• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۰ اسفند ۱۳۹۶

ریشه ها را دریابید
با توجه به وجوه مشترک ادیان ابراهیمی اعم از یهودیت، مسیحیت و اسلام پیرامون حجاب و رواج آن در آیین های شرقی و همچنین فطری بودن شرم و حیا در زن نمی توان گفت که حجاب ارمغان دین خاصی است. تنها تفاوت بین اسلام و سایر ادیان ابراهیمی پیرامون حجاب کاهش سختگیری های رایج در آن از سوی اسلام است. زیرا علمای یهود در گذشته های دور از لحاظ حجاب زنان را به اندازه ای در تنگنا قرار داده بودند که بهترین گزینه از نظر آنها خانه نشینی زن بود. برخی از رفتارهای افراطی پیرامون حجاب نظیر برقع پوشی نیز از رسوبات بر جای مانده از دین یهود است. در مسیحیت نیز اگر چه به اندازه ی یهود سختگیری در باره ی حجاب دیده نمی شود اما از آنجایی که حضرت مسیح هیچ تغییر اساسی در احکام تورات به وجود نیاورد حکم حجاب با کمی تعدیل توسط رومی های ساحل نشین که حجاب شش دانگ یهودی را برنمی تافتند کماکان به قوت خود باقی ماند و سختگیری ها بیشتر متوجه دخترانی می شد که دیرنشینی و تجرد را انتخاب می کردند. در انجیل آمده است: “زنان خویشتن را بیارایند به لباس مزین به حیا و پرهیز نه به زلف و طلا و مروارید”
اما از زمانی که انقلاب صنعتی در غرب اتفاق افتاد و زنان به دلیل توقع دستمزد کمتر از مردان جذب کارخانجات شدند ناگزیر به انتخاب پوششی فراخور نوع کار خود بودند که با لباس های بومی و مناسب زنان همخوانی نداشت متأسفانه زمانی که مبازرات صنفی زنان بر سر حقوق شهروندی و دستمزد به دلیل استثمار آنها توسط کارفرمایان اوج گرفت، مطالبات زنان توسط سرمایه داران به گونه ای منحرف گردید گویی که آنها نه برای افزایش حقوق بلکه برای رهایی از برخی قیود اخلاقی مبارزه می کنند ناگفته نماند که خصلت نظام سرمایه داری ایجاب می کند که آنها از هر جذابیتی منجمله جذابیت های جنسی برای درآمدزایی بهره بگیرند. چنین رویکردی به مقوله ی بهره گیری از جذابیت های جنسی بیش از پیش دامن زد و در قرن بیستم مدگرایی و مانکن سازی در راستای مصرف روزافزون اقلام آرایشی، جواهرات و لباس و کفش و کیف توسط زنان که نیمی از جمعیت دنیا را تشکیل می دادند، موجی به راه انداخت که هر روز هم دامنه دارتر می شود و این مسایل تأثیر زیادی روی نحوه ی پوشش زنان داشته و دارد به طوری که حتی پوشش های بومی و سنتی را در سرتاسر جهان تحت الشعاع خود قرار داده است. با این وجود اغلب زنان غربی  هنوز هم به عنصر وفاداری نسبت به همسر و اصول اخلاق زناشویی پایبند هستند و پوشش معمولی آنها در محیط کار، ورزش، تحصیل و اجتماع جز در مواردی که تشخیص آن چندان دشوار نیست به هیچ عنوان سر در آبشخور بی  عفتی ندارد و بی  حیایی ندارد لذا برخی تحلیل های حساب نشده و غیرواقعی به جامعه و زنان غربی  ممکن است نتیجه ی معکوس داشته باشد و این شائبه را به ذهن متبادر کند که راز پیشرفت غربی ها در بی  بند و باری و پشت کردن به اخلاق است. آیا به راستی نظم و قانون و اخلاق و انصاف و راستگویی و پاکدستی و احترام به حقوق انسانی رایج و جا افتاده در جوامع غربی  و پیشرفته بیشتر از جامعه ی مدعی اخلاق ما نیست؟
