• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۴ تیر ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی
سواری بر امواج بی‌ثباتی
از همان ابتدای سال‌های انقلاب که زنگ تحریم‌ها به صدا درآمد عده‌ای در مسیر تنگناهای اقتصادی مردم دکان باز کردند و کوپن و کارت بنزین خودرو گرفته تا دلار و سکه برای عده‌ای نردبان ساخت تا بر بام ثروت و گاه قدرت صعود کنند و کاخ برتری ژن خود را در کنار کوخ‌نشین‌ها بسازند. داستان کوپن‌فروشی‌ها را کسی فراموش نمی‌کند و خرید کارت بنزین کسانی که خودرو مستهلک داشتند و یا استفاده زیادی از خودرو نمی‌کردند و یا چند خودرو داشتند. در جریان کمبود و گرانی دلار هم مردم معمولی دستشان به جایی بند نیست. قضیه کشف ۲ تن سکه طلا از خانه‌ی یکی از مفسدان اقتصادی تقریباً عمق این جنایات را نشان داد. آن حرام لقمه‌هایی که از رهگذر تحریم‌ها جیب خود را پر کردند می‌دانستند که هزاران بیمار خاص در این کشور به دلیل عدم دسترسی به دارو یا جان دادند و یا خانه و زندگی خود را برای خرید دارو فروختند اما این سوداگران بی‌همه چیز باز هم خواهان تداوم تحریم‌ها بودند و هستند. کسانی که با راه‌اندازی بانک‌های رنگارنگ مردم بیچاره و آزمند را فریفتند و سپرده‌های آنها را هاپولی کردند و هنوز هم در حاشیه‌ی امن قرار دارند و اسامی آنها منتشر نمی‌شود همان افرادی بودند که با سرمایه‌گذاری سپرده‌های مردم در انبوه‌سازی. قیمت خانه‌ها را به آسمان رسانیدند و گرانی مسکن را کلید زدند.
ظرف چند دهه‌ی گذشته مردم ما بیش از آن که از رهگذر سیاست خارجی متحمل خسارت شوند به دلیل میدانداری برخی موج سوارها زیان دیدند. کسانی که بر موج بی‌ثباتی‌ها سوار می‌شدند و با تبختر از کنار توده‌های مردم عبور می‌کردند. نفوذ در نهادهای تصمیم گیرنده برای بهره‌گیری از رانت اطلاعاتی از جمله اقداماتی بود که در دستور کار موج سوارها قرار داشت. لذا همین که می‌فهمیدند قرار است فلان منطقه که قبلاً روستا بوده به شهر بپیوندد شروع می‌کردند به خرید خانه‌ها و زمین‌های منطقه و مردمی هم که از آینده خبر نداشتند خانه و زمین خود را به ثمن بخس می‌فروختند و بدین ترتیب هر تصمیمی که دولت و مجلس و شوراها گرفتند تا باری از روی دوش مردم بردارند برای عده‌ای که خود را به میان انداختند و در مسیر حرکت مردم دکان باز کردند نان و آب به همراه داشت. اخیراً و به دنبال قوت گرفتن این شایعه که دولت ممکن است از ۱۵ تیرماه تخصیص ارز مسافرتی ۴۲۰۰ تومانی را حذف کند عده‌ای دلال با برخی از تورهای گردشگری زد و بند کردند و از طریق فضای مجازی اعلام نمودند که حاضرند مردم را رایگان به ارمنستان و ترکیه ببرند به شرطی که ارز تخصیص داده شده مال خودشان باشد. هم اکنون اگر دانشجویی بخواهد برای مراجعه به سفارت آمریکا و گرفتن ویزای تحصیلی در تاریخی مشخص به صورت عادی به ارمنستان برود نمی‌تواند از تور هوایی استفاده کند زیرا اغلب پروازها پیش‌خرید شده است. با این وضع دولت هم چوب را می‌خورد و هم پیاز را؛ هم دلار به بازار تزریق می‌کند، هم سکه توزیع می‌شود و هم دلار به مسافرت‌های خارجی تخصیص می‌یابد اما عده‌ای موجود کثیف که شکمشان با پول حرام پر شده و همیشه پول پشت دستشان است ایستاده‌اند و شکار فرصت می‌کنند و دولت هم بدنام می‌شود.
