• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۰ خرداد ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی
اعتماد زدایی های سریالی
اینکه هر از چند گاهی انتشار یک خبر بد، شگفتی و تأسف همگان را برمی انگیزد و انتقادهای گوناگونی را متوجه ساختارهای موجود می کند به این دلیل است که ما در معرفی شاخصه ها و کاستی های جامعه ای که در آن زندگی می کنیم کوتاهی کرده و همواره تلاش می کنیم همه چیز را خوب و مطلوب جلوه دهیم. در حالی که واقعیت چیز دیگری است. این تعریف ها و تمجیدها و بزرگنمایی ها عمدتا سر در آبشخور موفقیت آمیز جلوه دادن ساز و کارهای اداره ی کشور دارد در حالی که آمار و ارقام، تصویری متفاوت از جامعه ارائه می کند.
باید به مردم گفته می شد انقلابی که با شتابی وصف ناپذیر پیروز شده و به انتقال قدرت انجامیده به خودی خود و بدون تحولات فرهنگی و اقتصادی که سالها به طول می انجامد نمی تواند منشأ تحولات بنیادین باشد.
باید به مردم گفته شود جنگ ۸ ساله تنها در ایثارها و شجاعت ها و ایستادگی ها و پیروزی ها خلاصه نمی شود بلکه هزاران جانباز و آسیب دیده ی روحی و روانی، ویرانی زیرساخت ها، خارج شدن بسیاری از امور مهم از فهرست اولویت ها، اداره ی کشور در شرایط ویژه و بحرانی و تنگناهای فرهنگی و اجتماعی نیز از نتایج اجتناب ناپذیرجنگ بوده است.
باید به مردم گفته شود بسیاری از مدیران و مسئولین پس از گذراندن چندین مرحله آزمون و خطا و تحمیل هزینه های فراوان به جامعه و در گرماگرم سهم خواهی های حزبی و جناحی فرصت خدمتگزاری پیدا کره اند .
باید به مردم گفته شود لحاظ کردن برخی شاخص ها در گزینش نیروها موجب گردیده که برخی از مدیران و کارمندان و مستخدمین دولتی و اداری و سازمانی و بانکی ، نقابی رسمی و بخشنامه ای بر چهره داشته باشند و هویت واقعی آنها زمانی مشخص می شود که اختلاس و ارتشاء و فسادی اخلاقی رخ می نماید.
باید به مردم گفته شود تحول زیربنایی و فرهنگی یک شبه و یکروزه و یکساله و ۴۰ ساله به وجود نمی آید و جوامع توسعه یافته کنونی نیز هزینه های زیادی پرداخته اند تا به این مرحله از رشد فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی برسند.
باید به مردم گفته شود که هیچ جامعه ای اوج نمی گیرد و به موفقیت های بزرگ دست پیدا نمی کند مگر در سایه ی کار و تلاش و همکاری و احساس هم سرنوشتی نه چشم داشتن به منابع زیرزمینی و پول حاصل از فروش آنها
باید به مردم باورانده شود که تأمین امنیت جامعه امری درونی است و هر کسی باید در درون خود پاسبانی داشته باشد تا عموم مردم رفتار خود را با توجه به باورهای درونی و احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت ملی تنظیم کنند نه شرایط بیرونی و مراقبت های چند لایه
باید به مردم گفته شود که آنها جدای از باورهای مذهبی و دینی و قومی و قبیله ای که به جای خود ارزشمند است باید زیر چتر وحدت ملی جمع شوند و همه برای ساختن ایرانی آباد و آزاد تلاش کنند و هیچکس به دنبال تحمیل اعتقادات و سلایق خود به دیگران نباشد و برای تبلیغ سلایق شخصی و برداشت های خود از جیب عموم مردم هزینه نکند زیرا چنین رویکردی محصولی جز نفاق و تظاهر و ریاکاری و اتفاقات مشمئز کننده ای که هر از گاهی شاهد آن هستیم نخواهد داشت.
و اما مسئولین باید بدانند که رسالت آنها تنها و تنها تامین رفاه و امنیت مردم و ارتقای سطح فرهنگ اجتماعی در سایه ی برنامه ریزی هایی است که هیچگونه شائبه ی تحمیل باور و عقیده ی خاصی بر آن مترتب نیست.
