سرمقاله
محمد عسلی
چگونه می¬توان افزایش بهای ارز را مهار کرد؟
دولت زمانی می¬تواند ارزش پول ملی را در برابر ارز خارجی حفظ کند که در اعمال سیاست¬های اقتصادی تورم را مهار کند؛ ارز را تک¬نرخی کند؛ تبدیل ارز را فقط از طریق بانک-ها مجاز اعلام نماید؛ در بازار داخلی برای فروش ارز با صرافی¬ها رقابت نکند؛ از خروج سرمایه-ها به خارج از کشور جلوگیری کند؛ شرایط سرمایه¬گذاری سودآور، باثبات و باامنیت را فراهم نماید؛ در صورت کاهش نرخ سود بانکی زمینه ایجاد سرمایه¬گذاری در بخش¬های صنعت، خدمات و کشاورزی را فراهم نماید؛ در تشویق و دادن امتیاز به سرمایه¬گذاران داخلی و خارجی اقدام کند و موانع پیش روی سرمایه¬گذاران را رفع نماید؛ بین سفرهای توریستی داخلی و خارجی تعادل و موازنه ایجاد نماید و برای گردشگران خارجی امکانات و شرایطی فراهم کند که انگیزه و رغبت بیشتری برای سفرهای توریستی از خارج کشور به داخل کشور فراهم گردد. مسلماً برای تحقق چنین اقداماتی نیاز به چالش¬زدایی و روابط حسنه با کشورهای منطقه و دیگر کشورهای جهان داریم.
اینکه گفته می¬شود جنجال¬ها و صحبت¬های اخیر ترامپ در مقابله با ایران بر روی نرخ ارز تأثیر گذاشته است وقتی می¬تواند درست باشد که مردم ما از یک فرهنگ¬سازی برای حمایت از ارزش پول ملی دور افتاده باشند. برای اثبات چنین نظری لازم می¬دانم مثالی بیاورم.
در زمان جنگ جهانی دوم که کمبود شکر در آلمان موجب شد دولت وقت آن را جیره-بندی کند و سهم هر نفر برای مدت معینی یک کیلو شکر باشد؛ بسیاری از مردمی که در صفوف فشرده صف ساعت¬ها در انتظار نوبت بودند برای رفع این بحران بعضاً تا ربع کیلو بیشتر خریداری نمی¬کردند و وقتی از یکی از آنها سؤال شد که سهمیه شما یک کیلو است چرا ربع کیلو می¬خرید پاسخ می¬دادند چون کمبود است کمتر خریداری می¬کنیم.
این یک فرهنگ است که به نظم، قانونمندی، مصلحت¬طلبی برای بقای یک کشور در بحرانی¬ترین شرایط جنگی کمک می¬کند.
سؤال: آیا ما از این فرهنگ برخورداریم و یا بالعکس وقتی احساس کمبود چیزی می¬شود برای خرید بیشتر آن به انبارها و مغازه¬ها هجوم می¬بریم؟
مسأله ارز هم تا حدودی مشابه همین نمونه¬هاست.
و اما بعد:
چنین به نظر می¬رسد که دولت فعلی و هم دولت¬های گذشته نتوانسته¬اند سیاست واحدی در خصوص حفظ ارزش پول ملی و معادل¬سازی آن با ارز خارجی پیش گیرند. حرف¬های ضد و نقیض سخنگوی دولت و بعضی از مدیران اقتصادی در افکار عمومی تأثیر می¬گذارد به نحوی که وقتی شاهد اعتراضات مردمی در خصوص گرانی، تبعیض و فساد بودیم دلار در اندازه اخیر که راهپیمایی¬های گسترده مردمی در جهت حمایت از نظام داشته¬ایم گران نشدند.
بعضی از تحلیلگران داخلی و خارجی اعلام کردند علت گرانی دلار و دیگر ارزهای خارجی و همچنین مسکوکات طلا این است که دولت برای تأمین نقدینگی برای پرداخت یارانه¬ها و سایر هزینه¬هایش مبادرت به فروش دلار در بازار آزاد کرده است که دولت بارها آن را تکذیب نموده است. حال اگر چنین اقدامی از طرف دولت صورت گرفته باشد قاعدتاً باید دلار و سایر ارزهای خارجی ارزان¬تر شوند و نه گران¬تر. با این حال موجی که راه افتاده و افکار عمومی را به شدت تحت تأثیر قرار داده که سرمایه¬های سرگردان و سپرده¬های بانکی برای خرید ارز حریصانه به بازار ارز و صرافی¬ها روی آورده¬اند نه فقط تعادل عرضه و تقاضا را به هم زده است بلکه مخاطراتی برای خریداران ارز ایجاد می¬کند که اگر بهای ارز در آینده نزدیک کاهش یابد خریداران متحمل ضرر و زیان¬های جبران¬ناپذیری خواهند شد.
