کشتارها و بی عدالتی ها دارند نشان می دهد که اکثریت مردم جهان بازیچه ی دست عده ای معلوم الحال هستند که با بلوغ جامعه ی انسانی و تعامل مفید آنها با یکدیگر، سر جای خود خواهند نشست چرا که اولویت در همگرایی افراد بشر توجه به دغدغه های مشترک است که در سایه ی یک حکومت فراگیر و یا تبعیت همه ی کشورها از یک مجلس قانونگذار متشکل از نخبگان جهانی میسر است تجربه ثابت کرده است که نهاد فعلی سازمان ملل متحد به دلیل آلودگی به قوانین تبعیض آمیزی نظیر حق وتو صلاحیت تعیین تکلیف برای جهانیان را ندارد و ترکیب آن نیز سیاسی است نه عالمانه زیرا کسانی که به نمایندگی از کشورهای گوناگون در آن جمع شده اند اغلب دغدغه ی ملی و نژادی و دینی و مذهبی دارند نه انسانی و در بهترین حالت در چارچوب پروتکل ها و پیمان های منطقه ای و اقتصادی و سیاسی عمل می کنند. روزی که همه ی انسان ها احساس هم سرنوشتی کنند دیگر با پدیده ای تحت عنوان تجزیه و استقلال طلبی مواجه نخواهیم بود چرا که دستاویزها و انگیزه های برآشوبنده معطوف به دغدغه های نژادی و قومی و مذهبی در سایه ی هم سرنوشتی مفهومی نخواهند داشت و شهروند جای خود را به جهان وند و ساکن در زمین می دهد که البته فاصله ی ما تا این شرایط آرمانی کم نیست ولی نسل های آینده شاهد جوانه زدن این نهال آرزو خواهند بود.

Comments are closed.