سرمقاله
محمد عسلی
بودجه¬های فرهنگی چگونه هزینه می¬شوند؟
در شرایطی که اعتماد عمومی ملت و دولت نسبت به عملکرد فضاهای مجازی نه فقط در ایران که در بسیاری از کشورهای پیشرفته هم کاهش یافته متأسفانه هنوز این موضوع مهم برای مدیران کشور در رده¬های بالا و پایین جا نیفتاده که توجه به حمایت از روزنامه¬ها می¬تواند مدیریت فرهنگی، سیاسی و اقتصادی افکار عمومی را سالم¬تر، پاک¬تر و صادقانه¬تر به انجام رساند و وحدت بین اقشار مختلف مردم را پاسدار باشد.
در شرایط فعلی که به علت افزایش مواد و هزینه¬های تدارکات چاپ و تهیه مطالب روزنامه¬ها مدیران مسئول راهی جز تعطیلی و عقب کشیدن از این کار سترگ فرهنگی را پیش رو ندارند متولیان فرهنگی کشور که بخش مهمی از بودجه¬های فرهنگی را در اختیار دارند به علت ترس از نقد و انتقاد و یا رقابت به روزنامه¬ها پشت کرده حتی حاضر نیستند اشتراک سالیانه خود را تمدید کنند و به بهانه اینکه اعتباری برای خرید روزنامه نداریم یا تعداد اشتراک را در حد یک نسخه کاهش داده¬اند و یا کلاً اعلام کرده¬اند که قدرت خرید هیچ روزنامه¬ای را ندارند؛ اما مشاهده می¬شود که بودجه¬های فرهنگی را صرف چاپ، پوستر، تراکت، کتاب¬های بی¬محتوی، برگزاری مراسم تکراری بی¬تأثیر، خرید هدایا و نصب پارچه-های شعاری می¬کنند که التفات عمومی نسبت به آنها نه تنها بسیار کم است بلکه منفعلانه و منتقدانه هم هست.
و اما بعد:
آیا در یک بررسی اجمالی تأثیر فضای آزاد ابزارهای مجازی بدون در و پیکر که هر کس هر آنچه می¬خواهد و به ذهنش می¬رسد به خورد ملت می¬دهد و پاسخگوی صحت و سقم آن هم نیست بر افکار عمومی با تأثیر مطالب روزنامه¬ها و سایر نشریات که معمولاً از منابع خبری معتبر تهیه می¬شوند و مدیران و سردبیران و نویسندگان نشریات نسبت به مندرجات آن در برابر دولت و ملت پاسخگو هستند و قوانین آنها را ملزم به رعایت امانتداری، صداقت و شفاف¬نویسی می¬کند یکی است؟
روزنامه¬ها و دیگر نشریاتی که نام مطبوعه بر خود گرفته¬اند و از صدر مشروطیت تاکنون به عنوان رکن چهارم و ابزاری برای آزادی قلم و بیان به حساب آمده¬اند به علت گرانی بی-حساب و کتاب کاغذ اینک در وضعیت تعطیلی و توقف قرار گرفته¬اند و دولت هم چندان عنایتی به آه و فغان متولیان این روزنامه¬ها ندارد و افزایش قیمت هر نسخه آن هم موجب شده خانواده¬ها نتوانند سهمی از قدرت خرید خود را به آن اختصاص دهند. با این وضعیت چه استدلالی قابل توجیه و دفاع است؟
آیا جنگ نرم تمام شده؟ تهاجم فرهنگی پایان یافته؟ و یا اطلاعات و اخبار فضاهای مجازی به حدی درست و بی¬غرض عرضه می¬شوند که نیازی به کتاب، مطبوعه و یا هیچ نشریه¬ای نیست؟
آیا دست¬اندرکاران مطبوعات که تعدادشان به ده¬ها نفر می¬رسد در صورت تعطیلی مطبوعات و چاپخانه¬ها می¬توانند در مشاغل دیگری مشغول به کار شوند که به راحتی می-گوییم اگر روزنامه¬ها و مجلات و ناشرین بخش¬های خصوصی برایشان مقرون به صرفه نیست بروند در فضاهای مجازی کار کنند؟
متأسفانه به نظر می¬رسد مسئولین امور فرهنگی امروز با یک پارادوکس کاملاً روشن مواجهند. زیرا از یک طرف فریاد می¬زنند فضاهای مجازی مهارگسیخته و مغرضانه اخبار کذب و دروغ منتشر می¬کنند و به همین علت تلگرام را فیلتر می¬کنند و از طرفی دیگر روزنامه¬ها را در شرایطی قرار داده¬اند که عطایش را به لقایش ببخشند و این کار عاشقانه و سترگ فرهنگی و سیاسی را تعطیل کنند زیرا قادر نیستند کاغذی با قیمت متعادل در اختیار روزنامه¬نگاران قرار دهند.