در این رابطه معمولاً بگیر و ببندها زمانی صورت می‌گیرد که کارد به استخوان مردم رسیده و گرانی کالاها تثبیت شده باشد. وقتی به یک عمده‌فروش می‌گویند تو که این کالاها را با دلار کمتر از ۴۲۰۰ تومان وارد کرده‌ای چرا حالا با دلار بالای هشت هزار تومان می‌فروشی می‌گوید من سرمایه‌ی خود را که می‌توانستم با آن دلار ۳۸۰۰ تومانی بخرم صرف خرید کالا کرده‌ام و حالا باید خسارت وارد شده بر خود را جبران کنم. مثل این که هر کسی تصور می‌کند سوار بر قایق خانوادگی خودش شده و اقیانوس زندگی را طی می‌کند. وقتی به رفتار جناح‌های سیاسی هم دقت می‌کنیم همین احساس را داریم یعنی آنها هم تصور می‌کنند که با بر زمین زدن یکدیگر راه به جایی می‌برند و نمی‌دانند که همه سوار بر یک کشتی هستند.
هر چه فاصله‌ی طبقاتی بیشتر می‌شود دیوار خانه‌ی پولدارها بلندتر شده و به تعداد دزدگیرهای فیزیکی و الکترونیکی افزوده می‌شود و ناامنی در جامعه افزایش می‌یابد دلیل آن هم کاملاً مشخص است عده‌ای به حرام جمع کرده‌اند و عده‌ای گرسنه هستند نتیجه‌اش می‌شود ناامنی. از آن طرف به تعداد دادگاه‌ها و محاکم قضایی افزوده می‌شود که مخارج آن را ملت می‌پردازند، افزودن به تعداد نیروهای انتظامی نیز همین نتیجه را در بر دارد یعنی باید هزینه تأمین امنیت را پرداخت. حال اگر رشد اقتصادی افراد در جامعه متناسب با تلاشی که کرده‌اند باشد شاهد این همه ناامنی نخواهیم بود. ممکن است در جامعه فقیری هم پیدا شود اما وقتی آن فقیر می‌داند که پولدارها نان تلاش خودشان را می‌خورند نه نان رانت و پارتی و پدرسوخته بازی و موج سواری و آقازاده‌گی در شرایط بی‌ثباتی را، به همین دلیل ممکن است گدایی کند اما دزدی نمی‌کند و اگر دزدی کند احساس گناه خواهد داشت. در حالی که دزدهای امروزی همین که دستگیر شدند پدر و مادر خود را برای جلب رضایت مال باخته‌ها بسیج می‌کنند.
به راستی این وضعیت تا کی می‌خواهد ادامه داشته باشد. کارگزاران باید بدانند وجود دولت زمانی احساس می‌شود که هر کسی و هر چیزی در جای خودش باشد. مردم سالانه هزاران میلیارد تومان صرف مخارج تشکیل دولت می‌کنند تا جامعه نظم و قانون داشته باشد. دولت برای این است که دو مغازه دو نرخ نداشته باشند. دولت برای این است که هر جا حق مردم پایمال شد، متجاسرین به سزای اعمال خود برسند. مجلس برای این نیست که نماینده نفرین کند و لعنت بفرستد و مرگ به این و آن حواله کند بلکه برای این است که کشور قانون درست و حسابی داشته باشد. باید از خود بپرسیم چرا سرکشی‌های مدنی رو به تزاید گذاشته و برخی بدون این که احساس بدی داشته باشند مالیات و عوارض نمی‌پردازند و تا بتوانند با وارد کردن کالای قاچاق و یا خرید آن به دولت خسارت وارد می‌کنند. باید به این موج سواری‌ها پایان داد و این احساس را در مردم ایجاد کرد که دولت وجود خارجی دارد و همه چیز به نفع مردم تحت نظارت و کنترل است. باید روزی بیاید که اگر یک قاچاقچی به تمامی اهالی یک شهر مراجعه کند هیچ کس حاضر نباشد به خاطر ارزان‌تر بودن جنسی را بخرد که گمرکی آن پرداخت نشده است. این که برخی از مردم خود را رقیب اقتصادی دولت بدانند سالانه صدها میلیارد دلار به کشور خسارت وارد می‌کند و قوانین بازدارنده نیز تأثیر چندانی ندارد زیرا فرصت‌طلبان و موج سوارها آماده‌ی دور زدن قوانین جدید هستند و بدبختانه در همه جا هم نفوذ دارند و ممکن است آقازاده‌ی همان نماینده مجلسی که با صدای غرا مرگ بر آمریکا می‌گوید در خدمت مفسدان اقتصادی باشد که زمینه‌ساز تحقق سیاست‌های آمریکای خبیث هستند!

Comments are closed.