• print
سرمقاله “محمد عسلی ” ۲۱ فروردین ۱۳۹۷

سرمقاله
محمد عسلی
اگر غم را چو آتش دود بودی…
حرکت و جنبش که عامل پیدایی و پدیداری حیاتند از اصول تضاد، تفاوت و قانونمندی بهره می¬برند.
چنانکه نه فقط ما انسان¬ها بلکه تمامی موجودات اعم از جاندار و بی¬جان تحت تأثیر غریزه، محیط و شرایط زیست در برابر هر آنچه روی می¬دهد و روی می¬نماید عکس¬العمل آشکار یا پنهان نشان می¬دهند. چنانکه فقدان یکی سبب ظهور دیگری و ظهور دیگری موجب فقدان آن دیگری است.
غم که دستمایه اندیشه هم هست و انسان را برای یافتن راه رهایی کمک می¬کند حالتی است که هیچکس را بی¬ بهره از آن نمی¬یابیم؛ حتی حیوانات وقتی دچار آسیب، گرفتاری، بیماری و یا از دست دادن جفت خود می¬شوند نیز از پیامدهای آن در امان نیستند.
آدمی به هر مقام و منزلتی برسد که نیاز مالی نداشته باشد قطعاً از بعضی وقایع تلخ آزرده می¬شود حتی اگر آن وقایع خللی در زندگی او ایجاد نکنند؛ از این رو است که شاعر نامی رودکی با ذوق وصف خلاقانه خود در باره غم به این زیبایی در قطعه شعری مانا بیان می¬کند:
« در این گیتی سراسر گر بگردی
خردمندی نیابی شادمانه
اگر غم را چو آتش دود بودی
جهان تاریک بودی جاودانه…»
غم و شادی دو روی یک سکه¬اند که حرکت¬آفرین می¬شوند و آدمی را از حالتی به حالت دیگر می¬برند.
این مقدمه را از آن رو آوردم که یادآور شوم غم بالاصاله وجود خارجی ندارد بلکه ناشی از تأثرات و تألمات روحی است به حسب باورها، قراردادهای اجتماعی، غرایز و شرایط محیطی و جغرافیایی.
آثار غمناکی گاه پیدا و گاه نهان است. حافظ اشاره¬ای ظریف به این نکته دارد:
«من که از آتش دل چون خم می در جوشم
مهر بر لب زده خون می¬خورم و خاموشم»
غم هم همانند شادی شدت و ضعف و درجاتی دارد.
گاه غم از دست دادن عزیزی چنان سنگین است که آثار و تألمات آن تا آخر عمر هم در جان و تن می¬ماند و رنج¬آور است و شادی¬ها نیز چنین¬اند؛ گاه عمق آن در حدی است که یادآوری آن هم روح¬افزا هست مانند موفقیت¬ها یا کسب درآمدهایی که زندگی را تحولی بنیادین می¬بخشند.
و اما بعد:
انسان¬های خردمند و هم¬نوعدوست پیوسته در اندیشه و تحلیل وقایع تلخ و رخدادهای رنج¬آور مدام بار سنگین غم دیگران را بر دوش دارند و اگر عکس¬العملی نشان می¬دهند که گاه خود را به بند می¬کشانند و یا به قتلگاه می¬برندشان بیشتر احساس عمیق فهمی است که از بی-عدالتی¬ها، فسادها و خسارت¬های تحمیل شده بر جامعه دارند و چون تاب تحمل آن را به لحاظ مسئولیت¬پذیری دارند از خود عکس¬العمل نشان می¬دهند.
آری خردمند شادمانه در جهان امروز یافت نمی¬شود مگر آنکه نسبت بدانچه می¬داند و فهم می¬کند بی¬خیال باشد که در آن صورت خردمند نیست.
در ادبیات ما و روح باورمان هر دانش¬پژوه یا دانشمندی را خردمند نمی¬گوییم؛ بلکه کسی را خردمند به حساب می¬آوریم که دانش و اخلاق را در عمل او و احساس مسئولیت¬پذیری¬اش در برابر همنوعان و جامعه مشاهده می¬کنیم.
از این رو است که در قرآن کریم هم آمده است که: «آیا دیگران را به راه راست هدایت می¬کنید و خودتان فراموش کرده¬اید؟»
شاعری با الهام از این آیه شریفه سروده است:
«گر آنها که می¬گفتمی کردمی
نکو سیرت و پارسا بودمی…»
غم خردمند غمی دیرپای و مستمر است که نوع آن با غم ناشی از تألمات جسمی و روحی فرد متفاوت است. سعدی در بیان تمثیلی ظریف خشکسالی را مثال می¬آورد که بسیاری از مردمان را به فقر و فاقه افکنده است به گونه¬ای که در توصیف آن وضع و حال می¬گوید:
«نه در کوه سبزی نه در باغ شخ
ملخ بوستان خورد و مردم ملخ»
بعد از شرح چنین وقایع تلخی مردی پاک¬نهاد و مستمندنواز را مثال می¬آورد که از این واقعه رنجور و دردمند است و فشار غم را بر جبین دارد. وقتی دوستی علت این حالت را جویا می¬شود؛ بدو می¬گوید:
«من از بی¬نوایی نی¬ام روی زرد
غم بینوایان رخم زرد کرد»
و اما بعدتر:
به راستی امروز غم بینوایان را چه کسانی می¬خورند؟
خردمندان ما در کدام جایگاه نشسته¬اند؟
تعریف بینوایی در عصر ماشینیسم و فضا برای چه کسانی قابل لمس و محرّک عقل و احساس است؟
برای حفظ امنیت شغلی، بهداشتی، غذایی، تحصیلی و سکونت جامعه چه اقداماتی در دستور کار است…؟
جهان پیرامون ما و دورتر و دورترها را آسمانی تیره در بر گرفته است. آسمانی که از دود آه مظلومان پر شده است.
به قول زنده¬یاد فریدون مشیری که شعر کوچ یکی از شاهکارهای اوست و در سال¬های جنگ ویتنام سروده است:
«پدر غم تو مرا رنج می¬دهد اما
غم بزرگتری می¬کند هلاک مرا
بیا به خاک بلا دیده¬ای بیاندیشیم
که ناله می¬چکد از برق تازیانه در آن
به خانه¬های خراب
به کومه¬های خموش
به دشت¬های به آتش کشیده متروک
به خاک مزرعه¬هایی که جای گندم زرد
لهیب شعله¬ی سرخ
به چارسوی افق می¬کشد زبانه از او…»
آری امروز دیگر غم جهان بر غم نان غلبه دارد. جهانی بی¬رحم و دولت¬هایی که بقای خود را در فقدان دیگران می¬بینند. همان¬ها که حقوق بشر را چماقی کرده و بر سر غیرخودی¬ها فرود می¬آورند. این هم غمی جانکاه است؛ غمی که ما را و تمامی مظلومان تاریخ را دمی تنها نمی¬گذارد و لحظه به لحظه نیش و دندان نشان می¬دهد. بله،
اگر غم را چو آتش دود بودی
جهان تاریک بودی جاودانه

Comments are closed.