سرمقاله
اسماعیل عسلی
بازگشت به نقطه تعادل
مردم ما اگر چه از داشتن خیلی چیزها محروم هستند اما سخنگویان زیادی دارند که با حرارت و تعصب خاصی به نمایندگی از آنها زبان آوری می کنند. از نمایندگان شورای شهر و روستا گرفته تا نمایندگان مجلس و همچنین مدیران میانی و ارشد و نهایتاً رؤسای قوای سه گانه و از سویی دیگر رسانه ها و نویسندگان و هنرمندان و صاحبان تریبون و پژوهشگران و دانشمندان و اساتید و… برخی از اظهارات خود را به نام مردم منتشر نموده یا در قالب سخنرانی به صورت امواج در هوا پخش می کنند. اغلب آنها نیز از سوی قاطبه ی مردم سخن می گویند و کمتر دیده شده است که خود را نماینده اقلیتی از مردم یا طبقه ای از طبقات اجتماعی معرفی کنند. همه بی کم و کاست می گویند نظر مردم چنین است.
وقتی به میان مردم می رویم می بینیم که نظر مردم چیز دیگری است و یا حداقل این گونه نیست که همه یک نظر داشته باشند. اینجاست که آدمیزاد درمی ماند که چه بگوید. جالب این که در عصر ارتباطات با وجود این همه امکانات صوتی و نوشتاری و تصویری که می توان با بهره گیری از آنها به نظر سنجی پرداخت باز هم یک عده اصرار دارند که نظر شخصی و یا گروهی و طبقاتی و صنفی خودشان را به نام مردم قالب کنند. از اتفاقات محیرالعقول این است که کسی که با ۱۰ هزار رای حکم نمایندگی از مردم به نامش ثبت شده با کسی که بیش از ۲۰ میلیون رأی مردمی دارد هر دو به نمایندگی از تمام مردم سخن می گویند و حرفشان هم یکی نیست.
اگر گزارش های مردمی رسانه ها را با اظهارات برخی از مسئولین و نمایندگان مجلس مقایسه کنیم وجه اشتراک زیادی بین آنها نمی بینیم هر چند گزارش هایی که به مرحله ی چاپ و پخش رسیده اند تا حدودی با رعایت ملاحظات عدیده و در خوشبینانه ترین حالت با خودسانسوری تهیه و تنظیم شده اند وگرنه تندی و تیزی نظر مردم خیلی بیش از آن چیزی است که در رسانه ها انعکاس می یابد.
مشکل اینجاست که تکلیف مردم در این میان مشخص نیست. اگر مردم را اکثریت قریب به اتفاق افراد جامعه در نظر بگیریم برخی افراد اساساً با نظر اکثریت میانه ی خوبی ندارند و چنین حقی را برای اکثریت قائل نیستند که بتوانند تعیین کننده ی خط مشی ها و اهداف باشند. باز در میان همین عده کسانی هستند که برای خواص و نخبگان جامعه نیز محلی از اعراب قائل نیستند و همواره در انبار حافظه ی خود نمونه های تاریخی فراوانی سراغ دارند که شرح زندگی آنها برای تخطئه ی خواص و اهل نظر کفایت می کند. از همه جالب تر این که حتی برخی از نمایندگان از فیلتر گذشته نیز فیلتری که از آن عبور کرده اند را قبول ندارند که صراحتاً می گویند که نمایندگان مجلس عصاره ی ملت نیستند با این توصیف همه ی مصوبات و اظهار نظرهای مجلس و خود چنین اشخاصی نیز زیر سئوال است! شاید از آنجایی که در این خطه ی رنگین کمانی مرز مشخصی بین انتصاب و انتخاب وجود ندارد زمینه برای چنین اظهار نظرهایی فراهم است و اتفاقا در اینگونه موارد مردم همراهی می کنند و در واکنش به چنین اظهاراتی سر می جنبانند. البته معلوم نیست که این سر جنبانیدن به نشانه ی اظهار تأسف است یا اظهار موافقت!
از همه ی این حرف ها که بگذریم باید بگوییم هر زمان که در این خاک زرخیز جنگ مغلوبه می شود و اوضاع اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به هم می ریزد و نارضایتی عمومی بیش از هر زمان دیگری نمود پیدا می کند سر و کله ی افراد شجاع و نترس هم برای بیان واقعیت های تلخ و تأیید گرفتن از مردم و موج سواری پیدا می شود.
مثلاً یکی از همین امتحان پس داده ها که مملکت را نیم قرن به عقب برگردانده می گوید اگر روند امور کشور مطابق میل من نباشد همه چیز را می گویم و مردم را آگاه می کنم. در این میان کسی نیست که بگوید تو اگر واقعاً طرفدار مردم هستی چرا برای بیان حقیقت و رونمایی از خیانت ها و جنایت ها شرط می گذاری؟ اگر هم به دنبال گروگان گیری هستی تو هم یکی از همان هایی هستی که به زعم خود قصد افشاگری آنها را داری. از همه ی این ها گذشته تو اول بگو منظورت از مردم چیست. نکند تو هم مثل خیلی ها می خواهی سوار امواج احساسات مردمی بشوی که ما خاطره خوشی از آن نداریم! در چنین شرایطی به نظر می رسد که اولویت اول برای رسیدگی و تعیین تکلیف برای واژه مردم باشد. یعنی این که یک نفر آدم درست و حسابی پیدا شود و بگوید مردم یعنی چه؟ مگر می شود که مردم این همه تناقض گویی کنند و تکلیفشان با خودشان هم روشن نباشد. این هم از دستاوردهای دموکراسی بومی پا در هواست که مردم این همه سخنگو دارند اما در عین حال فریادرسی ندارند چون اغلب سخنگویان به دنبال تحقق اهداف شخصی و گروهی خودشان هستند. در همین رسانه ی ملی و در برنامه شوک مسئولی آمده و با صراحت می گوید کسانی که باید با فلان تخلف مبارزه کنند خودشان همان خلاف را مرتکب شده اند. چشم شما روشن! پس این همه دفتر و دستک برای چیست؟ پر واضح است که در چنین شرایطی از نهادهای چند لایه ی نظارتی هم کاری ساخته نیست. زیرا برای هر نهادی باید یک نهاد نظارتی مراقب بگذاریم و این تسلسل باطل تا ابد ادامه خواهد داشت. مسئول دیگری می گوید برخورد با مفسدین اقتصادی به آشفتگی ها دامن می زند. اگر واقعاً به اینجا رسیده ایم باید به همین زودی جشن بگیریم چون کاری را که همه ی دنیا نتوانستند انجام بدهند ما به تنهایی آن را انجام دادیم و خودزنی کردیم.
به نظر می رسد در شرایط کنونی نیازمند ۳ چیز هستیم اول اعتراف به برخی اشتباهات دوم توبه و سوم جبران مافات که اگر بتوانیم این سه مرحله را طی کنیم شاید تا چند دهه ی دیگر به نقطه ی تعادل برسیم.
- جمعه ۱ دی ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲ دی ۱۳۹۶