• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۰ فروردین ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی
داستان چیست؟!
قابل کتمان نیست که برخی از تحلیگران اقتصادی که در دولت هم نفوذ دارند طرفدار پایین نگه داشتن نرخ پول ملی در برابر دلار هستند. بر اساس برخی گمانه زنی ها انگیزه ی دولت می تواند سر در آبشخور دیگری غیر از کسب در آمد از فروش دلارهای نفتی داشته باشد. شاید این اقدام نوعی الگوبرداری از اقتصاد چین تلقی شود ولی باید در نظر داشت که ما شرایط اقتصادی مشابهی با چین نداریم زیرا هدف چینی ها از کاهش ارزش یوان بهره برداری از تأثیر آن بر واردات کالاهای آمریکایی است یا این که می خواهند سرمایه داران را تشویق به خارج کردن پول از چین کنند تا فشار کمتری به یوان وارد شود. به هر تقدیر باید اذعان داشت که این گونه بازی های ارزی برای کشوری مانند چین که از ظرفیت بالای اقتصادی برخوردار است نوعی تاکتیک هدفمند به حساب می آید که با توجه به مثبت بودن تراز بازرگانی این کشور با بسیاری از کشورها قابل توجیه است. تفاوت عملکرد ایران با چین در بحث کاهش عمدی ارزش پول ملی در این است که دولت چین منکر چنین رویکردی نیست اما دولت ایران منکر نقش خود در این مسأله است. به هر حال در این رابطه دو گزینه پیش روی ماست یا این که بپذیریم دولت هیچ نقشی در کاهش ارزش ریال ندارد که در این صورت با دولتی دست و پا بسته در برابر نوسانات ارزی روبرو هستیم یا این که با این پرسش روبرو می شویم که چرا دولت از نقش خود در این رابطه پرده برنمی دارد؟
اصولاً تفاوت روحیات ایرانی ها در زمان مواجهه با چالش های اقتصادی با چینی ها زیاد است. در کشور ما مصرف گرایی، آزمندی در وضعیت های بحرانی و ذخیره سازی ارز و کالا برای روز مبادا بیداد می کند که میراثی بجا مانده از دوران جنگ است هر چند در آن زمان احساس هم سرنوشتی مردم و مسئولین بیشتر از شرایط کنونی بود چرا که رویکرد برخی مدیران به اشرافی گری دیواری بین مردم و مسئولین کشیده که ارتفاع آن روز به روز بیشتر می شود به طوری که شاهد هجوم مردم به بازار برای خرید اجناس و ارزهایی هستیم که سیر صعودی دارند و چنین رویکردی به ایجاد حباب نیز می انجامد.
هر چه هست دورنمای اقتصاد ایران غبارآلود تعبیر می شود و چنین نگرشی برای کشوری که درصدد مستحکم ساختن پایه های اقتصاد مقاومتی خود است حکم زهر قاتل را دارد و این شرایط، هم وارد کنندگان کالا و هم صادر کنندگان را در برزخی هولناک نگه می دارد به طوری که قدرت ریسک آنها را پایین می آورد و به موازات آن شاهد دپوی کالاهای تولید داخل نیز خواهیم بود. چرا که تولید کنندگان ترجیح می دهند تا زمان تثبیت نسبی نرخ دلار کالاهای خود را نفروشند و از طرفی دیگر وارد کنندگان کالا نیز سرمایه ی خود را در معرض خطر می بینند چرا که ممکن است با دلار گران جنسی را وارد کنند و ناگزیر باشند که با قیمتی پایین تر از قیمت تمام شده آن را بفروشند و از آنجایی که اغلب صادرکنندگان وارد کننده نیز هستند احساس خطر مضاعفی به آنها دست می دهد!
پرسش این است که چرا دولت سیاست های مالی و پولی خود را به صورت شفاف اعلام نمی کند؟ دولت باید پاسخ بدهد که با چنین رویکردی چگونه می خواهد کارخانجات تعطیل شده و نیازمند ارز خارجی برای از سر گیری فعالیت را راه اندازی کند و خروج بازار مسکن از رکود چگونه ممکن خواهد بود؟
آیا دولت به درآمد حاصل از محل فروش دلار به کسانی که فرزندانشان در خارج از ایران درس می خوانند چشم دوخته است؟ اگر چنین نیست پس طرح توقف عرضه ی دلار دولتی به دانشجویان چه توجیهی دارد؟
آیا کسانی که اداره کننده ی بازار خرید و فروش دلار در ایران هستند به اندازه ای قدرت دارند که می توانند دولت مدعی تدبیر را در منگنه قرار دهند؟ آیا وضعیت نابسامان دلار سر در آبشخور درگیری های جناحی دارد و کسانی هستند که با هدف تضعیف دولت و کشانیدن وزرای اقتصادی به جلسات استیضاح برنامه ریزی می کنند؟
آیا اتاق فکرهایی که وظیفه ی آنها ارزیابی و تخمین آستانه ی تحمل مردم و افکار عمومی است تاکنون به این نتیجه نرسیده اند که چنین وضعی قابل تداوم نیست؟
چه کسی باید به مردم توضیح بدهد و رسانه ی ملی چند درصد از برنامه های خود را به گفت و گو و تهیه گزارش های شفاف پیرامون این بحران اقتصادی اختصاص داده است؟
اخیراً زمزمه هایی شنیده می شود مبنی بر این که ممکن است روی برخی از کالاهای بنجل ترکیه ای و چینی مارک ساخت ایران زده شود تا به این وسیله همان روند سابق ادامه داشته باشد یعنی در حالی که آمارها از خرید کالاهای ایرانی حکایت خواهند کرد باز هم خبری از افزایش تولید و حرکت چرخ کارخانه های داخلی نخواهد بود!
آیا اعضای کمیسیون اقتصادی مجلس که به اصطلاح عنوان نمایندگی مردم را یدک می کشند در جریان تدابیر و تصمیمات دولت پیرامون تعیین نرخ ارزهای خارجی هستند؟
آیا افسار گسیختگی بازار ارز، توانایی دولت و نمایندگان مجلس و تدبیرکنندگان امور را برای حل مشکلات اقتصادی که گفته می شود در داخل قابل رفع است، زیر سئوال نمی برد؟ و اصولاً آیا چیزی هست که مسئولان می دانند و مردم از آن بی خبر هستند؟ داستان چیست؟

Comments are closed.