• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۳۰ خرداد ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی
سلبریتی‌ها
از جمله دغدغه‌های مدیران و تدبیر کنندگان امور چگونگی اداره بحران‌های ناشی از تأثیر سلبریتی‌ها بر جامعه است. در عرف متداول به شخصیت‌های مشهور، محبوب و قرار گرفته در تیررس نگاه مردم که از امکان تماس با مردم در فضای مجازی و رسانه‌ای برخوردارند و می‌توانند با ایجاد پست در فضای مجازی و یا مصاحبه در رسانه‌ها مردم را از ورود به یک موضوع پرهیز داده و یا آنها را به انجام کاری ترغیب کنند گفته می‌شود. در گذشته تنها شخصیت‌های تأثیرگذار در جامعه علما، دانشمندان، سیاستمداران و برخی افراد مورد اعتماد محلی بودند که مردم یا به دلیل مقدس تلقی کردن آنها یا به خاطر ترس و طمع و دلبستگی‌های عاطفی از آنها حرف‌شنوی داشتند اما هم اکنون هنرمندان، ورزشکاران، فعالان رسانه‌ای، مبتکران و برخی نظریه‌پردازان اجتماعی و متخصصین معروف نیز به جمع سلبریتی‌ها پیوسته‌اند. زمانی بود که یک عالم دینی با یک فتوا جامعه را به واکنش وامی‌داشت اما اکنون چنین پتانسیلی تجزیه شده و بین مشاهیر و شخصیت‌های تأثیرگذار تقسیم شده است به گونه‌ای که در صورت وجود اختلاف نظر بین مؤلفه‌های تأثیرگذار در جامعه پیرامون یک موضوع شاهد تقسیم نیروها و هرزروی تلاش‌ها خواهیم بود. شاید پیوند دادن امور ریز و درشت به دین و سیاست و بار شدن سنگینی نتایج تلخ تمامی آزمون و خطاها بر دوش دین در ایجاد چنین شرایطی بی‌تأثیر نباشد ولی بدون تردید علت اصلی این امر عدم وجود احساس هم سرنوشتی بین مؤلفه‌های تأثیرگذار جامعه است. در چنین شرایطی دو راه بیشتر باقی نمی‌ماند یکی اینکه اداره کنندگان جامعه همه‌ی هم و غم خود را به جلب نظر سلبریتی‌ها از طرق گوناگون معطوف کنند و یا اینکه به محبوبیت خود بیفزایند و عنان افکار عمومی را در دست بگیرند. اینکه گاهی می‌بینیم صدا و سیما با دعوت از چهره‌های غیرسیاسی و غیر متخصص که در برنامه‌های ویژه تلاش می‌کند مردم را به رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی تشویق کند نشان می‌دهد که سلبریتی‌ها در لایه‌های گوناگون جامعه محبوبیت و نفوذ دارند و برعکس از نفوذ شخصیت‌های سنتی به شدت کاسته شده است. ما در اینجا به دلایل این کاهش نفوذ کاری نداریم بلکه می‌خواهیم بگوییم که مقاومت در برابر این واقعیت راه به جایی نمی‌برد زیرا بخشی از این موتور پر کشش انرژی خود را از فضای مجازی می‌گیرد و دست به یقه شدن با فضای مجازی هم یک حرکت انتحاری است که نه تنها راه به جایی نمی‌برد بلکه تخریب کنندگان را نیز به اعماق چاه می‌کشاند‌. لذا به نظر می‌رسد که تنها راه مهندسی و مدیریت امواجی که سلبریتی‌ها قادر به ایجاد آن هستند فعال‌سازی تشکل‌های غیردولتی با میدان‌داری کارشناسان و دلسوزان جامعه است و برداشتن موانع بازدارنده داده شده در مسیر حرکت منتقدین وضع موجود است. هر چند این رویکرد چالش‌های خاص خود را دارد اما اگر بنا باشد اتفاق مبارکی در جامعه ما رخ دهد باید به شایستگان و صاحب‌نظران واقعی میدان داده شود که اگر نمی‌توانند در عرصه‌های اجرایی به هر دلیل آن گونه که بایسته است ایفای نقش کنند حداقل در راستای جلوگیری از تخریب اذهان عمومی توسط برخی سلبریتی‌ها که شهرت خود را وامدار گونه‌ای بلبشوی فرهنگی هستند گام بردارند.
باید بپذیریم که ما در جامعه‌ای آسیب دیده و بیمار زندگی می‌کنیم؛ جامعه‌ای که به تعاریف صحیح بسیاری از واژه‌های پرکاربرد دسترسی ندارد و در چنین بازار آشفته‌ای همه چیز به گونه‌ای دیگر دیده می‌شود. فرض کنیم مردم در شرایطی که شدیداً تحت تأثیر اخبار مربوط به زلزله کرمانشاه قرار گرفته‌اند از طریق شخصیت‌های معروف به مشارکت برای بازسازی مناطق آسیب‌دیده دعوت می‌شوند که بدون تردید کار درستی است اما کسانی که از یک سو مردم را به میدان مشارکت کشانده‌اند و از سویی دیگر نه مکانی برای جمع‌آوری کمک‌ها دارند و نه از این جهت که می‌خواهند امانتداری کنند حاضر به واگذاری کمک‌ها به نهادهای رسمی هستند و تشخیص اولویت‌ها نیز برای آنها دشوار است و چه بسا برای توزیع کمک‌ها نیز به گونه‌ای عمل کنند که به یک روستا زیاد کمک کنند و روستایی دیگر محروم بماند. اینجاست که ناگزیرند برای تشخیص اولویت‌ها دوباره کاری کنند یعنی همان کاری که سازمان‌ها و نهادهای مسئول انجام داده‌اند را تکرار کنند که تصور آن هم مشمئزکننده است زیرا صدها نفر مجبورند برای تشخیص اولویت‌ها هزینه کنند و وقت بگذارند.
این تنها یک نمونه از آشفتگی‌های ناشی از اعتمادزدایی‌های صورت گرفته در جامعه ماست. جا دارد از خود بپرسیم که با فرهنگ خود چه کرده ایم؟

Comments are closed.