برای درک صحیح حجاب در اسلام باید توجه داشت که زنان در اسلام نسبت به مسیحیت و یهود از آزادی عمل بیشتری برخوردارند و حجاب در اسلام تعدیل شده است. نباید از نظر دور داشت که آیین یهود و مسیحیت در مصر و روم که از مراکز مهم تمدن بودند نشو و نما یافتند و با توجه به این که حجاب در میان زنان اشراف باستانی حتی در ایران و هندو چین رواج داشته، رواج حجاب در این ادیان امری غیرمنتظره نیست. اما دین اسلام در میان صحرانشینان که زنانشان عمدتاً درگیر فعالیت های اجتماعی و کوچ و درگیری با طبیعت خشن و زندگی مشقت بار و جنگ های همیشگی بودند ظهور کرد و حجاب در میان اعراب به اندازه ای غریب بود که تنها برخی از زنان اشراف مکه و مدینه آن هم تحت تأثیر زنان یهود به پوشش خود اهمیت می دادند و حکم حجاب نیز اگر چه در قرآن ابلاغ شد اما در مورد زنان برده و اسیر شده که خرید و فروش می شدند رعایت نمی شد کما این که زنان اسیر شده در کربلا را نیز بی  حجاب به کوفه بردند. یکی از رسومات رایج در میان اعراب این بود که زنان را نیز همراه با خود به جنگ می بردند خصوصاً برخی از زنان برای تشویق مردانشان به حاشیه ی میدان مبارزه می آمدند یا برای رسیدگی به مجروحان در کنار میدان نبرد حضور پیدا می کردند و جنگجویان با زنان کاری نداشتند و تنها در صورتی که بر رقیب چیره می شدند زنانشان را نیز
تصاحب می کردند.
واقدی نوشته است که ۱۰ زن مسلمان در جنگ احد خود را به این منطقه رسانیدند و به یاری مجروحان شتافتند که یکی از این زنان حضرت فاطمه زهرا (س) بود که وقتی چهره ی خونین پدرش را دید حصیری را سوزاند و خاکستر آن را بر زخم صورت پیامبر گذاشت.
حتی نقل شده است که نسیبه دختر کعب که به “ام عماره” مشهور بود در جنگ احد همراه فرزندش شمشیر به دست از پیامبر دفاع می کرد و پیامبر هنگامی که شانه ی مجروح شده ی ام عماره را دید از خداوند خواست که او را همراهش در بهشت قرار دهد. در همین جنگ که زنان کفار قریش دایره می زدند و مردان خود را به ایستادگی و قتال تشویق می کردند زنان مسلمان برای تشویق به مجاهدان مسلمان می گفتند بهشت، پاداش جهاد شماست.
غرض از این اشارات تاریخی این است که بگویم زنان عرب به دلیل نوع سبک زندگی که با فعالیت در صحرا و زندگی خشن و جنگ های قبیله ای همراه بود پیش از اسلام از لحاظ حجاب قید و بند زیادی نداشتند. زمانی هم که حکم حجاب نازل شد اجرای آن روندی تدریجی داشت به طوری که از خواص و نزدیکان و زنان پیامبر شروع شد و سپس به عموم زنان تسری پیدا کرد. حتی محرم بودن زنان و مردان خانه به کنیزان و غلامان نیز ریشه در همین دیدگاه داشت که در قرآن هم مورد اشاره قرار گرفته است. اما در ایران که به قول هرودت مورخ یونانی ساکنانش به نجابت معروف بودند و دون شأن خود می دانستند که با اعراب بادیه نشین مقایسه شوند، پوشش پیوندی معنادار با جایگاه طبقاتی زنان داشته است. انتخاب رنگ پوشش زنان ایرانی به گونه ای بود که هر چقدر هم دور می شدند از دور دیده شوند؛ به همین دلیل لباس های گشاد و رنگین کمانی می پوشیدند که حتی میزان حداقلی آن نیز شائبه ی بی  قیدی و لاابالیگری را به ذهن متبادر نمی کرد. سرپوش زنان ایرانی غیر از نقش پوششی برای آنها نشان دهنده ی جایگاه طبقاتی و خانوادگی شان بود. در مورد مردان ایرانی هم همین گونه بود به طوری که از کلاه و سرپوش زنان و مردان می شد تشخیص داد که چه شغلی و طبقه و منزلتی دارند. اصطلاح کلاه کسی را برداشتن یا عوض کردن نیز بیانگر گرفتن رتبه و مقام او بوده است. لباس هم نقشی مشابه داشت به طوری که وقتی می خواستند شغل کسی را از او بگیرند خلع لباس می شد و لباس دیگری به او می دادند که هنوز هم این اصطلاح خلع شدن و یا خلعت برای کسی بردن به قوت خود باقی است!
