سرمقاله
محمد عسلی
چرا شاه فرار کرد؟
ارتش تا دندان مسلح با سلاحهای پیشرفته آمریکایی و دیگر کشورهای سازنده تجهیزات نظامی غرب و شرق، سازمان پیچیده و مخوف اطلاعات و امنیت کشور «ساواک»، حمایت همه جانبه دولتهای آمریکا و کشورهای اروپایی، ذخایر قابل توجه ارزی و پشتوانه شرکتهای سرمایهگذار داخلی و خارجی و دوستان منطقهای مانند پادشاه اردن، مصر، کشورهای عربی و رؤسای جمهور آمریکا، نخست وزیر انگلیس و دیگر شرکای غربی هیچکدام نتوانستند هر چند خواستند شاه ایران را در مسند قدرت باقی گذارند وقتی ملت قهرمان ایران متحد و یکپارچه و شجاع و نترس پا به میدان قیام و انقلاب گذاشتند و مقابل تانکهای ارتش که در خیابان شهرهای ایران مستقر شده بودند ایستادند.
کشتار مردم تبریز، قم، تهران، شیراز، کرمان و اصفهان و بعضی شهرهای کوچک و بزرگ دیگر هم نتوانست مردم را از میدان به در کند.
تحولات ساختاری و تغییرات پشت سر هم دولتهای شریف امامی و ازهاری، حتی حکومت نظامی هم نتوانست مردم را راضی کند که به قول طرفداران قانون اساسی نظام شاهنشاهی، شاه بماند فقط سلطنت کند و حکومت نکند.
نارضایتی عمومی مردم ایران از عملکرد شاه دیکتاتور و مستبد به گونهای بود که حتی آخرین سخنرانی شاه در رادیو و تلویزیون خطاب به ملت هم که گفت: «مردم صدای انقلاب شما را شنیدم…» نتوانست مردم را متقاعد کند که دست از انقلاب بکشند و قول شاه را قبول کنند. زیرا شاه و خانواده سلطنتی و دولت او اولاً دستشان در تمامی نقاط ایران به خون مردم آلوده شده بود. ثانیاً فساد اخلاقی و مالی و سیاسی دربار و درباریان علنی و به گونهای غیرقابل تغییر مینمود. بعد از سخنرانی شاه مردم شعار دادند توبه گرگ مرگ است.
خودخواهی، تکبر، خودشیفتگی و خاطرجمعی شاه که در روشی کاملاً مستبدانه علنی بود و برای اجرا ابلاغ میشد از یک طرف و از طرفی دیگر انحلال تمامی احزاب به جز حزب رستاخیز که حزبی کاملاً دولتی بود نارضایتی عمومی را تشدید نمود.
شاه با روش کاملاً منافقانه و ریاکارانه در مذهبی نشان دادن خود و توهینی که در سخنرانیهای متکبرانه خود به روحانیت و قهرمانان مبارز و مذهبی میکرد و آنان را ارتجاع سرخ و سیاه مینماید تنفر شدید و غیرقابل وصفی را در ذهن و زبان ملت ایجاد نمود که یکی از شعارهای انقلابی در دانشگاهها و مراکز حوزوی و فرهنگی این جمله بود که: «حزب شاه حزب رسواخیز»
نهایتاً حضور معترضانه مردم در کوچه و خیابان و حتی پشت بامها به نحوی گسترش یافت که از هر نقطهای فریاد مرگ بر شاه بلند بود و سرلشکر ازهاری کجفهم هم که دولت نظامی تشکیل داده بود نتوانست اثبات کند که «این صداها نوار است…»
وقتی ازهاری در مجلس شورای ملی حضور یافت و در سخنرانیاش گفت: «من رفتم پشت بام و دیدم که صداهای مرگ بر شاه همه نوار است…» روز بعد مردم در تظاهرات خیابانی گسترده شعار دادند: «ازهاری بیچاره، بازم بگو نواره، نوار که پا نداره!»
و نهایت اینکه وقتی شاه در تنهایی مطلق ناباورانه اوضاع را چنان محک زد که از هر سو فریاد مرگ بر شاه بلند است در تاریخ ۲۶ دیماه ۱۳۵۷ به بهانه بیماری و خستگی به همراه همسرش «فرح دیبا» برای همیشه خاک ایران را ترک کرد.
پس از رفتن شاه روزنامههای عصر از جمله کیهان و اطلاعات تیتر اولشان این بود: «شاه رفت»
مردم شادیکنان به خیابانها ریختند، عکسهای شاه و فرح و ولیعهد را از روی در و دیوار و داخل ادارات و کتابهای درسی به پایین کشیده و آتش زدند و رانندگان هم برای نشان دادن خوشحالی خود برفپاککنها را به رقص در آوردند.
مجسمهها پایین کشیده شد و در فرصت کوتاهی ورق کاملاً برگشت.
و اما بعد:
با رفتن شاه شاهپور بختیار نخست وزیر شاه بسیار تلاش کرد اوضاع را آرام کند و زمینه بازگشت شاه فراری را آماده نماید. اما انقلاب مردم همچون سیلی بنیانکن و بهمنی عظیم بر سرش فرود آمد چنانکه در وضعیت استیصال و درماندگی دستور تیر داد و تعدادی از هموطنان ما در مقابل ساختمان ستاد ژاندارمری کل کشور واقع در میدان ۲۴ اسفند «میدان انقلاب» شهید شدند و دست بختیار هم به خون آلوده شد. هر چند گفته بود که مرغ طوفان است و ترسی از طوفان ندارد. مردم شعار میدادند: «نه مرغ طوفانی! نه مرد میدانی…»
و کار به جایی رسید که شاهپور بختیار هم راهی جز فرار پیش پای خود ندید و هیچیک از یاران شاه علیرغم سوگندهایشان نتوانستند مقابل مردم بایستند و دینشان را به شاه و خانواده سلطنت ادا نمایند.
و اما بعدتر:
شاه رفت، شاهزدایی شروع شد. امام خمینی با پشتوانه اکثریت قریب به اتفاق مردم نظام شاهنشاهی را منحل کرد و با رفراندومی تاریخی نظام جمهوری اسلامی را تأسیس نمود. نتیجه این رفراندوم ۲/۹۸ درصد آرا موافق «آری» و بقیه ممتنع و خیر بود.
نتیجه آنکه شاه قبل از رفتنش از دل مردم رفته بود و امام قبل از آمدنش در دل مردم نشسته بود.
آنچه در انقلاب ایران تعیین کننده بود خواست عمومی مردم ایران بود که هیچ قدرتی نتوانست مقابل آن بایستد و آن شد که دیدیم و شنیدیم و خواندیم.
والسلام
- دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی ” ۲۵ دی ۱۳۹۶