و اما بعدتر:
آنچه در گذشته در رونق بازار کار و ایجاد اشتغال در کشور ما بیش از سرمایه¬گذاری¬های صنعتی و کشاورزی تأثیرگذار بوده است صنعت ساختمان¬سازی است که متأسفانه امروز به دلایلی چند از رونق افتاده و رکود بازار مسکن در خرید و فروش رغبتی برای سرمایه¬گذاری در این بخش ایجاد نکرده است.
و نکته مهم¬تر اینکه بی¬اعتمادی مردم نسبت به پس¬انداز در بانک¬ها به ویژه بانک¬های غیردولتی اعم از خصوصی و خصولتی موجب شده سپرده¬ها از بانک¬ها خارج و صرف خرید طلا و یا ارز شوند به این امید که برای حفظشان راه معقول¬تری است.
دولت می¬باید در زدودن چنین بی¬اعتمادی¬های رسوب شده در اذهان پولداران و سایرین دست به یک اقدام فرهنگی بزند و در جهت اطمینان دادن به مردم برای حفظ سرمایه¬های پولی¬شان در بانک¬ها پیشقدم شود.
به نظر می¬رسید وقتی دولت هزینه خروجی¬ها را به شدت افزایش داد در افت و کاهش مسافرت¬های توریستی به خارج از کشور تأثیر گذارد و نهایتاً به کاهش بهای ارز منجر شود اما چنین نشد حتی اگر بر اساس اعلام اخیر آژانس¬های مسافرتی این کاهش محسوب است.
شفاف¬سازی در اعلام بیلان مالی دولت و عدم افزایش بی¬رویه حقوق و دستمزدها نیز در کا هش تورم و نهایتاً عدم کاهش ارزش پول ملی تأثیرگذار است.
به جای آنکه بازار از سیاست اقتصادی دولت تبعیت کند و تحت تأثیر آن قرار گیرد متأسفانه دولت تحت تأثیر بازار مبادرت به تصمیم¬گیری می¬کند و نهایتاً مهار ارزش پول ملی از دستش خارج می¬شود!
چه باید کرد؟
آیا جز این راهی باقی می¬ماند که پشتوانه پول ملی کار، تولید، رونق اقتصادی و جذب سرمایه¬های داخلی و خارجی برای ایجاد اشتغال و کار باشد؟
مثالی دیگر می¬آورم.
وقتی آلمان¬ها برای اولین بار اسکناس که همان پول کاغذی باشد چاپ کردند و به جای سکه¬های طلا و نقره اسکناس به بازار عرضه کردند دیگر دولت¬ها رغبتی برای پذیرفتن چنین پولی نداشتند و می¬گفتند پشتوانه ندارد. آلمان¬ها اثبات کردند که پشتوانه پول ملی ما کار است و ما در صنعت پیشتاز هستیم و موفق شدند دیگر کشورها را به چاپ پول کاغذی ترغیب کنند زیرا آلمان¬ها دریافته بودند که سکه¬های طلای آنها توسط سوداگران یهودی تبدیل به شمش شده و به آمریکا فرستاده می¬شود. برای مقابله با بحران¬ها عقل و تدبیر و اقدامات جدی لازم است؛ گیرم که صرافی¬ها بعضاً تعطیل و فروشندگان دوره¬گرد ارز هم دستگیر شوند که قبلاً هم چنین اتفاقاتی را شاهد بوده¬ایم و نتایج مثبتی به بار نیاورده؛ آنچه مهم است اصلاح زیرساخت-های اقتصادی است و آینده¬نگری که گویی از آن دور افتاده¬ایم.
امید که اولاً مردم ما در حمایت از پول ملی تعصب به خرج دهند؛ دوم دولت با استفاده از کارشناسان اقتصادی مالیه عمومی را از وضعیت فعلی که با روش شتر گاو پلنگی اداره می¬شود نجات دهد.
والسلام
- چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۶ بهمن ۱۳۹۶