• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۱۷ مرداد ۱۳۹۷

سرمقاله
محمد عسلی
آسیب‌شناسی رسانه‌های فارس
بعضی‌ها بر این باورند که اگر هر ۸ روزنامه‌ای که در شیراز منتشر می‌شود را کنار هم گذارند به لحاظ فرم و محتوی چندان تفاوتی با هم ندارند.
بسیاری بر این باورند که رسانه‌ها اعم از رسانه‌های فارس و کشور یا به رسالت رسانه‌ای خود آگاهی ندارند و یا اگر دارند شجاعت و جرأت انعکاس و تحلیل وقایع سیاسی و اقتصادی را ندارند و معمولاً شیوه‌ی آهسته بیا آهسته برو را پیش گرفته‌اند…
گاه انتظار مخاطبان رسانه‌ها نوعی انتظار از کاربران فضاهای مجازی در مقام مقایسه است که آزادانه و غیرحرفه‌ای هر چه دل تنگشان می‌خواهد درست یا غلط می‌گویند و می‌نویسند و آن را پخش می‌کنند.
البته بسیاری از مردم از رسانه‌ها انتظار دارند که حداقل موازی رسانه‌های فارسی زبان خارجی در پخش و انعکاس خبر و تحلیل آن اقدام کنند و از آنها عقب نمانند.
و اما بعد:
قضاوت عمومی در خصوص قدر و بهای رسانه‌های ملی اعم از مطبوعاتی و الکترونیکی بیشتر برمی‌گردد به شرایطی که مردم ما امروز با آن مواجه‌اند.
و این شرایط چنان توسط رسانه‌های خارجی مدیریت می‌شوند که گویی جنگ بمب اتم است با تفنگ ژ۳ لذا در یک محاسبه سرانگشتی می‌توان اذعان کرد که مطبوعات ما هم مشکل سخت‌افزاری دارند و هم مشکل نرم‌افزاری.
گرانی و عدم وجود کاغذ مورد نیاز در بازار و وارداتی بودن بیش از ۸۰ درصد مواد چاپ و قطعات چاپخانه‌ها در این اوضاع وانفسا مدیران مسئول، مدیران روزنامه‌ها و دیگر مطبوعات هفتگی یا ماهیانه‌ای را چنان در اندیشه تدارکات و تهیه ملزومات کاغذ و هزینه‌های گزاف آن فرو برده که دیگر از آنچه در حال گذر و اتفاق است غافل مانده‌اند و کاری هم از دستشان برنمی‌آید جز آنکه نیروها را تعدیل کنند. صفحات روزنامه‌ها را کاهش دهند و از کیفیت چاپ بکاهند و برای بقاء در جدال با بازار کاغذ به چانه‌زنی بپردازند و یا دستشان به سوی حمایت وزارتخانه دراز شود که از آنجا هم التفات چندانی مشاهده نمی‌شود.
لذا کار به جایی رسیده که وزیر فرهنگ و ارشاد رسماً اعلام نموده فقط برای دو ماه کاغذ دارند آن هم نه کاغد یارانه‌ای ارشاد بلکه کاغذی که احتمال می‌رود در بازار و در انبارها احتکار شده باشد و در خصوص مشکل نرم‌افزاری، عمده‌ی کار برمی‌گردد به آموزش خبرنگاران و عدم وجود خبرنگار حرفه‌ای و محدودیت‌های قانونی که خودسانسوری حتی در بعضی موارد به علت ترس از تعطیلی روزنامه از حد خط قرمزهای قانونی هم فراتر رفته است و به صورت یک رویه خود را نشان می‌دهد. از آن گذشته ۸ سال جنگ تحمیلی و بعد از آن تحریم‌ها و تهدیدهای آمریکا و مسأله انرژی هسته‌ای به خاطر عدم سوءاستفاده‌ی دشمنان بسیاری از روزنامه‌ها و نشریات را به نوعی محافظه‌کار بار آورده به طوری که دست به خودسانسوری می‌زنند تا آنجا که به جز خبرهای اداری و وزارتی کمتر خبر تولیدی در رسانه‌ها اعم از روزنامه و یا خبرگزاری‌ها به چشم می‌خورد و آنها نمی‌توانند دولتمردان را خطاب قرار داده و یا نقد شفاف مبتنی بر آمار عملکردها داشته باشند. نکته مهمتر آنکه بیش از ۹۰ درصد مجوزهای صادره برای انتشار روزنامه و یا سایر نشریات نصیب کسانی شده که با فرهنگ و دانش روزنامه‌نگاری بیگانه‌اند و می‌خواهند از صفر شروع کنند و یا نشریه‌شان را به وسیله استادسرخودهایی منتشر کنند که اشتباهات و ندانم‌کاری‌های سالیان را تکرار می‌نمایند لذا انگیزه‌ی بسیاری از روزنامه‌نگاران اقتصادی است و یا برای کسب شهرت و استفاده از نردبان روزنامه برای ورود به پست‌های نان و آبدار کلیدی است. بدیهی است در این میان هدفی که وسیله را توجیه می‌کند رسالت مطبوعاتی را نمی‌شناسد و چشم و گوش بازی هم ندارد که بتواند رکن چهارم دموکراسی باشد. در چنین شرایطی است که حتی وزیر فرهنگ ارشاد و اسلامی هم روزنامه‌ها را چندان تأثیرگذار نمی‌بیند.
