سرمقاله
اسماعیل عسلی
آبی بر آتش
این که در سالگرد رحلت آخرین فرستاده ی الهی باید بر چه و بر که بگرییم خود جای تأمل بسیار دارد. در آموزه های دینی و فرهنگ قرآنی مسلمانان به شکیبایی در مصایب هر چند بزرگ دعوت شده اند و پشتوانه ی چنین توصیه ای نیز این است که همه از خدا هستند و به خدا باز می گردند و پرواضح است در این میان آنچه بیش از هر چیزی برای یک مهاجر الی الله حائز اهمیت است راضی بودن خدا از او و خشنودی او از خداوند در آخرین لحظات عمر است که به عاقبت به خیری تعبیر می شود. بی تردید اگر چنین توفیقی محقق و میسر گردد بر اساس وعده ی الهی در قرآن مقصد چنین سفر کرده ای بهشت است و چنین پایان خوشی گریستن ندارد. از این رو سوگ متوجه انسان بزرگی که از میان ما رفته نیست. اما این که یک امت و فراتر از آن جامعه ی بشری از نعمت وجود یک انسان بزرگ محروم شده اند، جای تأسف دارد و این تأسف نیز به قدرناشناسی ها، فرصت های از دست رفته و همچنین خلأ ایجاد شده پس از او باز می گردد.
از آنجایی که از منظر شیعیان، زمین و زمان هرگز از حجت خالی نمی ماند، آنچه پس از ارتحال نبی اکرم تاسف برانگیز می نماید، حاشیه نشینی حجت است که آن هم سر در آبشخور پایین بودن ظرفیت های اجتماعی و مناسبات قبیله ای، سهم خواهی های دور از عدالت و برخی تنگ نظری ها دارد و اینجاست که فلسفه ی عزاداری در سوگ نبی اکرم تنویر افکار عمومی در راستای تبیین و تشریح فضای حاکم بر مدینه پیش و پس از ارتحال آخرین فرستاده ی الهی است که باید تضمین کننده ی عدم تکرار چنین رویدادی در تاریخ باشد. از این رو برجسته ترین اثر عزاداری، تلنگری است که به حافظه ی تاریخی امت اسلامی زده می شود، آن هم با هدف جلوگیری از تکرار ماجراهایی است که مانع از شایسته سالاری می شود. لذا صوابی که ما در خلال سوگواری ها جستجو می کنیم در واقع نتیجه ی عینی تلاش برای وقوف به معیارهایی است که انسان های در خور اطاعت و پیروی را از سایر انسان ها متمایز می کند. بنابراین روضه خوان واقعی کسی است که به شان و جایگاه پیامبر و اثر وجودی او وقوف کامل دارد و در عین حال از این که عده ای به دلیل عدم درک رسالت پیامبر همچنان از نعمت هدایت محروم اند متأسف است. این که ما تأسف خود را در چه قالبی می ریزیم و چه شکل و شمایلی به آن می دهیم چندان مهم نیست چرا که بسیاری از اشکال عزاداری در زمان حیات پیامبر(ص) سابقه نداشته اما اصل احساس تأسف و تأثر به شرط برخورداری از ویژگی آگاهی بخشی می تواند حامل پیام ها و آثار زیادی باشد. از جمله این که اگر عده ای پیدا شوند و از ما بپرسند که شما پس از ۱۴ قرن بر چه می گریید؟ پاسخی داشته باشیم و بتوانیم به آثار سازنده ی سوگواری ها بر زندگی خود اشاره کنیم!
نکته ی درخور توجه پیرامون عزاداری، حراست از انگیزه های آن است. انگیزه ی اصلی در عزاداری در فرهنگ شیعی اطلاع رسانی است. اطلاع رسانی در سایه ی یک گزارش دقیق تاریخی، آن هم نه از چگونگی هجرت پیامبر یا ائمه به جهان ابدی بلکه اطلاع رسانی پیرامون شرایط پیش از وفات و پس از آن و مقایسه آنها با یکدیگر. چرا که درک جای خالی پیامبر و ائمه تنها با مقایسه فضای حاکم بر زمان حیات ایشان و همچنین در زمان فقدان ایشان میسر است و چنین مقایسه ای مستلزم تاریخ دانی و اشراف بر زوایای نهفته ی رویدادها و آگاهی از مناسبات اجتماعی و قبیله ای رایج در آن زمان و همچنین موقعیتی است که این مکتب نوپا پس از ظهور و تکامل و روایی داشته است.