و اما در باره جامعه ی کنونی ایران باید گفت که حجاب هم مثل عدالت، آزادی، شایسته سالاری، انصاف و بسیاری از ارزش های دیگر به مهلکه ی بلاتکلیفی و استفاده ی ابزاری افتاده است. حقیر با اطمینان می گویم که اگر امر حجاب را از همان ابتدا به خود مردم واگذار کرده بودیم هم اکنون وضعیتی به مراتب بهتر داشتیم. پیوند زدن حجاب به سیاست از اصالت و ابهت آن کاست و نگاه ابزاری و امتیاز محور به حجاب موجب دو شخصیتی شدن زنان گردید به طوری که زنان بعضاً در محل کار و انظار عمومی رفتاری بخشنامه ای از خود بروز دادند اما در محافل خصوصی کار را به جاهای باریک کشانیدند و حب و بغض های سیاسی را نیز به نحوه ی پوشش خود پیوند زدند و از بگیر و ببندها و برخوردهای قانونی و گاه خودسرانه هم نتیجه ی خداپسندانه ای حاصل نشد.
عدم رعایت اولویت ها در جامعه ی افسارگسیخته ی ما به حجاب آسیب وارد کرده است. تأکید بر یک امر هر چند ارزشمند نظیر حجاب از یک سو و به فراموشی سپردن واجبات دیگر مانند عدالت اجتماعی و شایسته سالاری و حقوق شهروندی و انصاف و راستگویی و درستکاری از سوی دیگر مردم را دچار تردید می کند به طوری که می پرسند:
چرا وقتی یک زن و یک دختر از فقر به فحشا کشیده می شود که به مراتب از بی  حجابی  بدتر است، کسی نمی بیند اما هنگامی که یک دختر جوان احساساتی روسری اش را بر می دارد دیده می شود؟ آیا کسانی که در برابر چنین حرکت هایی واکنش نشان می دهند از آمار زنان و دختران خیابانی و معتاد و مبتلا به ایدز و دختر فروشی و تجارت جنسی خبر ندارند؟ اگر خبر دارند باید آنها را هم رسانه ای کنند و در باره ی دلایل آن توضیح بدهند!
هیچ انسان آزاده ای چه در ایران و چه در هر کجای جهان، مخالف عفت و نجابت و شکوه و اقتدار زن نیست اما باید دید پایه های این صلابت را ابتدا در کجا باید جستجو کرد؟ در ماه گذشته یک خبرنگار از آنگلا مرکل سیاستمدار با تدبیر آلمانی که با ظاهری ساده برای خرید به بازار رفته بود می پرسد چرا شما این قدر ساده و بدون تشریفات در انظار عمومی ظاهر و او پاسخ می دهد چون من خدمتگزار ملتم هستم نه مانکن تبلیغاتی!! باید بپذیریم حجاب، ارزشی است که به یک ساز در ارکستر شباهت دارد و در کنار آن باید سازها و ارزش های دیگری نظیر شایسته سالاری، عدالت اقتصادی و سیاسی، احترام به حقوق شهروندی، آزادی های مشروع، قانونمندی و انصاف و راستگویی وجود داشته باشد تا حاصل قرار گرفتن آنها در کنار یکدیگر آهنگی زیبا و دلنشین باشد.
