سرمقاله
محمد عسلی
آسیبشناسی آثار روانی فوتبال
هر چند زمین شکلی چون گوی سرگردان در فضای لایتناهی دارد و تمامی زندگان روی و زیر آن در این سیر و مسیر و صیروریت از تولید تا مرگ در چرخشند و هیچ کدام را پناهی جز زمین نیست اما چه بسیار حرکت و محرکهایی که به هر دلیل در سرنوشت تمامی موجودات اعم از جماد، نبات، حیوان و انسان مؤثرند.
و توپ و دروازه و بازیکنان هم چه بسیار هیجانات و احساساتی را محرکند و چه قلبهایی را در طپش وا میدارند و چه اعصابی را در اختیار میگیرند که این خود نیز یکی از بازیچههای با نام و نشان این جهان است و مردمانی که احساس میکنند همگی گاه توپند و گاه دروازه و یا بازیکنانی که ایستاده و نشسته توپی در اختیار دارند و در اندیشه ضرباتی که نهایتاً میباید به گل ختم شود را شاهدند.
و اما بعد:
تحولات قرون اخیر و گذشته در صنعت، همگان را بر آن داشته تا زندگی را بر پایه نیازهای ایجاد شده به وسیله تکنولوژی که همان فنآوریهای علمی و تجربی است برنامهریزی کنند. فوتبال هم از میان انواع بازیهای دلچسب و دوستداشتنی توانسته بیشترین علاقهمندان و طرفداران را به خود جذب کند تا آنجا که بسیاری از سرمایهگذاریهای صنعتی و خدماتی بر اساس نیاز فوتبالیستها به ثمر نشسته و سودآور بوده است زیرا از کفش و لباس و تور و توپ گرفته تا سازههای باشگاهی و زمین چمن و فرصتهای تبلیغاتی و شرطبندیها و سوار بر موج شدن پیروزی و شکستها برای دستیابی به خواستهها و ایدههای سیاسی و اقتصادی از دل همین فوتبال هم که همیشه وسیلهای برای درآمدزدایی بوده است بیرون میآید.
از آن گذشته چه بسا بیماریهای جسمی و روانی که بر اثر فشارهای روانی ناشی از استرس و اضطراب و غم و غصههای باختنها و هدر رفتن فرصتها و سرمایهها نیز از پی همین بازیها و مسابقات حاصل میشود.
تا بدانجا که علاقهمندان و عاشقانی را تا سکتههای قلبی و مغزی پیش میبرد که نمونههایی از آن را در همین شیراز خودمان سراغ داریم.
و اما بعدتر:
شادی که از تأثیرگذاری روانی داخلی و خارجی بهره میبرد معمولاً زمانی زودگذر و زمانهایی دیر مجال را در خاطرهها ماندگار میکند که برای بروز و ظهور آن گاه بهانههایی بس است تا ملتی را در چهار گوشه جهان به شوق آورد و در یک اجتماع خودجوش همه بر یک طبل شادی بکوبند.
فوتبال امروز نمایشی از قدرت جسمی و تدبیر و هوش و فرصتطلبی بازیکنان هر کشوری است و چون درآمدزا و پولساز است خود یک صنعت تلقی میشود.
اما این صنعت گاه و بیگاه دستخوش سوءاستفادهها، تقلبات، اختلاسها و آسیبهای جدی اخلاقی و روانی و بعضاً سیاسی هم بوده است.
که معمولاً پس از مدتی به فراموشی عمومی میرود و آنچه میماند شکست و پیروزیها و آثار روانی آنهاست.
هر چند فوتبال از دل اروپا برآمده و بدعتگذار آن اروپاییها بودهاند اما امروز جهانی شده و قارهها و کشورهای با نام و بینام را در بر گرفته است.
کشور، دولت و ملت ما هم از دیرباز به این بازی آلوده شده و برای صنعتی کردن و سر از توی سرها درآوردن آن سرمایهگذاریها و تلاشها کردهاند به این امید که دل مشغولی سالمی باشد و جوانان را به شوق و ذوق آن فرصت بدنسازی و دلخوشی و امید حاصل شود.
متأسفانه این بازی آنچنان مشغولکننده شده که مردم را از دیگر اندیشهها و کسب و کارها باز کرده است و گویی هویت و تمامی موفقیتهای ما برای بسیاری از علاقهمندان بستگی به پیروزی در زمینهای فوتبال و مهمتر از همه در جام جهانی دارد. بدون آنکه به اندازه کافی روی آن سرمایهگذاری کنیم. این تمایلات و علاقهمندیها به گونهای است که در پیروزیها زمین و زمان را به هم میدوزیم تا شادی خود را نشان دهیم که در اصل ابراز شادیها مشکلی نداریم اما در ایجاد مزاحمتها و راهبندانها که گاه آمبولانسی در آن میماند و جان بیماری از بین میرود خواه ناخواه مقصریم و ضررزننده.
دیگر آنکه اگر شکستی حاصل شود زانوی غم به دامن میگیریم و تا مدتها افسردهایم و در تحلیل چراها و چگونگیها و اما و اگرها وقت تلف میکنیم که اگر فلانی چنان و چنین نمیکرد چه بسا بازنده نبودیم.
آنچه در این میان مهم است برندگان اول بازیهای جهانی فوتبال سرمایهگذاران و صنعتگرانی هستند که توانستهاند برای خود و همکارانشان درآمدی ایجاد کنند و یا کشورهایی هستند که از این مسابقات برای خود اعتبار کسب میکنند تا لژیونرهایی را به تیمهای پولساز اعزام نمایند. خوشحالی مردم ما از برنده شدن بازیکنانمان هم احساسی و روانی است و هم رقابتی که جای بحث زیاد دارد.
اما دل بستن به پیروزی و همه چیز را در آن دیدن آفتهایی دارد که اگر میسر نشود غمی جانکاه همگان را در بر میگیرد که معقول نیست ما باید در حد توان تیم ملیمان توقع داشته باشیم و اضافهگوییهای تحلیلی و رسانهای را به نوعی مدیریت کنیم که امید را آنچنان بالا نبریم که نتوانیم تحمل شکست را داشته باشیم و اگر خدای ناکرده شکست خوردیم فکر کنیم آسمان به زمین آمده است. به ویژه توجه داشته باشیم که سطح تحمل نوجوانان، کودکان و پیران ما چندان زیاد نیست و ما باید واقعبینی را به آنها تفهیم کنیم.
عرق ملی، عزتطلبی و ابراز قدرتنمایی برای هر ملتی یک اصل غیرقابل انکار است و من هم که این مطالب را قلمی میکنم یکی از طرفداران جدی تیم فوتبال کشور هستم و از اول بازی تا آخر آن بدون وقفه پای تلویزیون مینشینم اما واقعاً دلم برای خودم هم میسوزد که چرا باعث میشوم فشارم بالا رود و آثار آن مرا ملزم به مصرف داروی بیشتر کند.
این مطلب را صادقانه میگویم زیرا افراد مشابه خودم را بسیار سراغ دارم.
به امید پیروزیهای پیدر پی تیم ملی و اندیشه معقول در پایان بازیها.
و السلام
- دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۹ خرداد ۱۳۹۷