• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۶ اسفند ۱۳۹۶

سرمقاله
محمد عسلی
استخوان لای زخم
نشسته، ایستاده، نیم¬خیز می¬شوی مدام و در تب عشقی می¬سوزی که کس را التفاتی به آن نیست در این عالم وانفسای بیکسی، بدان امید که نهالی نوپا در دل خاک جان بگیرد و پس از سالیانی چند به گل نشیند؛ بر دهد و تو اگر زنده باشی ثمر آن را شاهد باشی بدان دانشی که در کودکی آموختی: «دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم دیگران بخورند»
و اما بعد:
همه از مرگ باغ¬های شیراز در تهاجم سوداگران ساختمان¬سازی می¬گویند که یکی پس از دیگری یا به واسطه بی¬آبی می¬میرند و یا درختان کهنی که ریشه در اعماق دارند شبانه گردن ستبرشان زیر دندانه¬های اره برقی¬ها به لحظاتی کوتاه بریده می¬شوند تا یاد و خاطره باغ¬های شیراز همانند امروز در کتاب¬ها و بعضاً در خاطره¬ها بیاید و بس و اگر مردی از این دیار برای احداث یک کمربند سبز که دور تا دور شیراز را هوای سالمی بخشد آبرو در میان گذارد و با ابتکاری بازنشستگان را به فلاحت در فراغت تشویق کند از همان ابتدای کار چنان درگیر اعتراضات و ممانعت¬هایی می¬شود که حاصل آن بی¬انگیزه کردن متولیان و باغداران است به گونه¬ای که صدور سند، برق¬رسانی و تأمین آب آن استخوان در زخمی می¬شود که با گذشت سی سال از آغاز تا به اینک درختان سبز و ثمری آن همانند بیماران مسلول فقط سرفه¬شان به گوش می¬رسد و دوای دردشان به گرانی هم در دسترس نیست.
باغ شهرهای سیاخ دارنگون که تقریباً بیست سال از احداث¬شان می¬گذرد در دامنه کوه-هایی سنگلاخی و سخت به بار نشسته¬اند با هزینه¬های زیادی که به باغداران آنها همه ساله تحمیل می¬شود.
چندین سال است به آنها وعده داده شده که به زودی بر اساس مصوبات مجلس برای باغات برق¬رسانی خواهد شد تا آنها بتوانند به هنگام لزوم برای حضور در باغ از نعمت برق برخوردار باشند و بموقع با استفاده از برق سمپاشی کنند و با روشنایی در آنجا امنیت بیشتری برقرار گردد.
متأسفانه به روستاهای اطراف و همجوار حتی با جمعیتی ۳۰ نفره سال¬هاست برق داده شده اما به ۵ هزار باغ که حداقل بدون در نظر گرفتن خانواده¬ها که در آنجا رفت و آمد می¬کنند و بیش از ۵ هزار نفر کارمند خسته از آلودگی¬های هوای شهر در آنجا اقامت می¬کنند هنوز مجوز شعله¬ای از چراغی روشن نداده¬اند؛ با بهانه¬ای که سی سال تکرار می¬شود که باید سند در اختیار باشد و وقتی سند تقاضا می¬شود می¬گویند مسئولان روی این باغات حرف و حدیث دارند.
چه حرف و حدیثی که با گذشت این همه سال هنوز راه حلی برای رفع دغدغه¬های بعضی مسئولین پیدا نشده و تلاش¬های مؤسسه احیاگران فارس هم که سالیانی است قول و وعده-هایی داده¬اند به جایی نرسیده است.
و اما بعدتر:
در شرایطی که اشتغالزایی دغدغه مسئولان کشور است و اگر به هر فصل حداقل یک کارگر در این باغات مشغول کار شود که هم¬اکنون چنین است ۵ هزار نفر می¬توانند از روستاییان محل برای کاشت، برداشت و نگاهداشت از قبل این باغات رزق و روزی حلال نصیب خود کنند. چرا گاه تهدید به خرابی توسط بیل و لودر می¬شوند؛ گاه در آبرسانی محدودیت¬هایی قائل می¬شوند؛ گاه تهدید می¬شوند که مالکیت آنها مسأله دارد و گاهی هم مؤسسه تحت فشار خود را کنار می¬کشد که باغداران خود تدبیری کنند تا رفع مشکل شود؟
و من شاهدم که به هر فصل هزاران باغدار با خرید نهال نشاگران برای احیای باغ¬هایی که به هر سال کرم¬ها شاخ و برگ درختان بادام و سیب را می¬خورند چه زحمات و هزینه¬هایی متحمل می¬شوند تا یک درخت را به ثمر نشانند.
