سرمقاله
اسماعیل عسلی
سانسور زیر تیغ کج فهمی
دامنه ی بایدها و نباید ها گسترده است زیرا ما همواره با گزینه های گوناگونی در رفتار و گفتار روبرو هستیم که معمولاً یک گزینه را بهتر تشخیص می دهیم. اینکه می گوییم به هرجایی نباید رفت، هر حرفی را نباید زد و هر چیزی را نباید دید نشان می دهد که ما انتخابگر هستیم و به دستاوردهای گزینش خود اهمیت می دهیم. چنین بایدها و نبایدهایی در گفتن و نوشتن و به تصویر کشیدن که با هنر و دانش و اندیشه پیوند دارد نیز مطرح است. این که جوامع گوناگون در شرایطی خاص به سانسور تن می دهند می تواند سر در آبشخور منافع ملی، پاسداشت حریم شخصی و امانتداری، بازخوردهای امنیتی و مصالح اقتصادی و سیاسی و فرهنگی داشته باشد اما چنین دستاویزهایی نباید مانع گردش آزاد اطلاعات، شفاف سازی، تعامل سازنده، نقد و تحلیل و همچنین سدی در مقابل درک درست واقعیت ها و ابراز عقیده باشد چرا که توسعه در تمامی ابعاد آن در گرو تأمین تمامی این موارد است.
بسیاری بر این باورند که سانسور در جامعه ی ما اغلب نه تنها در خدمت توسعه و فرهنگ و اقتصاد نیست بلکه در خدمت سلیقه هاست و این که هیچکس حاضر نیست مسئولیت آن را مستقیماً بر عهده بگیرد مؤید همین معناست. در جامعه ی افسار گسیخته ی ما عده ای هستند که فکر می کنند آنها باید بگویند چه خبر است به همین دلیل دستکاری در آمار و ارقام و قیچی کردن فیلم ها و رنگ کردن عکس ها و حذف بخش هایی از یک اثر هنری و نوشتاری را حق طبیعی خود می دانند. زمانی بود که هیچ کس جرأت نمی کرد از شیوع ایدز سخن بگوید یا حتی به احتمال وجود زنان و دختران خیابانی اشاره ای داشته باشد و در مورد کاهش سن اعتیاد خبری بدهد. حتی زمانی که عده ای خبرنگار خارجی از احمدی نژاد پرسیده بودند آیا در ایران مشکلی به نام همجنس بازی وجود دارد ایشان بدون یک ثانیه تفکر پاسخ داده بود که نه ما چنین مشکلی نداریم و همه برای ایشان کف زده بودند، از آن کف زدن های معنادار و تمسخر آمیز! چرا که وقتی رئیس جمهور یک مملکت به راحتی و بدون معطلی چنین واقعیت بزرگی را انکار می کند و هیچ احساس بدی هم از این بابت ندارد، جای کف زدن هم دارد! اما حالا رد پای چنین رفتاری را باید در یک مدرسه که زیر نظر مهم ترین نهاد تربیتی اداره می شود دنبال کرد! تا قبل از این که اخبار مربوط به اختلاس های سریالی بر ملا شود کمتر مسئولی زیر بار وجود رانت و رابطه های باندی در ادارات می رفت و می پذیرفت که یک عده جناح باز منصب ها را بین خودشان تقسیم کرده اند و در مورد سایر تخلفات و سیاهکاری ها نیز اوضاع بر همین منوال بود و کماکان هست. تا همین الآن کسی پیدا نشده که برای مردم توضیح بدهد چرا نمی توان آلت موسیقی را در تلویزیون نشان داد. چرا تا همین چند سال پیش استفاده از کلمه ی عشق در سرودها ممنوع بود و عده ای با عشق زمینی سر دعوا داشتند. کسی نیست بگوید نوازندگانی که اهل اختلاس و باند بازی و عوام فریبی و حقه بازی نیستند و به بیت المال هم دست اندازی نکرده اند و دستشان هم آلوده نیست چه جنایتی مرتکب شده اند که تصویر آنها را نمایش نمی دهند. بالاخره این هم یک نوع از سانسور است. یک نفر تعریف می کرد و می گفت من چند سال پیش کتابی را برای چاپ به تهران فرستادم و پس از مدتی بخش هایی از آن برای حذف شدن علامتگذاری شده بود و من هم بی اعتنا به حذفیات دوباره آن را برای تأیید فرستادم، چند ماهی گذشت و دوباره کتاب برگشت داده شد ولی این بار جاهای دیگری را برای حذف علامتگذاری کرده بودند و من متوجه شدم که این بار شخص دیگری کتاب را خوانده که سلیقه ای متفاوت داشته است و بسیاری از سانسورهای دیمی دیگر که ظرف این چند دهه همه را بلاتکلیف کرده است نتیجه ی همین سلیقه بازی ها و برداشت های سطحی از دین و قانون است. گاهی اوقات هم قضیه اظهار وجود است و دیگر هیچ. حتماً ماجرایش را شنیده اید؛ می گویند فردی در بین راه شیراز به اصفهان کنار رستوران بین راهی برای قضای حاجت از اتوبوس پیاده می شود و از بین چندین آفتابه، آفتابه ای را برمی دارد و راهی می شود که ناگهان نگهبان آبریزگاه جلو او را می گیرد و می گوید این آفتابه را بگذار و آن آفتابه را بردار! آن فرد با کمال تعجب می پرسد: این آفتابه با آن آفتابه چه فرقی دارد؟ پاسخ می شنود که پس من اینجا چه کاره ام! واقعیت این است که بسیاری از این قیچی کردن ها و سانسورهای فله ای ریشه در همین اظهار وجود ها و هیبت به خرج دادن ها دارد وگرنه ظرف این چند سال از این نمونه کارها به هیچ جایی که نرسیدیم هیچ، خیلی از فرصت های طلایی را به تهدید تبدیل کردیم و خیلی از استعدادها که تاب آوری کمتری داشتند را فراری دادیم و تازه با وجود این همه سانسور و مراقبت های چند لایه و دفاع متعصبانه از چنین رفتارهای مشمئزکننده ای از لحاظ عمل به اسلام بر اساس آمار اعلام شده حتی از کشورهای غیرمسلمان هم عقب تر هستیم. جالب اینجاست که مالزی که بهترین کشور مسلمان از لحاظ عمل به اسلام است در رتبه ی سی و سوم جهان قرار دارد؛ تکلیف جایگاه ما که بانک هایمان نزول بالای بیست درصد می گیرند در عمل به فرامین اسلام روشن است! حالا محاسبه کنید هزینه های میلیاردی تبلیغات که به مبلغین و مداحان و شاعران و برخی نویسندگان داده شده و می شود و در آیین ها و مراسم گوناگون هزینه می گردد چه تأثیر عملی بر رشد فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی جامعه داشته است؟ جالب اینجاست که برای طرح پرسش و دریافت پاسخ پیرامون سانسوری که زیر تیغ کج فهمی ها دست و پا می زند نیز نمی دانیم باید به چه کسی مراجعه کنیم. گاهی یک نفر در یک شهری سلیقه ی خودش را پیاده می کند و در شهر دیگری سلیقه های دیگری وجود دارد یک جایی کنسرت حلال است، جالی دیگری حرام است و صد البته مردم بدون اعتنا به این سلیقه های بی خاصیت کار خودشان را می کنند!
- شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی ” ۱۳ خرداد ۱۳۹۷