ناگفته پیداست که اگر با چنین مقیاس و خط کشی به سراغ ارزیابی کیفی عزاداری ها برویم، آسیب شناسی آن برای ما چندان دشوار نخواهد بود.
لذا عزاداری هدف نیست، وسیله است اما وسیله ای که همواره باید در خدمت هدف باشد و هدف انحراف زدایی از مسیر شناخت رسالت پیامبر و نقش ائمه است و از این رو انتظار می رود که طلایه داران چنین جریانی افرادی آگاه و اسلام شناس باشند، افرادی که قدرت استفاده از مقیاس ها و معیارها و خط کش ها را داشته باشند، افرادی که سخنانشان با آنچه در قرآن آمده مغایرت نداشته باشد، افرادی که قدرت تحلیل و انطباق رویدادهای گذشته و حال و آینده را داشته باشند. افرادی که هدایت جامعه و روشنگری، بخشی از هویت آنها باشد و روضه خوانی را رسالت خود بدانند نه شغل و پیشه ای که با زندگی روزمره آنها پیوند خورده و ناگزیر از انجام آن هستند.
چرا برخی روحانیون از قبول مسئولیت های رسمی در قالب شغل های تعریف شده سر باز می زنند؟ زیرا احساس می کنند ممکن است به جایگاه معنوی آنها لطمه وارد شود و مردم تصور کنند اگر آنها حرفی می زنند به دلیل شغل و پیشه ی رسمی آنها و حقوقی است که می گیرند. در حالی که باور مردم باید این باشد که سخنان آنها از دل و عشقشان به هدایت سرچشمه می گیرد. همان گونه که پیامبر حریص به هدایت مردم بود و در مقابل چنین خدمت بزرگی چیزی نمی خواست! چرا همواره برخی از مراجع در گذشته و حتی هم اکنون اصرار داشته و دارند که مردم کوچه و بازار تأمین کننده ی هزینه ی حوزه های علمیه باشند نه دولت و برخی حتی تأکید دارند که زندگی طلبگی باید نزدیک به خط فقر باشد؟ برای این که هیچ کس به هوای دنیا به این لباس در نیاید! از دل چنین حوزه هایی است که علامه طباطبایی ها، محمدتقی جعفری ها و حسن زاده آملی ها بیرون می آیند. این همان چیزی است که به آن «زی طلبگی» می گویند. تأثیر «زی طلبگی» را در سوگواری ها نیز می توان دید. تفاوت کسی که روحانیت، رسالت و عشق اوست با کسی که روحانیت شغل و پیشه ی اوست مثل تفاوت پدر و پدرخوانده است. پدرخوانده حتی اگر روزآمدترین کتاب ها را هم در باره ی تربیت فرزند خوانده باشد نمی تواند جای پدر را بگیرد. مردم به حرف کسی گوش می دهند که بوی عشق و محبت و دلبستگی به هدایت مردم از سخنانش به مشام می رسد. پیامبر اکرم (ص) به اندازه ای برای هدایت مردم حریص بود که خداوند می فرماید نزدیک است که خود را به کشتن بدهی؛ در حالی که برخی خاکستر بر سرش می ریختند. کسی که می خواهد مردم را دنبال سر خود بکشاند باید آنها را تحمل کند و بپذیرد که همه یکسان نیستند و ظرفیت ها، ذائقه ها، توانایی ها و دلبستگی های متفاوتی دارند. خلق عظیم همین است و خداوند در قرآن به پیامبر می گوید اگر تو این گونه نبودی مردم از پیرامون تو پراکنده می شدند.
بی تردید اگر محمد (ص) هم اکنون در میان ما بود برای امت خود سخنان دردمندانه ی زیادی داشت و از این که مدعیان پیروی اش به جان هم افتاده اند و به نام اسلام سر می برند و مبلغ خشونت شده اند و بر سر مسلمانان بمب می ریزند و امتش را با خط کشی های ناصواب از یکدیگر جدا کرده اند و جنگ هفتاد و دو ملت به راه انداخته اند، بیش از همه در فقدان خود می گریست و آبی بر این آتش می ریخت اللهم اشکو الیک فقد نبینا و…
- پنج شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۵ آبان ۱۳۹۶