• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۲۹ فروردین ۱۳۹۷

سرمقاله
محمد عسلی
بعد از باران
وقتی هوا مسیح¬نفس و باد نافه¬گشا می¬شود و با سبزی درختان پرندگان خوشخوان به خروش درمی¬آیند همه نگاه¬ها از آسمان به زمین دوخته می¬شود غافل از آنکه هر آنچه بدین جذابیت و زیبایی در زمین پدیدار می¬شود هدیه آسمان است. آسمانی که ابرهای مهاجر را بر بال باد پرواز می¬دهد تا بر سر زمین¬های خشک و لم¬یزرع ببارند و بار دیگر عشق محرکی برای ظهور بیابد.
گویی در حکمت متعالی خداوند روندی قانونمند چنان حاکم است که هر چیز بر جای خودش عدالت را معنی می¬کند و هر آنچه بی¬عدالتی است زاینده دست بشر است. بشری که لجام گسیخته اراده آزاد را به نیتی کال و ناخوشایند فرا می¬خواند و جز بی¬نظمی و عناد با طبیعت کاری از پیش نمی¬برد.
و اما بعد:
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله می¬رویاند و در شوره¬زار خس پدید می¬آورد چون خلایق هر چه لایق.
ای کاش وقتی باران می¬بارد کویر نباشیم تا از این رحمت ما را نصیبی باشد.
ای کاش وقتی در کنار فراتیم قدر آب را بدانیم که نمی¬دانیم همانطور که قدر سلامتی را نمی¬دانیم و زمانی متوجه می¬شویم که برای تعویض یک کلیه می¬باید صدها میلیون تومان هزینه کنیم و در نوبت بمانیم که اگر کلیه دلخواه را گیر آوردیم و دکتر جراح توانست به خوبی پیوند بزند و بدن ما هم جواب دهد، آن وقت شاید برای چند ماه یا چند سالی بیشتر فرصت نفس کشیدن داشته باشیم.
ای کاش همانند ژاپنی¬ها که در بحران خشکسالی مجبور شدند آب باران ذخیره کنند و هر ژاپنی توانست ۵۰۰۰ لیتر آب ذخیره کند ما هم به چنین کاری دست می¬زدیم تا قدر آب را بدانیم و به کمک سدهایی بیاییم که از تشنگی و بی¬خوابی آفتاب بر کفشان بوسه می¬زند.
آری بعد از باران که به اندک می¬آید و به بسیار مصرف می¬شود یک روز را بی¬آب به سر می¬کردیم تا قدر آب را بیشتر بدانیم.
و اما بعدتر:
راستی وقتی در هر مکان و خانه¬ای چشمه آبی هست که از دهانه شیر به هر زمان که اراده کنی آب فوران می¬زند چه کسی قدر آب می¬داند و یاد می¬آورد زمانی را که به خاطر یک دلو آب چاه چه بسیار آدم¬ها کشته می¬شدند؟ و چه ظالمانی بر ضعیفان غلبه می¬کردند و چه آرزوهای کودکانه¬ای که مسیر خون طی می¬کرد!
به یاد آوریم آن دورانی که انسان¬های دارای زر و زور در کنار هر رود و رودخانه¬ای اردو می¬زدند و صرفاً به علت وجود آب تمدن¬های باستانی را می¬پیراستند و عشق به زندگی را در دل ساکنان آن زنده می¬کردند.
اینک که به همت تکنولوژی¬های پیشرفته توانسته¬ایم آب¬های زیرزمینی را استخراج و مصرف کنیم یک چشم¬مان باید به آسمان باشد و چشم دیگرمان به عمل و اندیشه خودمان. آسمان هر چند حساب و کتاب دارد اما گاه آنچنان بخیل می¬شود که نمی¬ از خود بروز نمی¬دهد و گاه آنچنان کریم که سیل می¬آید و ما را با خود می¬برد. پس دو راه بیشتر پیش رو نداریم و هر دو راه به یک راه ختم می¬شوند و آن اینکه قدر آب را بدانیم چه در نعمت و چه در نقمت و زحمت صرفه¬جویی را برای آینده¬نگری جزو فرهنگمان کنیم. همان فرهنگ قناعتی که گنج بود و ما از آن بهره نبردیم و خودمان را به رنج انداختیم.
لوله¬های پوسیده را ترمیم و تعویض کنیم؛ از آب آشامیدنی برای شستشوی حیاط و اتومبیل و چه و چه استفاده نکنیم؛ مدت زمان استحمام را طولانی نکنیم؛ نگوییم و بدین نمط نیاندیشیم که:
«گر از نیستی دیگری شد هلاک
تو را هست بط را ز طوفان چه باک…»
و نهایتاً آب را که تاکنون آن را بی¬ارزش می¬دانستیم ارزشمند فهم کنیم که عنقریب جنگ آب ما را به سمتی در حال سوق دادن است که باید نفت بدهیم و آب بگیریم و جان بدهیم تا نان به دست آوریم.
والسلام

Comments are closed.