آیا اگر خارستان¬ها و سنگستان¬ها تبدیل به باغ و فضای سبز شوند و مجوز آنها از طرف یک مؤسسه ثبت شده زیر نظر ولی فقیه و امام جمعه سابق در قبال دریافت پول به آنها واگذار شده باشد مشکل قانونی دارد که سی سال است هنوز راه به جایی نبرده اما یک شبه باغاتی آباد مجوز ساخت و ساز در شهر گرفته¬اند و فضای سبز و باطراوت شهر تبدیل به آپارتمان شده است قانونی است؟
آیا طبق قانون شرع و مجوزهای قانونی دیگر که اسناد آن در دست باغداران است حق مالکیت ایجاد نشده است؟
مگر امام صادق (ع) در خصوص غصب یک مزرعه¬ای که روی آن غاصب کشت کرده بود نفرمودند: «الزرع للزارع و لو کان غاصبا» [کشت از آن زارع است حتی اگر غصب کرده باشد…]
این باغات که غصبی هم نیستند و مالکان آنها از مؤسسه فلاحت در فراغت خریداری کرده و پول آن را تماماً پرداخت کرده¬اند و بیش از آن سالیانی است برای سر پا نگه داشتن درختان متحمل هزینه¬های بسیاری شده¬اند؛ گذشته از آن باغداران با این باغ¬ها پیوندی عاطفی دارند که دل کندن از آن مانند دل کندن از فرزندشان است.
به راستی چرا بعضی از مسئولان غیرمسئول در ناراضی¬تراشی و ایجاد غم و ناراحتی مدرک دکترا دارند اما در رضایتمندی مردم مدرک مقطع ابتدایی هم ندارند؟
چنین به نظر می¬رسد که اوراق کارنامه بعضی از متولیان گذشته جهاد سازندگی که خود می¬باید وکیل مدافع باغداران باشند از تلاش¬هایی پر می¬شوند که در جهت تخریب محیط زیست و مقابله با درختکاری است.
اگر هر کس در هر مقامی درختی را نابود کند که در آن ویلاسازی نماید قطعاً مستوجب مجازات است؛ اما اگر کسی شخصاً و با عشق و علاقه برای هرس درخت اقدامی خداپسندانه و قانونی نماید می¬باید تشویق شود چرا به جای تشویق مدام باغداران سیاخ دارنگون در مظان اتهام هستند؟
راستی برای عمران و آبادانی شهر چه باید کرد؟ حداقل مسئولان نمونه¬ای ارائه نمایند که کسانی با سرمایه شخصی احداث باغ کرده¬اند و مورد تشویق و حمایت قرار گرفته¬اند تا دیگران هم تبعیت کنند.
هم¬اینک تمامی باغداران سیاخ دارنگون که جمع باغات آنها به ۵ هزار باغ می¬رسد به هر نوبت صد کیلومتر راه را در رفت و آمد طی می¬کنند تا نهالی بکارند، گوده¬ای بزنند؛ آبی به ریشه درختان برسانند و یا حاصلی جمع کنند و به کارگرانشان سر بزنند.
آیا نباید برای این عشق و علاقه¬ای که هیچ توجیه اقتصادی ندارد تشویقی در کار باشد؟
آیا اداره برق نمی¬خواهد ۵ هزار مشترک داشته باشد و آن هم به منافعی برسد؟
آیا برق¬رسانی در توسعه، عمران و پیشرفت باغات اثر ندارد؟
آیا از این طریق عده زیادی به کار گمارده نمی¬شوند؟
آیا طراوت و سرسبزی درختان در کمربندی شیراز تأثیری بر آب و هوا و محیط زیست ندارد؟
آیا فرصت مناسبی برای رهایی از شهر و پناه بردن به زیر سایه حتی یک درخت و عبادت در آن محل تأثیری بر روحیه بازنشستگانی که حداقل سی سال از عمر خود را صرف خدمات-رسانی به مردم عزیز کرده¬اند ندارد؟
راستی چرا به جای رضایتمندی ناراضی¬تراشی می¬کنیم؟
آیا کشور ما در شرایط فعلی ناراضی کم دارد که مدام می¬خواهیم با بهانه¬های مختلف و تأثیرپذیری از اشخاص مغرض جمع وسیع دیگری را در حال اعتراض داشته باشیم؟
بالاخره هر گرهی برای گشودن راه حلی دارد؛ به جای حل مسأله بعضی¬ها در حذف صورت مسأله تخصص دارند و منتظرند باغداران به صورت جمعی دست به اعتراض بزنند.
قریب به اتفاق باغداران کارمندان بازنشسته¬ای هستند که بعضاً هم هنوز در ارائه خدمات در ادارات کار می¬کنند؛ افرادی خدوم، مؤمن و عاشق درخت و آب و سبزه. امید که این روحیه تقویت شود و گره از کار بازگردد. ان¬شاءالله

Comments are closed.