• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی”

سرمقاله
اسماعیل عسلی
همیشه دیر می رسیم
رویداد زلزله با وجود این که از زمان و مکانش بی خبر هستیم اما با توجه به زلزله خیز بودن اغلب نقاط کشور نمی تواند امری غیرمترقبه تلقی شود چرا که ظرف ۱۰۰ سال گذشته از شمال شرقی گرفته تا جنوب و غرب و حتی مرکز کشور زلزله هایی با قدرت تخریبی بالا را تجربه کرده اند. زلزله در خراسان، بویین زهرا، طبس، بم، رودبار و هم اکنون نیز سرپل ذهاب که اغلب هم بالای هفت ریشتر بوده است. انتظار طبیعی مردم این است که با توجه به قرار گرفتن ایران روی خط کمربند زلزله و همچنین شناختی که در پرتو یافته های علمی و مهندسی از اقدامات پیشگیرانه وجود دارد، هر چه جلوتر می رویم از آمار تلفات ناشی از زلزله کاسته شود. برای کشور ثروتمندی مانند ایران پذیرفته نیست که به جای نگاه پیشگیرانه شاهد تمرکز بودجه و نیروها پس از وقوع زلزله و وارد شدن تلفات به نقاط آسیب دیده باشیم. اگر به روزنامه های منتشر شده در تاریخ وقوع زلزله در بویین زهرا، خراسان، بم و رودبار مراجعه کنیم مشاهده می کنیم که هم کارشناسان بخش ژئوفیزیک اعم از ایرانی و خارجی و هم مهندسین و معماران به مسئولین و متصدیان امر هشدار داده اند و توصیه هایی مبنی بر نحوه ی پیشگیری و شیوه ی مقابله ی قبل از رخداد زلزله داشته اند و هم اکنون نیز تا چند هفته که داغ همگان تازه است بسیاری از کارشناسان و مهندسین شهرساز خواهند گفت که در صورت عدم اقدام بموقع در خصوص ترمیم و بازسازی برخی از مناطق مسکونی در کلانشهرها، شهرها و روستاها باز هم باید شاهد قربانی شدن هموطنانمان در زلزله های آتی باشیم!
در کشوری که برخی از مهندسان با امضاءفروشی از زیر بار مسئولیت نظارت بر کیفیت ساخت و سازها شانه خالی می کنند، حتی ساختمان های نوساز هم در برابر زلزله های بالای ۶ ریشتر آسیب پذیر هستند.
اگر همین زلزله ۳/۷ ریشتری در شیراز آمده بود شاید میزان تلفات در بافت قدیم به چندین هزار نفر هم می رسید. نسبت دادن این رویدادها به قضا و قدر و انتخاب عنوان آزمایش و ابتلا برای آن برای کاستن از آلام مردم داغ دیده چاره ی کار نیست. در چنین مواردی تنها مردم نیستند که مورد آزمایش قرار می گیرند بلکه زلزله برای گردانندگان کشور نیز آزمایش است و سربلند بیرون آمدن از چنین آزمایشی در گرو تلفات کمتر است. عدم دخالت مسئولین در وقوع حوادث طبیعی توجیه کننده ی تلفات بالا نیست. همین زلزله در بسیاری از کشورهای دیگر نیز به وقوع می پیوندد و در برخی کشورها نظیر افغانستان تلفات آن از ایران بیشتر است و در ژاپن تلفات بسیارکمتری دارد. اختلاف در میزان تلفات نشان دهنده ی امکان برنامه ریزی برای پایین آوردن خسارت هاست.
در کشور ژاپن حتی اگر ساختمانی در اثر زلزله ای ۸ ریشتری هم فرو بریزد، شرکت سازنده ی آن باید پاسخگو باشد؛ نه تنها شرکت سازنده بلکه ناظر و صادر کننده ی گواهی حسن پایان کار نیز باید حساب پس بدهد. وقتی مسئولیت پذیری پلکانی باشد همه ی آوارها بر سر مسئولین ارشد خراب نمی شود بلکه از استاندار گرفته تا شهردار و فرماندار و نظام مهندسی و معمار و بنا و حتی سازندگان مصالح ساختمانی نیز برای خود سهمی در مسئولیت پذیری در پیوند با خسارات ناشی از زلزله قائل خواهند داشت. به گواهی تاریخ، مردم ما به دلیل برخورداری از احساسات رقیق و موج نوعدوستی که در چنین وقایعی به راه می افتد، از هر گونه کمک و یاری به زلزله زدگان دریغ نمی کنند. اما باید بپذیریم که بهترین کمک، پیشگیری است.