نباید طوری برخورد کنیم که برخی فکر کنند حجاب آخرین سنگر باقی مانده از اسلام در جامعه ی ماست و اگر همین هم از دست برود دیگر از اسلام خبری نیست.
وقتی برای حجاب تعریف غلطی ارائه می دهیم به چنین روزی می افتیم زنان باید حجاب را یک انتخاب فردی مبتنی بر فطرت و یک حق مسلم برای در امان ماندن از نگاه های هوس آلود بدانند نه فکر کنند که حجاب مطالبه ی حکومت از زنان است. چیزی مثل مالیات یا عوارض که خیلی ها از زیر بار آن شانه خالی می کنند. در حالی که حجاب هم چیزی مثل نماز است که ارزش آن را باید در آثار عینی آن جستجو کرد.
من بارها دیده ام که یک زن سارق و خلافکار را دستگیر کرده اند و با کج سلیقگی درحالی که چادر به سرش کرده اند او را در محکمه نشانده و از پشت سر از او عکس گرفته و برای روزنامه ها فرستاده اند. شما از یک طرف حجاب را نشانه و پرچم کمال یک زن می دانید و از سوی دیگر آن را مفت و رایگان به یک زن خلافکار هدیه می کنید.
آدم نادانی که روی دیوار می نویسد: “بی  حجابی  زن نشانه ی بی  غیرتی مرد است” تصور می کند که سرچشمه ی حجاب زن را باید در مرد جستجو کرد در حالی که حجاب یک ارزش است و سرچشمه ی آن خود زن است نه این که برادر یا پدرش او را مجبور به رعایت آن کنند! این که برای اصلاح حجاب زنان مردان را تحریک به برخورد فیزیکی کنیم چه نتیجه ای جز درگیری خانوادگی، خودسوزی، فرار از خانه و اسیدپاشی دارد؟ وقتی مخاطب شما زن است باید در امر تبلیغ و ایجاد انگیزه باز زبانی نرم سخن بگویید. مثلاً بگویید: ” از دامن زن، مرد به معراج می رود” یا روی دیوارها بنویسید:
اگر فلاطن و سقراط بوده اند بزرگ
بزرگ بوده پرستار خردی ایشان
از پیامبرتان یاد بگیرید که فرمودند “من از دنیای شما زن و عطر تسبیح را انتخاب کردم” چرا حجاب که یک باور ارزنده است را تا حد یک حکم حکومتی که مثل خیلی از احکامش قابل دور زدن است تنزل می دهید؟
این که یکی بگوید بهترین حجاب چادر است دیگری یک پله بالاتر برود و بگوید بهترین حجاب برای زن خانه نشینی است و حکومت با کمی تخفیف تعریفی رسمی و اداری از حجاب ارائه دهد و در عین حال عده ای بی  اعتنا به این خرده فرمایش ها کارخودشان را بکنند ما را به جایی نمی رساند! نجابت یک مدال و گردن آویز است که زنان برای به دست آوردن آن باید با یکدیگر رقابت کنند و تا زمانی که آن را باور نکرده اند به الزامات آن
تن نمی دهند!
عده ای در جامعه ی ما به دنبال حجاب ظاهری هستند چون آن را نشانه ی تبعیت مردم از خودشان می دانند در حالی که حجاب باید درونی باشد. نتیجه ی تکیه بر ظاهر افراد و توزیع پست ها و مسئولیت ها بر اساس ظاهر افراد بروز پدیده هایی نظیر خاوری، جزایری و مرتضوی و مدیران متخلفی است که با ریاکاری همه را فریب دادند!
تمدن اسلامی  نتیجه ی ارزش های درونی شده است
نه کشورگشایی ها و فتوحات و ظاهرسازی ها! ریشه ها را دریابید!

Comments are closed.