و اما بعدتر:
آیا این درد را به که می¬توان گفت که فلان اداره برای پرداخت هزینه اشتراک روزنامه دریافتی¬اش مجوز خرید روزنامه ندارد و به صراحت می¬گوید به جای فاکتور فروش روزنامه فاکتور خرید کالای دیگری مثلاً برنج به حسابداری تحویل دهند.
و یا حسابدار فلان اداره می¬گوید: ما باید از بودجه قند و چای برای خرید روزنامه اقدام کنیم و ما مجبور می¬شویم بگوییم به خاطر فرهنگ هم که شده لطف کنید چای کمتری میل فرمایید تا حداقل بتوانید پول یک نسخه روزنامه را پرداخت کنید.
راستی ما به کجا می¬رویم؟ با چه تدبیری در اداره مملکت و در راستای اعتلای فرهنگ عمومی گام برمی¬داریم؟ حاصل تشکیل جلسات فرهنگ عمومی چیست؟
درست به خاطر می¬آورم چندین سال قبل را که فرمانداری داشتیم می¬گفت: «خوشبختانه من روزنامه نمی¬خوانم» یعنی یک رجل سیاسی که می¬باید هر بامداد زودتر از همه محتویات روزنامه را حداقل نگاهی بیاندازد، می¬گفت خوشحال است که روزنامه نمی-خواند؛ چون روزی از عملکرد او انتقاد شده بود.
این طرز تفکر ما را به کجا سوق می¬دهد؟ با کدام توشه و دستاورد در تصمیم¬گیری¬های مهم مملکتی خود را دخیل می¬دانیم؟
از یک طرف قدرت مالی روزنامه¬نگاران بخش خصوصی آنقدر ضعیف است که قادر به رقابت با روزنامه¬ها و سایر نشریات بخش دولتی نیستند و از طرف دیگر توقع داریم وزن و بار نشریات بخش خصوصی به گونه¬ای باشد که مردم از نشریات استقبال کنند و به سراغ فضاهای مجازی ناسالم و دشمن نروند.
به قول سعدی: «یکی تحرمه عِشا بسته دیگری منتظر عَشا نشسته. این بدان کی ماند؟»
از یک طرف می¬گوییم دولت همه تلاش خود را برای ایجاد اشتغال به کار می¬گیرد و از طرفی نسبت به تعطیلی کارگاه¬های مطبوعاتی، چاپخانه¬ها و مکان¬های فرهنگی بی¬تفاوتیم.
شاید همه ندانند که وقتی یک روزنامه تعطیل می¬شود به طور مستقیم و غیرمستقیم چه تعداد افراد اعم از زن و مرد خبره فرهنگی و یا کارگران ساده و ماهر از کار بیکار می¬شوند؛ حتی کسی که کاغذ باطله و یا زینک باطله و ضایعات کاغذ و مواد چاپی می¬خرد هم بیکار می¬شود.
به هر تقدیر همان¬گونه که بزرگان گفته¬اند کار فرهنگی توجیه اقتصادی ندارد؛ کار فرهنگی، کار تجاری و یا کار پردرآمدی نیست. کار فرهنگی عاشق می¬خواهد؛ آدم صبور و به تعبیر عام آدم پوست کلفت می¬خواهد؛ کار فرهنگی کار خطر کردن است و خود را سپر بلای دیگران کردن است؛ کار فرهنگی شغلی نیست که وقتی یکی آن را رها می¬کند دیگری بتواند دنباله کار او را بگیرد و ادامه دهد؛ کار فرهنگی امروز دل شیر می¬خواهد و زور فیل و گذشتن از بسیاری تعلقات و تفریحات و آسودگی¬ها.
آقایان مسئولان که از این نردبام بالا رفته و بر مسندهای کلیدی تکیه زده¬اید نردبام زیر پایتان را فراموش نکنید؛ چراغ راه را خاموش نکنید.
چرا دولت نپذیرفته کاغذ جزو کالاهای اساسی باشد؟ اگر گندم جزو کالاهای اساسی است که نان مردم را تأمین می¬کند؛ کاغذ هم خوراک معنوی و اندیشه¬ورزی مردم را تأمین می¬کند. اگر نویسندگان، پژوهشگران، محققان و حتی فرهنگوران بخواهند یافته¬های خود را به مردم ارزانی دارند مگر نه آنکه باید آنها را به کتاب تبدیل کنند؟ کاغذ آن را چگونه تهیه کنند؟
متأسفانه امروز بسیاری از چاپخانه¬ها دست روی دست گذاشته و بیش از دو سوم وقتشان بیکارند چون سفارشی ندارند. یک دانش¬آموز روستایی با چه بضاعتی می¬تواند یک دفتر صدبرگ را به قیمت پنج هزار تومان خریداری کند وقتی یک بند کاغذ تحریر صد و سی هزار تومان در بازار آزاد به فروش می¬رسد؟
راستی چه بایدمان کرد با این قحطی تدبیر؟
والسلام
- دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