و اما بعدتر:
نزدیک به ۴۰ سال است که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با هر وزیر اصولگرا یا اصلاح‌طلبی که به میان آمده با همان روش سنتی از پایه معیوب دست به صدور مجوز و یا حمایت از نشریات زده است تا آنجا که در انتخاب افرادی که برای وارد کردن کاغذ ارز دریافت می‌کنند چنان اشرافی ندارد که نتیجه آن همین خبری است که اخیراً اعلام شده که ما ارز دادیم کاغذ وارد کنند رفتند اتومبیل وارد کردند.
وقتی آگهی‌های خصوصی و دولتی به شدت کاهش پیدا کرده و کفاف تأمین هزینه‌های مالی نشریات فعلی را نمی‌دهد چه ضرورتی دارد که به صورت سریالی مجوز نشر آن هم منوط به حمایت صادر شود. با اختیاراتی که این شغل می‌طلبد تا مسئولیت‌پذیر باشیم نقد و تحلیل شفاف عملکرد مدیران اگر به موقع انجام شود و آزادانه، دیگر کسی جرأت اختلاس، دزدی، فساد اخلاقی، دادن رشوه، رانت‌خواری و توصیه‌طلبی به خود راه نمی‌دهد و مردم روزنامه و دیگر رسانه‌ها را امین و مأمن خود می‌دانند و حرف‌های دلشان را به آنها انتقال می‌دهند تا خاطیان به سزای اعمال خود برسند قبل از آنکه موفق شوند از کشور فرار کنند یا سرمایه‌های مردم را غارت نمایند.
وقتی ۱۰ سال قبل اینجانب در سرمقاله‌ای نوشتم که استفاده از نام ائمه معصومین(س) برای نامگذاری بانک قداست‌شکنی است و کار بانکی با جایگاه ائمه موضوعیتی ندارد متأسفانه مورد طعن و سرزنش قرار گرفتم که این چه حرفی است اینها قرض‌الحسنه هستند و بعدها معلوم شد که نیستند. به هر حال رسانه‌ها برای ایفای نقش خود نیاز به حمایت دارند.
اگر رسالت مطبوعاتی حکم می‌کند که دست‌اندرکاران رسانه‌ها چشم و گوش باشند و چراغ راه و جلوتر از بازرسان و مدیران برای تشخیص مفاسد اداری و ناهنجاری‌های اجتماعی و ارایه راهکارهای مناسب توأم با تحلیل وقایع و رخدادها حرکت کنند و حافظ و ناظر بر وقایع باشند و زنگ‌های خطر را به موقع به صدا درآورند رسانه‌ها با کدام بضاعت مالی و تدارکاتی و حرفه‌ای می‌خواهند به میدان مین جنگ رسانه‌ای گام بگذارند.
به نظر می‌رسد رسانه‌های ما هم همانند بسیاری از مدیران سه قوه پیوسته در مواضع دفاعی قرار دارند تا تدبیرکننده‌ای برای پیشگیری و ایجاد فضای هوشیاری و امنیت همگانی؛ گویی هنوز باور نداریم که تمام ایرانیان در یک محدوده‌ی جغرافیایی به نام ایران با یکدیگر هم‌سرنوشت هستند و ما در قانون اساسی به عنوان مدیران رسانه جایگاهی همانند رؤسای سه قوه داریم. با زحمات طاقت‌فرسا و شبانه‌روزی دست‌اندرکاران به ویژه خبرنگاران و عکاسان و گزارشگران که متأسفانه کمتر شاهد التفات و توجه مدیران هستیم و مردم هم به طریق اولی سعی می‌کنند به آن دسته پایگاه‌های خبری روی آورند که حرف دل آنها را منعکس می‌کنند و نه صرفاً به اخبار و گزارش عملکرد مدیران می‌پردازند هر چند فضاهای مجازی ترمزبریده اعتباری به حرف‌های راست و دروغشان نیست و مدام در دل مردم بذر تردید و دودلی می‌پاشند و به دنبال تخریب دست‌اندرکاران امور هستند بدون آنکه پاسخگو باشند و برای ادعای خود سند ارایه نمایند. هیچ شک نباید داشت که روزنامه‌نگاری فعلی راه رفتن روی مین است و باز هم می‌گویم دل شیر می‌خواهد و زور فیل.
والسلام

Comments are closed.