سرمقاله
اسماعیل عسلی
گفت و گو را از خود آغاز کنید
فعالیت های علمی، هنری، صنعتی و ورزشی چهار ستونی است که سقف و ساختمان تمدن و فرهنگ بر روی آنها بنا می شود. فعالان این حوزه ها هر چه مستقل تر باشند خلاقیت بیشتری از خود بروز می دهند. منظور از استقلال عدم برخورداری از حمایت های مالی و داشتن جایگاه ویژه در برنامه ریزی ها و ردیف های بودجه ای نیست. بلکه منظور این است که شأن هر یک از این گرایش ها باید مورد احترام باشد به این معنا که مثلاً تصمیم گیری های ماهیتاً تخصصی در باره ی اهل علم و دانشگاه ها را باید به دانشگاهیان سپرد و اجازه داد که خاک خورده های میادین ورزشی برای ورزشکاران تصمیم بگیرند و کسانی که می خواهند هنرورزی کنند در چنبره ی خط و خطوط فکری این و آن که محدود به برداشت شخصی آنها از زندگی و هستی و دین است گرفتار نباشند و بیگانگان با هنر برای هنرمندان نسخه نپیچند و صنعتگران آلت دست کسانی که با روح اقتصاد بیگانه اند و مناسبات درهم تنیده ی حزبی و جناحی و قومی و باندی دارند نباشند. اگر همه چیز بر مدار خود باشد شاهد برخوردهای خطی و حذفی نخواهیم بود و توسعه ی متوازن به تدریج رخ می نمایاند؛ در غیر این صورت رشته ی امور از یکدیگر گسسته می شود و آنچنان در هم می پیچد که با سرانگشت تدبیر هم گشودنی نخواهد بود. کما این که نشانه های این فروپاشیدگی از هم اکنون هویداست.
خلاصه و مختصر و مفید باید با باورمندی نسبت به خرد جمعی بدون رودربایستی با واگذاری کارها به اهلش روی خوش نشان داد و به شایسته سالاری خوش آمد گفت. گاهی ما شایسته سالاری را با آدم خوب بودن آن هم به زعم خودمان اشتباه می گیریم یا تصور می کنیم که در لابهلای ساز و کارها و تشریفات دیوان سالارانه هم می توان صله ی رحم به جای آورد یا این که خیال می کنیم اگر در فضاهای بسته و سنتی عاری از استانداردهای تجربه شده، توصیه و ارتباطات هرمی جواب می دهد می توان چنین مناسباتی را در سطح کل جامعه گسترش داد.
خوشبختانه ظرف چند سال گذشته که شاهد شکل گیری و راه اندازی اتاق های فکر برای آسیب شناسی راه های طی شده بوده ایم زمزمه هایی آشنا و امیدوار کننده به گوش می خورد مبنی بر این که دولت باید بار خود را سبک کند و از تولی گری اموری که بخش خصوصی توفیق بیشتری در آن دارد دست بردارد.
ما تاکنون از این که به همه چیز رنگ و بوی سیاسی و مذهبی بدهیم و به دنبال نسخه پیچی برای مردم در همه ی امور باشیم جز این که مرزهای شناخته شده ی دین و سیاست را به هم ریخته باشیم به نتیجه ی مطلوبی نرسیده ایم و از این پس هم نخواهیم رسید مگر این که از احساس قیم مآبانه ی خود نسبت به مردم دست برداریم و باور کنیم که جامعه مثل طبیعت رفتار می کند. طبیعت همواره به رفتارهای ضد محیط زیستی انسان ها واکنش نشان داده و راه خود را رفته است. شاید تأسیس کارخانجات دودزا که با پساب های خود رودخانه ها را آلوده می کنند در کوتاه مدت سود آور باشد و با حفر چاه های عمیق و دست اندازی به سفره های زیرزمینی بتوان چند صباحی سفره ی خانه ها را رنگین کرد اما در درازمدت به رواج بیماری ها و آشفتگی آب و هوا و خشکسالی می انجامد و در نهایت چندین برابر سودی که به قیمت ویرانی محیط زیست به دست آمده باید هزینه کرد تا طبیعت به وضعیت اولیه خود بازگردد.
تدبیر یعنی پشت یک کار را دیدن و پیامدهای آن را بررسی کردن. تدبیر یعنی آخر بینی نه آخور بینی. تدبیر یعنی نتیجه گرایی که تکلیف واقعی از دل آن بیرون می آید نه این که تصور کنیم تکلیف ما این است و به نتیجه اش کار نداریم. نتیجه گرایی وقتی با تدبیر در هم می آمیزد تکلیف از دل آن بیرون می آید.
هل دادن مردم با هدف مهندسی کردن رفتار آنها مثل این است که ما بخواهیم با سزارین بچه ای را به دنیا بیاوریم؛ در حالی که زایمان طبیعی صدها حکمت و دلیل منطقی دارد. حتی پیامبران هم که درجه ی مصونیت بالایی دارند مأمور به تذکر و یادآوری هستند. اصولاً ارزش اعمال انسان ها به آزادی آنها در انتخاب بستگی دارد وگرنه خداوند هم می فرماید من اگر می خواستم همه مؤمن می شدند. بهترین شیوه تبلیغ مورد تأکید قرآن عمل است و خداوند در همین رابطه به پیامبر میگوید تو اگر خوش اخلاق نبودی مردم از اطرافت پراکنده می شدند.
در آموزه های دینی جاذبه بر دافعه مقدم است و باز بودن باب توبه در راستای به رسمیت شناختن ظرفیت های بالای روح انسانی است و این که پیامبر فرمودند آیه فاستقم کما امرت خیلی به من فشار آورد این فشار ناشی از مقاومت خود ایشان در برابر دستورات الهی نیست؛ بلکه به دلیل صبر پیشه کردن ایشان در برابر کژتابی های کسانی است که نیازمند فرصت بیشتری برای طی طریق در مسیر مستقیم هستند!
کسانی که در مقام استدلال و دفاع از خود با این منطق مخالف اند کافی است به کارنامه ی چند دهه ای خود رجوعی توأم با تأمل داشته باشند و به ارزیابی بنشینند که با این شیوه از کجا به کجا رسیده اند. چقدر هزینه کرده اند و چه اندازه سود برده اند و چه اندازه به مردم سود رسانیده اند.
این عده باید بپذیرند با وجود همه ی عقب نشینی هایی که تاکنون در بسیاری از زمینه ها داشته اند که البته سر در آبشخور واقع بینی و بعضاً ناگزیری داشته به نظر می رسد که هنوز هم ظرفیت های زیادی برای بازبینی و تجدید نظر دارند. بنابراین به توصیه ی عاقلانه ی کسانی که بر گفت و گو تأکید دارند نگاهی خریدارانه داشته باشند و برای این که سر رشته را از دست ندهند گفت و گو را از خود آغاز کنند و تکلیفشان را با خودشان روشن کنند تا به مردم برسند.
- سه شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۹ دی ۱۳۹۶