کمتر مسئولی را سراغ داریم که به زلزله خیز بودن اغلب نقاط ایران وقوف نداشته باشد، با این فرض، خسارت بالا در اثر زلزله یعنی تساهل و تسامح. باید اذعان داشت که امنیت چتر گسترده ای دارد و موضوعات گوناگونی را شامل می شود. استحکام بخشی به سازه های مسکونی آسیب پذیر و قدیمی هم یک مقوله ی امنیتی است که نباید از آن غافل شویم. اصولاً هر چیزی که منجر به وارد شدن خسارت جانی و بدنی و مالی شود و مردم را دچار اضطراب و رعب و هراس کند، امری ضد امنیتی تلقی می شود و برنامه ریزی برای مقابله ی با آن وظیفه ی مسئولین و تمامی کسانی است که در پیوند با این امر قبول مسئولیت کرده اند.
به دنبال هر حادثه ی خسارت بار طبیعی موجی از ابراز احساسات مردمی به راه می افتد و همه برای مشارکت در راستای کاستن از آلام آسیب دیدگان و بازماندگان حادثه از یکدیگر سبقت می گیرند به طوری که در ماجرای زلزله ی بم میزان کمک های مردمی شامل پول نقد و لوازم گرم کننده و پوشاک و غذا فراتر از میزان نیاز ارزیابی شد. اما همین مردم به دلیل این که در چارچوبی برنامه ریزی شده رفتار نمی کنند یا به تعبیر درست تر هدایت نمی شوند، نقش چندانی در امر پیشگیری از وارد شدن خسارات جانی و مالی ندارند. در حالی که چه بسا هزینه ی پیشگیری کمتر از زمانی باشد که با شوق و شتاب مبادرت به کمک رسانی می کنند.
اگر زلزله خیز بودن ایران را باور کرده و برای مقابله با آن برنامه ریزی کنیم چه بسا چند دقیقه پس از وقوع زلزله زندگی عادی را از سر گیریم و همه چیز به تعطیلی کشیده نشود و عده ای مسئول و غیر مسئول به مناطق آسیب دیده سرازیر نشوند، اما بدون برنامه ریزی و پیشگیری با هر زلزله تا ماه ها گرفتار آن هستیم و چه بسا همه چیز تحت تأثیر زلزله قرار گیرد وکارها از روال عادی خود خارج شود!
روزی برای شرکت در مراسم تشییع یکی از هنرمندان به تهران رفته بودم جمعیت انبوهی را دیدم که در دستجات و گروه های شناسنامه دار با تاج گل و بنر و انواع اطلاعیه ها و شعارهای جانسوز با خانواده ی آن مرحوم ابراز همدردی می کردند. با گوش خودم شنیدم که یکی از آشنایان نزدیک آن مرحوم می گفت اگر سرجمع کرایه ی تاکسی این چند هزار نفری که اینجا جمع شده اند را ۱۰ روز پیش به خانواده ی این مرحوم می رسانیدند اکنون به جای دراز به دراز خوابیدن در قبر، پشت میز کارش نشسته بود و می نوشت. حالا همان تاج گل ها و اطلاعیه ها و اظهار همدردی ها را مقایسه کنید با هزینه ی اعزام آمبولانس ها و هلیکوپترها و سفرهای رسمی و بکارگیری سگ های زنده یاب و هزینه ی تشکیل صدها نشست و جلسه و کمک های دولتی و مردمی و اطلاعیه ها و بیانیه ها و اظهار همدردی ها و اعلام موجودیت ها و… تا ببینیم سر به کجا می زند. به راستی باید قبول کنیم که همیشه دیر می رسیم!

Comments are closed.