سرمقاله
اسماعیل عسلی
دلمویههای خودمانی
هر انقلابی با آرمانخواهی و شعار آغاز میشود و در مرحلهی کمال و بلوغ خود به واقعگرایی سوق داده میشود. واقعگرایی نتیجهی ایجاد تناسب بین ظرفیتها و امکانات با اهداف و شعارهاست. البته این سخن بدان معنا نیست که آرمانها غیر قابل دسترسیاند بلکه به این معناست که باید برای رسیدن به اهداف انقلاب روندی پلکانی را طی کنیم. از این رو در هیچ انقلابی تمامی اهداف همزمان و در کوتاه مدت قابل دستیابی نیست. به یاد دارم که در ابتدای انقلاب شهید محمد منتظری در راستای حمایت از نهضتهای آزادیبخش عدهای را با خود برای نبرد با اسرائیل به جنوب لبنان برد و همزمان برخی بر این باور بودند که میتوان حرکت تمامی مسلمانان را با پای پیاده به سوی قدس سامان داد اما بعدها مشخص شد که با اقدامات نشأت گرفته از احساس و آمیخته به شعار نمیتوان به جایی رسید و قضیه دفاع از فلسطین به این سادگی نیست و مستلزم همگرایی مسلمانان، حمایت مالی و همچنین وحدت رویّه مبارزان فلسطینی است و هیچ کشور مسلمانی به تنهایی نمیتواند حق غصب شده فلسطینیها را به آنها باز گرداند لذا دعوت به راهپیمایی روز قدس به عنوان سنگ اولیه بنای دفاع از فلسطین مطرح شد تا تبلیغاتی که سعی میکرد اسرائیل را به عنوان عضوی دائم از جامعهی بینالملل جا بیندازد را زیر سئوال ببرد که البته با توجه به زد و بندهای مرتجعین عرب و انشقاق موجود بین گروههای فلسطینی و جا خالی کردن کشورهایی نظیر مصر و اردن و عربستان هم اکنون اسرائیل در وضعیتی قرار گرفته که اغلب کشورهای عربی و حتی برخی از گروههای فلسطینی به دنبال راه حل دو کشوری هستند و بهترین پیشنهادی که از سوی جمهوری اسلامی مطرح شده برگزاری انتخابات برای تعیین تکلیف این سرزمین با حضور تمامی فلسطینیها، یهودیهای ساکن از قبل در این سرزمین و همچنین مسیحیهاست که اسرائیل زیر بار همین پیشنهاد هم نمیرود. اینجاست که میبینیم شعار آزادی فلسطین و تسخیر این سرزمین با پای پیاده به جایی رسیده که اکنون اعراب بر سر حاکمیت فلسطینیها بر قدس شرقی مشغول چانهزنی هستند و معلوم هم نیست به جایی برسند.
زمانی بود که در شعارهای انقلابی میگفتند زمین مال خداست و همه باید صاحب خانه باشند و اکنون قیمت همان زمین به جایی رسیده که دست طبقات متوسط هم به خانه نمیرسد چه رسد به زیر خط فقریها و همان زمین رایگان را متری چند میلیون میفروشند!
بحث بر سر تخطئهی شعارها نیست بلکه مسئله این است که همواره بین آرمان و واقعیت فاصلهای است که این فاصله با ایجاد ظرفیت کوتاه میشود. برخی همین که در بارهی کم و کیف اجرایی شدن یک شعار پرسشی مطرح میشود فکر میکنند که عدهای به دنبال زیر پا گذاشتن ارزشهایی هستند که ما به خاطر آنها هزینه دادهایم در حالی که بحث بر سر تحقق اهداف و شعارها با کمترین هزینه است نه پاک کردن صورت مسئله! همین داستان مبارزه با استکبار جهانی را در نظر بگیرید که نه تنها اغلب مردم ایران بلکه اکثریت جهان سومیها هم مشکلی با آن ندارند اما در مورد شیوهها و نحوهی مبارزه دیدگاهها یکسان نیست. ظرف یک قرن گذشته خصوصاً پس از جنگ جهانی دوم کشورهای زیادی نظیر چین، ژاپن و هند با آمریکا و انگلیس درافتادهاند و نتیجه هم گرفتهاند بنابراین در اصل مبارزه با زیادهخواهیهای آمریکا و یا هر کشور دیگری تردیدی نیست اما اصرار بر شیوهای خاص با نتایج کم و هزینهی فراوان تدریجاً مردم را به فکر میاندازد که آیا میتوان به راههای کم هزینهتر و مفیدتر با نتایج بهتر نیز اندیشید یا نه؟!
یکی از مسائلی که از همان ابتدا با کجفهمی مواجه بود مسئلهی صدور انقلاب است. عدهای تصور میکردند چون مردم ایران توانستهاند نظام سلطنتی را به جمهوری آن هم از نوع اسلامیاش تغییر دهند بنابراین چنین پتانسیلی در کشورهای مسلمان هم وجود دارد و تصور آنها این بود که با اعزام مبلّغ میتوان مزیتهای جمهوری اسلامی را به گوش علمای دینی و مردم کشورهای اسلامی رساند و یا از ظرفیتهای دینی برای دعوت مسلمانان به قیام استفاده کرد و در همین راستا ظرف بیش از سه دهه هزینههای فراوان صرف تربیت و اعزام مبلّغ شد ولی نتایج آن نه تنها تناسبی با هزینهها نداشت بلکه برخی از کشورهای امیرنشین و مرتجع عربی را بر آن داشت که بخشی از درآمد نفتی خود را صرف تبلیغات ضد جمهوری اسلامی کنند. این در حالی بود که ما میتوانستیم ظرف این چند دهه با محقق ساختن اقتصاد مقاومتی و بالا بردن نرخ رشد اقتصادی و توسعه همه جانبه فرهنگی و اجتماعی و سیاسی توجه تمامی کشورهای مسلمان را به خود جلب کنیم بدون این که ناگزیر به تحمل هزینههای فراوان برای اعزام مبلّغ به این کشور و آن کشور باشیم.
این گونه حرفها نه نقد محسوب میشود و نه تخطئه بلکه دلمویه است؛ دلمویهای خودمانی که هر انقلابی حتی پیش از پا گذاشتن به سن بلوغ و چهل سالگی نیازمند آن است. انقلابی با این سن و سال نه تنها باید مرحله شعار را پشت سر گذاشته باشد بلکه باید از مرحلهی ظرفیتسنجی و واقعگرایی هم با نگاهی امیدوارانه با آرمانها عبور کرده باشد و بداند که در کجای تاریخ ایستاده، چه ظرفیتهایی دارد و اولویتهایش چیست و چگونه میتواند از هر شهروند ایرانی و هر گردشگر خارجی یک مبلّغ بسازد. در پایان باید اعتراف کرد که واقعبینانهترین راهحل تلاش برای تحقق اقتصاد مقاومتی و هماهنگ کردن تمامی شعارها با این هدف بزرگ است.
- سه شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی ” ۳ مرداد ۱۳۹۷