مسئولین باید بدانند که ظاهر و رفتار مردم باید تابعی از باورهای درونی آنها باشد و الگو سازی جز از راه نفوذ در دلها و صادق بارآوردن مردم امکان پذیر نیست و این گونه نیست که بتوان ارزشی را قربانی ترویج ارزشی دیگر کرد. به زبانی دیگر بر اساس آموزه های دینی هدف و وسیله ، پیوندی مقدس دارند و نمی توان برای رسیدن به هدفی مقدس ارزش های الهی و دینی را زیر پا گذاشت و برای ارائه ی نمایش یک جامعه ی ظاهرا اسلامی مردم را وادار به ریاکاری کرد.
مسئولین باید بدانند که فلسفه ی وجودی آنها دفاع از منافع ملی است که تشخیص چگونگی آن از راه های گوناگون متناسب با شرایط منطقه ای و جهانی باید روندی کارشناسانه را طی کند و هزینه ای که پرداخت می شود نیز باید با دستاوردهای آن تناسب داشته باشد.
مسئولین باید بدانند که تغییر سنت های ظالمانه حاکم بر جهان در گرو اجماع بین المللی و نفوذ تدریجی در سایه ی همگرایی منطقه ای است کما این که صدور اندیشه ی انقلابی نیز جز با الگو سازی در داخل و جلب توجه افکار عمومی بین المللی با به نمایش گذاشتن توفیقات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی امکان پذیر نیست.
مسئولین باید بدانند که این مردم ظرف صدها سال و در شرایطی که اغلب حکومت ها راه و رسم دیگری داشته اند در قالب سنت ها و هنرها و آداب و رسوم از باورها، ارزش ها و فرهنگ و آثار تمدنی خود حراست نموده اند و تاریخ گواهی می دهد که نهادینه سازی ارزشهای دینی جز با نفوذ در دلها امکان پذیر نیست .
اصولا همواره باید بین آرمانگرایی و واقع بینی مرزی وجود داشته باشد چرا که ما در خوش بینانه ترین حالت به سوی محقق ساختن مدینه فاضله در حرکت هستیم از این رو شخصیت های معنوی و آرمانگرا که دغدغه ی دین دارند اگر به مسئولیت های فرهنگی و هدایت معنوی در جایگاه های سنتی خود بسنده کنند و اشتیاقی برای قبول پست های اجرایی نداشته باشند هم برای خودشان بهتر است و هم برای مردم. دلیل آن هم این است که هر گونه لغزشی از سوی آنها در پست های اجرایی به ساحت دین آسیب وارد می کند. به هر حال فلسفه ی وجودی مبلغین ارزش های الهی اقتضاء می کند که آرمانگرا باشند و بتوانند با دهان پر وضعیت موجود را مورد نقد و بررسی قرار دهند لذا نباید به کارهای اجرایی که عرصه ی آزمون و خطاست و در مواردی تسامح و تساهل را برمی تابد نزدیک شوند و همین که در نهادهای مشورتی و تقنینی و اتاق های فکر که جای نظریه پردازی های راهبردی است عضویت داشته باشند قادر به ایفای نقش تاریخی خود خواهند بود؛ به هر حال شخصی مانند استاد مطهری که به مفهوم واقعی کلمه یک پژوهشگر دینی محسوب می شود و عمر خود را به تتبع در معارف دینی پرداخته چنین سخنی را بی دلیل مورد تاکید قرار نمی دهد و بر آن اصرار نمی کند و این مسئله نافی اختلاط دین و سیاست نیست چرا که نقد و تحلیل و اظهار نظر و پاسخگویی به پرسش های گوناگون مردم نیز می تواند رفتاری سیاسی تلقی شود. ضمن این که سیاست یک فن است که فراگیری آن مستلزم تمرکز روی علوم خاصی است و با سفر و نشست و برخاست و چانه زنی های آمیخته به تهدید و گاه بزرگنمایی و پروپاگاندا و خدعه و نیرنگ و اختلاط با صنوف گوناگون و پذیرش تکثر فرهنگی و رفتاری و هم سخنی با آدم های جورواجور همراه است که با هر شأن و کسوتی سازگاری ندارد!
به هر تقدیر مردم باید نسبت به واقعیت های غیرقابل انکار جامعه ای که در آن زندگی می کنند توجیه شوند تا هر روز با شنیدن خبری غیرمترقبه به شگفتی آنها افزوده نشود و شاهد اعتماد زدایی های سریالی نباشیم.

Comments are closed.